سيستم مديريت محتواي ياس/دفتر امام جمعه بخش چترود  

مطالب

خانه مشهور لیست اضافه

بحث كوتاهى درباره امام محمد باقر عليه السلام

ارسال شده توسط: مدیربازدید شده: 878 مرتبه
دسته: کتابخانه امام محمد باقر علیه السلامتاریخ: 1388.10.29
 
بحث كوتاهى درباره امام محمد باقر عليه السلام

كليات
نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ، بدين جهت که : درياي دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب ديگري مانند شاکر و صابر و هادي نيز براي آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتي از صفات آن امام بزرگوار بوده است . کنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبي ( ع ) است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوي پدر به امام حسين ( ع ) مي رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، علي بن الحسين ( ع ) است .

تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجري در مدينه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکي بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد .

دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجري که سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعني مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .

در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) مسائلي مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسي و ظهور سرداران و مدعياني مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراساني و ديگران مطرح است ، ترجمه کتابهاي فلسفي و مجادلات کلامي در اين دوره پيش مي آيد ، و عده اي از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مي شوند . قاضيها و متکلماني به دلخواه مقامات رسمي و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد ، و تعليمات قرآني - به ويژه مسأله امامت و ولايت را ، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسياري از حق طلبان را به حقانيت آل علي ( ع ) متوجه کرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمکاران اموي و دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف مي کشاندند و احاديث نبوي را در بوته فراموشي قرار مي دادند . برخي نيز احاديثي به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند .

اينها عواملي بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند . بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وي امام جعفر صادق ( ع ) از موقعيت مساعد روزگار سياسي ، براي نشر تعليمات اصيل اسلامي و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامي را پايه ريزي نمودند . زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقي تعليمات پيامبر

( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و مي بايست به تربيت شاگرداني عالم و عامل و ياراني شايسته و فداکار دست يازند ، و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوين و تدريس کنند . به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود .

در مکتب تربيتي امام باقر ( ع ) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد . ابوجعفر امام محمد باقر ( ع ) متولي صدقات حضرت رسول ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع ) و پدر و جد خود بود و اين صدقات را بر بني هاشم و مساکين و نيازمندان تقسيم مي کرد ، و اداره آنها را از جهت مالي به عهده داشت .

امام باقر ( ع ) داراي خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامي بود . سيرت و صورتش ستوده بود . پيوسته لباس تميز و نو مي پوشيد . در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود . از آن حضرت مي پرسيدند : جدت لباس کهنه و کم ارزش مي پوشيد ، تو چرا لباس فاخر بر تن مي کني ؟ پاسخ مي داد : مقتضاي تقواي جدم و فرمانداري آن روز ، که محرومان و فقرا و تهيدستان زياد بودند ، چنان بود . من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افکار ، نمي توانم تعظيم شعائر دين کنم .

امام پنجم ( ع ) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود . با همه اصحاب مصافحه مي کرد و ديگران را نيز بدين کار تشويق مي فرمود . در ضمن سخنانش مي فرمود : مصافحه کردن کدورتهاي دروني را از بين مي برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - مي ريزد . امام باقر ( ع ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامي مانند دستگيري از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين و عيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن ديني ، کمال مواظبت را داشت . مي خواست سنتهاي جدش رسول الله ( ص ) را عملا در بين مردم زنده کند و مکارم اخلاقي را به مردم تعليم نمايد .

در روزهاي گرم براي رسيدگي به مزارع و نخلستانها بيرون مي رفت ، و با کارگران و کشاورزان بيل مي زد و زمين را براي کشت آماده مي ساخت . آنچه از محصول کشاورزي - که با عرق جبين و کد يمين - به دست مي آورد در راه خدا انفاق مي فرمود .

بامداد که براي اداي نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) مي رفت ، پس از گزاردن فريضه ، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انوار دانش و فضيلت او بهره مند مي گشتند .

