سيستم مديريت محتواي ياس/دفتر امام جمعه شهرستان زرند  

مطالب

خانه مشهور لیست اضافه

آفاق فکري برون حوزه اي شهيد مطهري

ارسال شده توسط: مدیربازدید شده: 794 مرتبه
دسته: کتابخانه مطهرتاریخ: 1388.11.05
 
آفاق فکري برون حوزه اي شهيد مطهري

مقدمه‏
تفسير آفتاب‏
مكتب تفكيك‏
حوزه‏
1. ابعاد فكرى‏
2. مديريّت روحى و فكرى جامعه‏
3. حضور در زمان‏
4. شناخت مرزهاى فكرى‏
5. حقانيّت استوار مكتب‏
6. شناخت تحولات‏
7. سخنى از شيخ طوسى مرزبان بزرگ‏
8. برنامه ريزى نه كلى گويى‏
9. مسائل و تكليفها
1.مسأله كودكان‏
2. مسأله جوانان‏
3. مسأله نظام دانشگاهى‏
4. مسأله مطبوعات و نشريات‏
5. مسأله صدا و سيما
6. مسأله اخلاق عمومى‏
7. حفظ آرامش و سكينه روحى در اجتماع‏
8. ملاحظه حال و حوصله مردم در عبادت و دعا
9. ملاحظات لازم در تبليغات دينى‏
10. ارتباط نوشتارى با جامعه‏
11. هنر و مسائل هنرى‏
12. حضور تبليغى در خارج كشور
13. حضور فرهنگى در سطح جهان‏
14. شناخت كشورهاى اسلامى و مسلمين جهان‏
15. حضور تعليمى تبليغى امدادى و ارشادى در كشورهاى اسلامى و در ميان مسلمين جهان‏
يادآورى‏
10. فلسفه سياسى و روش حاكميّت در اسلام‏
11. سياست اقتصادى اسلام در تأمين عدالت اجتماعى‏
12. اسوه اى براى طلاّب جوان‏
1. جامعيّت‏
2. حضور در صحنه هاى سياسى و اجتماعى‏
3. آثار گستردگى ابداع‏
4. نثر استوار و روان‏
5. روح لطيف و شعرشناسى‏
6. نمونه اى از تعهّد
7. قرآن كريم‏
8. سيره نبوى (زندگانى پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم
9. آشنايى با (نهج البلاغه)
10. عبادت و تهجّد (شب زنده دارى و سحرخيزى)
11. شناخت تحليلى تاريخ اسلام‏
12. اطّلاع از احوال عالمان‏
13. خوى علمى‏
14. حريّت فكرى و شهامت اصلاحى‏
15. شناخت اقتصاد زمان و توجّه به امر حياتى عدالت اجتماعى.
13. اِشراف در مرزبانى‏
14. يادى از مرزبانان‏

مقدمه‏

چه مى توان نگاشت از زندگانى انسانى كه هيچ از خود نگفته و ننوشته و نپسنديده كه دوستان آشنايان و ارادت مندان نيز از او بگويند و جشنواره و محفل بزرگداشتى به ياد و نام او ترتيب دهند و يا گفت و گويى با او داشته باشند و تلاشهاى سترگ او را بنمايانند و ناگفته ها را از او بشنوند و بشنوانند. او كه با تلاش شبان و روزان مرزبانان حماسه جاويد را بر بام افكار روزگار ما نشانده ولى شيوه مرزبانى خود او ناگفته مانده است.

چاپ گرامى نوشته او: (آفاق فكرى برونحوزه اى) درباره شهيد مطهرى كه آذين بخش مجلّه حوزه است اكنون در ويژه نامه آن شهيد به ياد بيستمين سال شهادت او بهانه اى شد تا پرتويى از سيماى علمى مرزبان پرشور و پر احساس روزگار خود را كوتاه و گذرا به نظاره‏
نشينيم. اميد آن كه روزى از پَسِ پرده گمنامى رُخ نمايد و اجازه دهد تا ارادت مندان و شاگردان فكرى آفاق علمى و عملى وى را تفسير كرده و اندكى از تلاشهاى مخلصانه و خدايى او را سپاس گويند.

