سيستم مديريت محتواي ياس/دفتر امام جمعه شهرستان زرند  

مطالب

خانه مشهور لیست اضافه

خواستن حاجات بزرگ از امام حسین(علیه السلام) و اختصاصات ایشان

ارسال شده توسط: مديربازدید شده: 3330 مرتبه
دسته: عاشورا،شهيد،شهادت و مسائل مربوطهتاریخ: 1392.10.06
 
سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین علی ابراهیمی امام جمعه محترم بافت در مراسم خانگی در منزل آقای شمس الدینی مورخ 92/8/22
خواستن حاجات بزرگ از امام حسین(علیه السلام) و اختصاصات ایشان
http://yascms.ir/istgah/ebrahimi3.jpg

بسم الله الرحمن الرحیم
داستان کم همتی مرد روستایی و همت پیرزن بنی اسرائیلی

یک روز مرد عربي در مدينه خدمت رسول خدا حضرت محمد(صلي الله عليه وآله وسلم) رسيد. سلام به محضر پيامبراعظم(صلي الله عليه وآله وسلم)عرضه داشت حضرت جواب دادند.او گفت:يا رسول الله(صلي الله عليه وآله وسلم) شما سفري به روستاي ما داشتيد تشنه و گرسنه بوديد و از من آب طلب كرديد من هم آنچه شير شتر و غذا داشتم به شما و اصحاب شما تقديم كردم بعد شما فرموديد هر حاجتي داشتي پيش خودم در مدينه بيا.من امروز گرفتار هستم و آمدم از محضر شما حاجت بطلم و نياز من را برطرف كنيد.آقا رو به اصحاب كردند و فرمودند:اين مرد عرب راست مي گويد حالا مرد عرب هرچه مي خواهي از پيغمبرخدا(صلي الله عليه وآله وسلم) درخواست كن. اين مرد عرب گفت يا رسول الله(صلي الله عليه وآله وسلم) زندگي من سخت است صد راس گوسفند به من بدهيد كه من امرار معاش كنم براي من كفايت مي كند. حضرت فرمودند:از بقاياي غنيمت خيبر به اين پيرمرد بدهيد آوردند و به اين پيرمرد دادند و او گوسفندانش را بُرد. حضرت فرمودند:این مرد همت کمی داشت،حتی همت او به اندازه همت پیرزن بنی اسرائیلی هم نبود.یک نفر سؤال کرد یا رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)مگر پیرزن بنی اسرائیلی چه همتی داشت داستان او را برای ما تعریف کنید.حضرت داستان را تعریف کردند و فرمودند:حضرت يوسف(عليه السلام) وصيت كرد وقتي كه من از دنيا رفتم جنازه من را از مصر به كنعان(فلسطين) ببريد و در وطن خودم دفن كنيد. پيغمبرخدا يوسف صديق النبي(عليه السلام) وقتي از دنيا رفت مردم ايشان را كفن كردند و در تابوت گذاشتند آمدند تابوت را حركت دهند مردم مصر نگذاشتند، گفتند:اين وجود مقدس براي ما مايه خير و بركت بود جنازه اش هم براي ما مايه خير و بركت است هرگز اجازه نمي دهيم جنازه ايشان را از كشور ما بيرون ببريد. بعد براي اينكه بركت حضرت يوسف(عليه السلام) شامل حال همه شود ايشان را در تابوتي قرار دادند و تابوت را در يك نهر آبي كه مردم مصر از اين آب مي آشاميدند در مسير اين نهر دفن كردند كه آب از روي جنازه يوسف صديق عبور كند و خيرات و بركاتش شامل حال مردم شود. زمان حضرت موسي(عليه السلام) رسيد خداوند وحي فرستاد اي موسي اي پيغمبر ما وصيت پيغمبر نبايد بر روي زمين بماند شما را مامور مي كنم جنازه و تابوت يوسف را از مصر ببريد و در كنعان دفن كنيد تا به وصيت پيغمبر الهي عمل شده باشد. حضرت موسي(عليه السلام) به مصر آمد سالها گذشته بود و مردم يادشان رفته بود.حضرت سوال كردند جنازه و تابوت يوسف(عليه السلام) كجاست؟ از هر كس پرسيدند هيچ كس نمي دانست.عده ای به حضرت موسی(علیه السلام) گفتند:پیرزنی جای جنازه را می داند.حضرت موسی(علیه السلام)خدمت پیرزن رفتند و فرمودند:آیا شما می دانید جنازه حضرت یوسف کجا است؟