مدت بيست سال معاويه در شام و کارگزارانش در مرزهاي ديگر اسلامي در واژگون جلوه دادن حقايق اسلامي - با زور و زر و تزوير و اجير کردن عالمان خود فروخته - کوشش بسيار کردند . ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهاي بي سابقه آل ابوسفيان ، که مردم به حقانيت اهل بيت عصمت ( ع ) توجه کردند ، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبري ، که تنها شايسته امام معصوم است ، سعي بليغ کردند

و معارف حقه اسلامي را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جايي رسيد که فرزند گرامي آن امام ، حضرت امام جعفر صادق ( ع ) دانشگاهي با چهار هزار شاگرد پايه گذاري نمود ، و احاديث و تعليمات اسلامي را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد . امام سجاد ( ع ) با زبان دعا و مناجات و يادآوري از مظالم اموي و امر به معروف و نهي از منکر و امام باقر ( ع ) با تشکيل حلقه هاي درس ، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم ديني را براي مردم روشن فرمود .

رسول اکرم اسلام ( ص ) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بيني وحي الهي وظايفي را که فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشي را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت ، ضمن احاديثي که از آن حضرت روايت شده ، تعيين فرموده است . چنان که در اين حديث آمده است :

روزي جابر بن عبدالله انصاري که در آخر عمر دو چشم جهان بينش تاريک شده بود به محضر حضرت سجاد ( ع ) شرفياب شد . صداي کودکي را شنيد ، پرسيد کيستي ؟ گفت من محمد بن علي بن الحسينم ، جابر گفت : نزديک بيا ، سپس دست او را گرفت و بوسيد و عرض کرد :

روزي خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم . فرمود : شايد زنده بماني و محمد بن علي بن الحسين که يکي از اولاد من است ملاقات کني . سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حکمت دهد . علم و دين را نشر بده . امام پنجم هم به امر جدش قيام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف ديني و تعليم حقايق قرآني و احاديث نبوي ( ص ) پرداخت .

اين جابر بن عبدالله انصاري همان کسي است که در نخستين سال بعد از شهادت حضرت امام حسين ( ع ) به همراهي عطيه که مانند جابر از بزرگان و عالمان با تقوا و از مفسران بود ، در اربعين حسيني به کربلا آمد و غسل کرد ، و در حالي که عطيه دستش را گرفته بود در کنار قبر مطهر حضرت سيدالشهداء آمد و زيارت آن سرور شهيدان را انجام داد .

باري ، امام باقر عليه السلام منبع انوار حکمت و معدن احکام الهي بود . نام نامي آن حضرت با دهها و صدها حديث و روايت و کلمات قصار و اندرزهايي همراه است ، که به ويژه در 19سال امامت براي ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است . بنا به رواياتي که نقل شده است ، در هيچ مکتب و محضري دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از محضر محمد بن علي ( ع ) نبوده اند .

در زمان اميرالمؤمنين علي ( ع ) گوئيا ، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان که بايد - بر مردم روشن نبود ، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگناي حيات مادي بيرون ننهاده و از زلال دانش علوي جامي ننوشيده بودند ، و در کنار درياي بيکران وجود علي ( ع ) تشنه لب بودند و جز عده اي معدود قدر چونان گوهري را نمي دانستند . بي جهت نبود که مولاي متقيان بارها مي فرمود : سلوني قبل از تفقدوني پيش از آنکه من را از دست بدهيد از من بپرسيد . و بارها مي گفت : من به راههاي آسمان از راههاي زمين آشناترم . ولي کو آن گوهرشناسي که قدر گوهر وجود علي را بداند ؟