استاد پرورده حوزه آل محمد صلّى الله عليه وآله وسلّم است و ثمره مبارك نظام آموزشى حوزه هاى شيعه.

او گرچه ساليانى است كه در لباس روحانى نيست ولى در حقيقت و معنى تبلور وراثت انبيايى و فلسفه وجودى حوزه هاست.

استاد به سال 1320 مكتب و سپس به مدرسه رفت. قرآن صد كلمه امير موحدان عليه السلام به فارسى منظوم مبادى انشاء و ديوان حافظ را بياموخت.

زيبايى و دلنشينى شعر حافظ را در قالب و معنى در قرآن سينه حافظ دانست و به كوى قرآن دانان (حوزه علميه مشهد) پا نهادو آرزوى قلبى پدر پرهيزگار و روحانى دوست خويش را در داشتن فرزندى روحانى برآورد.

بيست سال تمام با بهره گيرى از لحظه لحظه هاى عمرى كه در سپرى كردن آنها بسيار دقيق بود به دانش اندوزى نزد بهترين استادان فن پرداخت و در بين همگنان در دانشهاى رسمى حوزه سرآمد شد.

او با صفاى فطرى استعداد ذاتى عطش و صلابت در فراگيرى را با خودسازيهاى سخت و گران و توسل به خاندان وحى و يارى از حضرت ثامن الحجج بياميخت و به توفيقى ربّانى و فيضى والا درعلم و عمل دست يافت.

با زانو زدن در مجلس درس شيخ محمد تقى اديب نيشابورى و همدمى با وى روح ادبى در او تقويت گشت و به ادبياتى مايه ور نيرومند و گسترده دست يافت.
مطالعات گسترده و پردامنه استاد در ادبيات فارسى و عربى بويژه تاريخ ادبيات همچنين فرهنگهاى مختلف سهم بسزايى در گستردگى ديد او و ژرفاى نگرش او داشت.

در روزگار جوانى با (سرود جهشها) طرحى نو در ادبيات فارسى بيفكند و نظامى ادبى و بديع با جان مايه قرآنى و حديثى پى ريخت و اين سبك ادبى و شيوه بيان ميراث شيعى را به همه زوايا و آموزه ها و داده هاى فكرى شيعه گسترد.

نوشته هاى او پر است از واژگان استوار فارسى با جان مايه دينى و بلاغت ادبى.

ژرف انديشى تيزبينى تأملات او در آفاق و انفس و نيز وحيانى بودن ذهن و فكر او پس از اطلاع وسيع از فلسفه و علوم عقلى زير ساخت نوشته هاى وى را تشكيل مى دهد.

تفسيرى روشن فطرت پسند آشنا پرمعنى و روح برانگيز از پديده ها دارد. اسرار پديده ها در نوشته هاى او جلوه گرى ويژه اى مى يابد و هر جمله اى خواننده را حكمت مى آموزد.

ديگران از طلوع و غروب اميد و غربت را فهميده اند ولى او در فجر و شفق نهضتهاى خونين تشيع را به تفسير مى نشيند و رنگ و پيام حماسه و شهادت را مى بيند:

(آفتاب رنگى زرين دارد براى اين كه اين رنگ خواب آلوده و خواب آور نباشد بلكه تند و حركت آفرين باشد.

شيعه همواره خون خود را با دست فجر و شفق به خورشيد وام داده است و خورشيد را تند رنگ و حماسه خيز ساخته است.)


تفسير آفتاب‏
15/.