پیرزن گفت:بله می دانم.حضرت موسی(علیه السلام)فرمودند:بگو.پیرزن گفت:نه اینگونه نمی شود من خواسته هایی دارم که اگر قبول کنید جای جنازه را به شما نشان می دهم.خداوند به حضرت موسی(علیه السلام)فرمود:خواسته های پیرزن را مورد اجابت قرار بده.حضرت موسی(علیه السلام)فرمودند:قبول است.پیرزن گفت:اول باید دعا کنی که من جوان 14 ساله شوم.حضرت موسی دعا کردند و پیرزن جوان شد.بعد حضرت موسی(علیه السلام) فرمودند:دیگر چه خواسته ای داری؟پیرزن جواب داد:خواسته دوم من این است که به عقد شما درآیم.خداوند وحی فرستاد اشکال ندارد خواسته او را اجابت کن.باز حضرت موسی(علیه السلام)فرمودند:دیگر چه خواسته ای داری؟پیرزن گفت:این دو خواسته از دنیای من بود باید همین الان قول دهی در بهشت هم من همراه تو باشم.حضرت موسی(علیه السلام)مأمور بود که هر سه خواسته پیرزن را قبول کند.بعد پیرزن جوان شد و جنازه حضرت یوسف را به حضرت موسی نشان داد.برای همین پیغمبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند:این مرد عرب به اندازه این پیرزن بنی اسرائیلی هم همت نداشت که هم دنیا را بخواهد و هم آخرت را.
ما هم بعضی اوقات وقتی از خداوند چیزی می خواهیم کم می خواهیم، همّت کم داریم و باید چیزهای بزرگ از خداوند بخواهیم.
خواستن حاجات بزرگ از امام حسین(علیه السلام)
مرحوم میرزای قمی یکی از علماء بزرگ قم و قبر ایشان در شیخون دفن است.یکی از علماء می فرمایند:من خواب دیدم که سر قبر مرحوم میرزای قمی رفتم و ایشان در خواب به من گفتند:برای حاجت های کوچک خود مثل ماشین، خانه و زندگی نزد ما بیائید زیرا دست ما باز است و می توانیم حاجت شما را برآورده کنیم.در نزد حضرت معصومه(سلام الله علیها)حاجات بزرگ را بخواهید.در این شبها که شبهای سیدالشهداء(علیه السلام)است باید حاجات بزرگ دنیا و آخرت را از امام حسین(علیه السلام)بخواهیم زیرا ایشان عظمت زیادی در نزد خداوند دارند.
اختصاصات سیدالشهداء(علیه السلام)
در روایت آمده است:چند چیز اختصاص به سیدالشهداء(علیه السلام)دارد.1- شفا در تربت ایشان است«السَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ فی تُرْبَتِهِ»(زیارت ناحیه مقدسه).انسان خاک حرم هر امامی را بخورد حرام است حتی اگر خاک قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)باشد اما خاک قبر سیدالشهداء(علیه السلام)شفا است و امراض صعب العلاج را شفا می دهد و بوی تربت بوی خاصی است.2- خداوند، امامان را از نسل سیدالشهداء(علیه السلام)قرار داده است.3- «أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْجابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ»(زیارت ناحیه مقدسه)دعا در حرم امام حسین(علیه السلام)مستجاب می شود.
بعضی از علماء که بحث می کنند می گویند:هر جا مجلس حسینی برپا شد آنجا قبة الحسین است و دعا مستجاب می شود.خصوصاً اگر مراسم حسینی در جوار امامزاده باشد.شاعر می گویند:«چه خوش است به یک کرشمه برآید دو کار***دیدن یار و شه عبدالعظیم»
مرحوم آیت الله بافقی از کسانی بود که بارها خدمت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)رسیده بود و در زمان رضاخان در شهر ری تبعید بود.شاعر می گوید:هم نزد مرحوم آیت بافقی و هم به زیارت امامزاده عبدالعظیم در شهر ری می رویم«چه خوش است به یک کرشمه برآید دو کار***دیدن یار و شه عبدالعظیم»