اما به تدريج ، به ويژه در زمان امام محمد باقر ( ع ) مردم کم کم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامي را درک مي کردند ، و مانند تشنه لبي که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد ، زلال گواراي دانش امام باقر ( ع ) را دريافتند و تسليم مقام علمي امام ( ع ) شدند ، و به قول يکي از مورخان : " مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشکر کشي متوجه فتح دروازه هاي علم و فرهنگ شدند " . امام باقر ( ع ) نيز چون زمينه قيام بالسيف ( قيام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرينان - فراهم نبود ، از اين رو ، نشر معارف اسلام و فعاليت علمي را و هم مبارزه عقيدتي و معنوي با سازمان حکومت اموي را ، از اين طريق مناسب تر مي ديد ، و چون حقوق اسلام هنوز يک دوره کامل و مفصل تدريس نشده بود ، به فعاليتهاي ثمر بخش علمي در اين زمينه پرداخت . اما بدين خاطر که نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهاي مختلف - بر ضرر حکومت بود ، مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار مي گرفت . در عين حال امام هيچگاه از اهميت تکليفي شورش ( عليه دستگاه ) غافل نبود ، و از راه ديگري نيز آن را دامن مي زد : و آن راه ، تجليل و تأييد برادر شورشي اش زيد بن علي بن الحسين بود .

رواياتي در دست است که وضع امام محمد باقر ( ع ) که خود - در روزگارش - مرزبان بزرگ فکري و فرهنگي بوده و نقش مهمي در نشر اخلاق و فلسفه اصيل اسلامي و جهان بيني خاص قرآن ، و تنظيم مباني فقهي و تربيت شاگرداني " مانند امام شافعي " و تدوين مکتب داشته ، موضع انقلابي برادرش " زيد " را نيز تأييد مي کرده است چنانکه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) مي فرمود : خداوندا پشت من را به زيد محکم کن .

و نيز نقل شده است که روزي زيد بر امام باقر ( ع ) وارد شد ، چون امام ( ع ) زيد بن علي را ديد ، اين آيه را تلاوت کرد : " يا ايها الذين آمنوا کونوا قوامين بالقسط شهداء لله " . يعني : " اي مؤمنان ، بر پاي دارندگان عدالت باشيد و گواهان ، خداي را " . آنگاه فرمود : انت و الله يا زيد من اهل ذلک ، اي زيد ، به خدا سوگند تو نمونه عمل به اين آيه اي .

مي دانيم که زيد برادر امام محمد باقر ( ع ) که تحت تأثير تعليمات ائمه ( ع ) براي اقامه عدل و دين قيام کرد . سرانجام عليه هشام به عبدالملک اموي ، در سال ( 120يا 122) زمان امامت امام جعفر صادق ( ع ) خروج کرد و دستگاه جبار ، ناجوانمردانه او را به قتل رساند . بدن مقدس زيد را سالها بر دار کردند و سپس سوزانيدند . و چنانکه تاريخ مي نويسد : گرچه نهضت زيد نيز به نتيجه اي

نينجاميد و قيامهاي ديگري نيز که در اين دوره به وجود آمد ، از جهت ظاهري به نتايجي نرسيد ، ولي اين قيامها و اقدامها در تاريخ تشيع موجب تحرک و بيداري و بروز فرهنگ شهادت عليه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاک شيعه را در جوشش و غليان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاريخ شيعه ادامه داده است .

امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) گرچه به ظاهر به اين قيامها دست نيازيدند ، که زمينه را مساعد نمي ديدند ، ولي در هر فرصت و موقعيت به تصحيح نظر جامعه درباره حکومت و تعليم و نشر اصول اسلام و روشن کردن افکار ، که نوعي ديگر از مبارزه است ، دست زدند . چه در اين دوره ، حکومت اموي رو به زوال بود و فتنه عباسيان دامنگير آنان شده بود ، از اين رو بهترين فرصت براي نشر

افکار زنده و تربيت شاگردان و آزادگان و ترسيم خط درست حکومت ، پيش آمده بود و در حقيقت مبارزه سياسي به شکل پايه ريزي و تدوين اصول مکتب - که امري بسيار ضروري بود - پيش آمد .

اما چنان که اشاره شد ، دستگاه خلافت آنجا که پاي مصالح حکومتي پيش مي آمد و احساس مي کردند امام ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمي گيرد و خط صحيح را در شناخت " امام معصوم ( ع ) " و امامت که دنباله خط " رسالت " و بالاخره " حکومت الله " است تعليم مي دهد ، تکان مي خوردند و دست به ايذاء و آزار و شکنجه امام ( ع ) مي زدند و گاه به زجر و حبس و تبعيد ...

براي شناخت اين امر ، به بيان اين واقعه که در تاريخ ياد شده است مي پردازيم :

" در يکي از سالها که هشام بن عبدالملک ، خليفه اموي ، به حج مي آيد ،

جعفر بن محمد ، امام صادق ، در خدمت پدر خود ، امام محمد باقر ، نيز به حج

مي رفتند . روزي در مکه ، حضرت صادق ، در مجمع عمومي سخنراني مي کند و در آن

سخنراني تأکيد بر سر مسأله پيشوايي و امامت و اينکه پيشوايان بر حق و خليفه هاي

خدا در زمين ايشانند نه ديگران ، و اينکه سعادت اجتماعي و رستگاري در پيروي

از ايشان است و بيعت با ايشان و ... نه ديگران . اين سخنان که در بحبوحه

قدرت هشام گفته مي شود ، آن هم در مکه در موسم حج ، طنيني بزرگ مي يابد و به

??O ?OC? ?ي ??I. ?OC? I? ??? ???E ??ي ??I ? E? ????E I?I ??ي Eي?I

?? ?E??? A?C? O?I . C?C ??? E? I?O? ?ي ??I ? ????? E? ?Iي??

مي فرستد و از فرماندار مدينه مي خواهد که امام باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق

روانه کرد ، و چنين مي شود .

حضرت صادق ( ع ) مي فرمايد : چون وارد دمشق شديم ، روز چهارم ما را به

مجلس خود طلبيد . هنگامي که به مجلس او درآمديم ، هشام بر تخت پادشاهي خويش

نشسته و لشکر و سپاهيان خود را در سلاح کامل غرق ساخته بود ، و در دو صف در

برابر خود نگاه داشته بود . نيز دستور داده بود تا آماج خانه اي ( جاهايي که در

آن نشانه براي تيراندازي مي گذارند ) در برابر او نصب کرده بودند ، و بزرگان

اطرافيان او مشغول مسابقه تيراندازي بودند . هنگامي که وارد حياط قصر او شديم ،

پدرم در پيش مي رفت و من از عقب او مي رفتم ، چون نزديک رسيديم ، به پدرم

گفته : " شما هم همراه اينان تير بيندازيد " پدرم گفت : " من پير شده ام .

اکنون اين کار از من ساخته نيست اگر من را معاف داري بهتر است " . هشام قسم

ياد کرد : " به حق خداوندي که ما را به دين خود و پيغمبر خود گرامي داشت ، تو

را معاف نمي دارم " . آنگاه به يکي از بزرگان بني اميه امر کرد که تير و کمان

خود را به او ( يعني امام باقر - ع - ) بده تا او نيز در مسابقه شرکت کند .

پدرم کمان را از آن مرد بگرفت و يک تير نير بگرفت و در زه گذاشت و به قوت

بکشيد و بر ميان نشانه زد . سپس تير ديگر بگرفت و بر فاق تير اول زد ... تا

آنکه نه تير پياپي افکند . هشام از ديدن اين چگونگي خشمگين گشت و گفت :

" نيک تير انداختي اي ابوجعفر ، تو ماهرترين عرب و عجمي در تيراندازي . چرا

مي گفتي من بر اين کار قادر نيستم ؟ ... بگو : اين تيراندازي را چه کسي به تو

ياد داده است " . پدرم فرمود : " مي داني که در ميان اهل مدينه ، اين فن شايع

است . من در جواني چندي تمرين اين کار کرده ام " .