امروز هم ما به مکان مقدسی آمده ایم و بهترین مکان برای عزاداری در جوار امامزاده ها است که هم در مجلس امام حسین(علیه السلام) و هم در جوار ذریه پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)هستیم.قدر این امامزاده ها را بدانید.«أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ»اگر خواسته یا آرزویی داشتید که نتوانستید تا به حال به آن برسید در مجلس امام حسین(علیه السلام)آرزوها برآورده و دردها درمان می شود و انسان را شفای جسم و روح می دهند.داستان های زیادی از توسل به ائمه است که فرصت بیان آن نیست.
بنده در مسجد النبی(صلی الله علیه و آله و سلم)بودم.پیرمردی آمد و گفت:من سالها بچه دار نمی شدم.متوسل به سیدالشهداء(علیه السلام)شدم و این دختر را از برکت توسل به امام حسین(علیه السلام)به دست آوردم.منظور این است که انسان باید وقتی دعا می کند دعای او وسیع باشد و از خداوند سعادت دنیا و آخرت را بخواهد.
مرد عربی نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و گفت:یا رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)کاری به من یاد بده که هم خداوند و هم مردم مرا دوست داشته باشند، اموالم زیاد شود، بدنم سالم باشد، پولدار شوم و روز قیامت هم با شما پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)محشور شوم.یعنی این پیرمرد هم دنیا و هم آخرت را می خواست.پیغمبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند:ای مرد عرب!این خواسته های شش گانه با یک کار درست نمی شود که تو یک عمل انجام دهی و اینهمه به تو خیر برسد، تو برای هر کدام از این اعمال باید یک کار انجام دهی.اگر می خواهی خداوند تو را دوست داشته باشد باید به حرف خداوند گوش و عمل کنی.هر چه خداوند فرمود بگوئی چشم و «فَخَفْهُ وَ اتَّقِهِ»بترس از این که بخواهی با خداوند مخالفت کنی و کلک بزنی یعنی میانه خود را با خداوند صاف کن.« الْبِحَارُ، عَنْ أَعْلَامِ الدِّينِ لِلدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ عَلِّمْنِي عَمَلًا يُحِبُّنِي اللَّهُ [عَلَيْهِ‏] وَ يُحِبُّنِي الْمَخْلُوقُونَ وَ يُثْرِي اللَّهُ مَالِي وَ يُصِحُّ بَدَنِي وَ يُطِيلُ عُمُرِي وَ يَحْشُرُنِي مَعَكَ قَالَ هَذِهِ سِتُّ خِصَالٍ تَحْتَاجُ إِلَى سِتِّ خِصَالٍ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ يُحِبَّكَ اللَّهُ فَخَفْهُ وَ اتَّقِهِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ يُحِبَّكَ الْمَخْلُوقُونَ فَأَحْسِنْ إِلَيْهِمْ وَ ارْفُضْ مَا فِي أَيْدِيهِمْ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ يُثْرِيَ اللَّهُ مَالَكَ فَزَكِّهِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ يُصِحَّ اللَّهُ بَدَنَكَ فَأَكْثِرْ مِنَ الصَّدَقَةِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ يُطِيلَ اللَّهُ عُمُرَكَ فَصِلْ ذَوِي أَرْحَامِكَ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ يَحْشُرَكَ اللَّهُ مَعِي فَأَطِلِ السُّجُودَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ»(مستدرك‏الوسائل،ج4،ص 472)
تمام ارتباط خود را با خداوند قطع نکنیم