سپس امام صادق ( ع ) اشاره مي فرمايد که : هشام از مجموع ماجرا غضبناک

گشت و عازم قتل پدرم شد . در همان محفل هشام بر سر مقام رهبري و خلافت اسلامي

با امام باقر ( ع ) سخن مي گويد . امام باقر درباره رهبري رهبران بر حق و چگونگي

اداره اجتماع اسلامي و اينکه رهبر يک اجتماع اسلامي بايد چگونه باشد ، سخن

مي گويد . اينها همه هشام را - که فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام -

بيش از پيش ناراحت مي کند . بعضي نوشته اند که : امام باقر را در دمشق به

زندان افکند . و چون به او خبر مي دهند که زندانيان دمشق مريد و معتقد به امام

( ع ) شده اند ، امام را رها مي کند و به شتاب روانه مدينه مي نمايد . و پيکي

سريع ، پيش از حرکت امام از دمشق ، مي فرستد تا در آباديها و شهرهاي سر راه

همه جا عليه آنان ( امام باقر و امام صادق - ع - ) تبليغ کنند تا بدين گونه ،

مردم با آنان تماس نگيرند و تحت تأثير گفتار و رفتارشان واقع نشوند . با اين

وصف امام ( ع ) در اين سفر ، از تماس با مردم - حتي مسيحيان - و روشن کردن

آنان غفلت نمي ورزد .

جالب توجه و قابل دقت و يادگيري است که امام محمد باقر ( ع ) وصيت

مي کند به فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) که مقداري از مال او را وقف کند ، تا

پس از مرگش ، تا ده سال در ايام حج و در مني محل اجتماع حاجيها براي سنگ

انداختن به شيطان ( رمي جمرات ) و قرباني کردن براي او محفل عزا اقامه کنند .

E??? E? ????? ? E?يي? ??C? ? C??يE E?يC? IC?I . E? ??E? ?C?E C?UIي?

زنده ياد علامه اميني - اين وصيت براي آن است که اجتماع بزرگ اسلامي ، در آن

مکان مقدس با پيشواي حق و رهبر دين آشنا شود و راه ارشاد در پيش گيرد ، و

از ديگران ببرد و به اين پيشوايان بپيوندد ، و اين نهايت حرص بر هدايت مردم

است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهي .

شهادت امام باقر ( ع )

حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش

حضرت امام زين العابدين ( ع ) زندگي کرد و در تمام اين مدت به انجام دادن

وظايف خطير امامت ، نشر و تبليغ فرهنگ اسلامي ، تعليم شاگردان ، رهبري

اصحاب و مردم ، اجرا کردن سنتهاي جد بزرگوارش در ميان خلق ، متوجه کردن

دستگاه غاصب حکومت به خط صحيح رهبري و راه نمودن به مردم در جهت شناخت

رهبر واقعي و امام معصوم ، که تنها خليفه راستين خدا و رسول ( ص ) در زمين

است ، پرداخت و لحظه اي از اين وظيفه غفلت نفرمود .

سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114هجري در سن 57سالگي در مدينه به وسيله

هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست . پيکر مقدسش را در قبرستان بقيع - کنار

پدر بزرگوارش - به خاک سپردند .

زنان و فرزندان

فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته اند : ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق ( ع ) و عبدالله که مادرشان ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابي بکر بود . ابراهيم و عبيدالله که از ام حکيم بودند و هر دو در زمان حيات پدر بزرگوارشان وفات کردند . علي و زينب و ام سلمه که از ام ولد بودند .

منبع : شبكه تبيان

چاپ این نسخه درجه: 0.00   چند مرتبه به این پست امتیاز داده اند: 0 مرتبه

نظرات

تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
 
 

 
 طراحی سايت توسط شهر الکترونیک کرمان  پشتیبان رسمی سیستم مدیریتی سایت ساز دریا طراحی شده است.