شخصی تعریف کرد:قافله ای در حال رفتن بود که دزدها به این قافله حمله کردند و همه اموال قافله را تاراج کردند.بعد دزدها نشستند تا اموالی که از قافله دزدیده بودند بخورند اما یکی از دزدها گوشه ای نشست و چیزی نمی خورد.از او سؤال کردند برای چه چیزی نمی خوری؟او گفت:من روزه هستم.آنها گفتند:دزدی و روزه!!او گفت:انسان نباید تمام ارتباط خود را با خداوند قطع کند باید گوشه کاری را نگه دارد یعنی انسان هر چقدر هم معصیت کند باید گوشه حیایی داشته باشد.سالها گذشت یک روز دیدم شخصی در حرم امام رضا(علیه السلام)در حال عبادت است.من او را خوب نگاه کردم و دیدم همان دزد است.به او گفتم:تو اینجا چکار می کنی؟او گفت:من به شما گفتم که انسان نباید تمام ارتباط خود را با خداوند قطع کند، باید گوشه کاری برای خداوند انجام دهد.همان دست مرا گرفت، باعث شد من توبه کردم و دست از دزدی و خلاف برداشتم.الان هم در مجاور امام رضا(علیه السلام)مقیم شده ام.
بنابراین اگر می خواهی خداوند تو را دوست داشته باشد«فَخَفْهُ وَ اتَّقِهِ»تقوا داشته باش یعنی هر چه خداوند فرمود بگو چشم.
داستان پیر پالان دوز
پیر پالان دوز از کوچه ای رد می شد که بچه ای از یک بلندی به پایین پرت شد.مادر او و مردم جیغ می زدند.پیر پالاندوز گفت:خدایا این بچه را بگیر.بچه آرام آرام در دست پیر پالاندوز قرار گرفت.مردم دور ایشان جمع شدند و گفتند:تو امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)هستی؟او گفت:خیر، من همان پیرمرد بازاری هستم که پالان درست می کنم.مردم گفتند:چکار کردی که به این مقام رسیدی؟پیر پالاندوز جواب داد:من کار خاصی انجام ندادم فقط خداوند هر چه فرمود من گفتم چشم، الان هم برای یک بار از خداوند چیزی خواستم و خداوند هم خواسته ام را اجابت کرد.(با خدا باش و پادشاهی کن)
بنابراین اگر انسان بتواند در زندگی مسیر، راه و میانۀ خود را با خداوند درست کند، خداوند میانه او را با خلق و زندگی درست می کند.
این شبها، شبهای عاشقی با سیدالشهداء(علیه السلام)است.پدر شهیدی می گفت:به من خبر دادند که فرزند شما شهید شده بیا و جنازه او را شناسایی کن.من وارد معراج شدم.جنازۀ خیلی رشیدی را جلوی درب گذاشته و یک پارچه روی آن انداخته بودند.وقتی من آن جنازه را دیدم گفتم:خداوند به پدر و مادر این شهید صبر دهد.وقتی وارد سردخانه شدم،یکی یکی جنازه ها را به من نشان دادند اما هیچکدام از جنازه ها پسر من نبود.بعد گفتند:ببینید همان جنازه که جلوی درب است جنازه پسر شماست؟رفتم و روپوش را کنار زدم و دیدم فرزند خودم است.بالا سر جنازه نشستم، صورتم را بر صورت پسرم گذاشتم و آن وقت فهمیدم بر سیدالشهداء(علیه السلام)چه گذشته است.
بعد از اینکه یاران امام حسین(علیه السلام)به شهادت رسیدند، امام خود آمدند تا به میدان جنگ بروند.اما جوانان بنی هاشم جلوی امام را گرفتند و علی اکبر(علیه السلام)فرمود:تا ما زنده هستیم نمی گذاریم شما به میدان بروید.تا اصحاب زنده بودند نمی گذاشتند حتی یک نفر از بنی هاشم یا امام به میدان بروند.وقتی اصحاب به شهادت رسیدند امام حرکت کردند.اول جوان هاشمی یعنی علی اکبر(علیه السلام)بود که آمد و پای پدر را بوسید و از ایشان خواست وارد میدان شود.
روضه...
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


چاپ این نسخه درجه: 0.00   چند مرتبه به این پست امتیاز داده اند: 0 مرتبه

نظرات

تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
 
 

New Page 1
 
 طراحی سايت توسط شرکت فراز رایانه  پشتیبان رسمی سیستم مدیریتی سایت ساز دریا طراحی شده است.