اديبانى زبان شناس و ماهر در دو فن ادبيات فارسى و عربى و آگاه به‏
آموزه هاى قرآنى و حديثى بايد واژگان و اصطلاحهاى فخيم ژرف پرمعنى و مايه گرفته از معانى دينى و ژرف انديشى او در هستى را كه در پيش از اين سابقه نداشته گردآورند سامان مند كنند و فراديد طالب علمان حوزه و دانشگاه و علاقه مندان به ادب فارسى نهند.

كاوش او در ادبيات قديم و جديد عرب و مطالعات ژرف و همه سويه او در نثر و نظم عرب او را در اين رشته نيز در قلّه قرارداد و فخر جامعه شيعه گرديد و چراغ محفل افروز حوزه هاى دينى.

درحدود 25 سالگى به استقبال (قصيده عينيّه) ابوعلى سينا رفت و قصيده اى بليغ و پرمعنى درباره معرفة النفس و پاسخ به سؤال شيخ الرئيس سرود به گونه اى كه استادان بزرگى مانند: بديع الزمان فروزانفر را به شگفت آورد چنانكه قصيده بديعيّه او (دُموعٌ على سفح) موجب تحسين علاّمه سمنانى گشت.

اندك درنگى در قصيده عينيّه وى استادى و چيره دستى او را در نظم عرب و ژرف انديشى و نكته بينى وى را در رموز فلسفى و در اسرار نفس مى رساند و راز و رمز توفيق او را مى نماياند:




وَاذا تَغَرَّدَ في الرّياضِ حَمامَة وَتَوَخَّ صاحِيةَ اللّيالى ضارباً فى البيد اَو شجراءِ ذاتِ المَنْحَع‏
اَيْقِظ ولاتَكُ فى النِّيامِ الهُجَّعِ‏ فى البيد اَو شجراءِ ذاتِ المَنْحَع‏ فى البيد اَو شجراءِ ذاتِ المَنْحَع‏
و هر هنگام كه مرغان در بوستانهاى ترانه سر مى كنند بيدار باش و آن گاه كه جهان از ناله هاى مستانه عشاق پر است تو در خوابان و بيخبران نمان.

شبهاى صاف آسمانى و تفكر خيز را همين سان از دست مده‏

در اين سان شبها راه هامونهاى خاموش در پيش گيرد
در همان دوران رجال و درايه را با نگاهى نو قراءت كرد و اين قرائت نو و مطالعات گسترده او در كتابهاى تراجم و تاريخ و سبك كار آنان زمينه اى شد براى كار بديع و ماندگار او در نگارش (مرزبانان حماسه جاويد).

با سخنان معصومان عليهم السلام اُنسى ويژه دارد و با دست مايه ادبى و فلسفى و مهارت در ديگر دانشها و فرهنگها به ژرف انديشى و فهم در درياى بى كران احاديث پرداخت و راهى نو از آموزه هاى معصومان كشف كرد راهى كه در سراسر زندگى علمى و عملى او حضورى روشن دارد. دوازده سال در محضر آيت اللّه جامع المعقول والمنقول حاج شيخ مجتبى قزوينى حضور يافت و در كنار فقه و اصول فلسفه نقد فلسفه معارف قرآنى و آموزه هاى تربيتى خاندان وحى را فرا گرفت و شيوه دريافت معانى وحى و سخنان اهل بيت بياموخت.

فلسفه مشاء اشراق و صدرايى را كاويد و كتاب اسفار را با نقد و تحليل خواند و در ديگر كتابهاى فلسفى انديشيد و راه خوشبختى و سعادت بشر را در آموزه هاى اعتقادى و تربيتى وحيانى يافت.

ژرف انديشيهاى او در اين عرصه او را به (تعقّل وحيانى) كشانيده و به تدوين مكتب تفكيك سامان دهى اعتقادات اسلامى برداده هاى خالص قرآنى و حديثى انجاميد مكتبى كه بدون كم انگارى ديگر مشربهاى اعتقادى فلسفى و عرفانى شناخت خالص و فطرت پسند را در (ثقلين) مى داند يعنى در (تعقل قرآن) و (تعاليم اوصيائى).

او با غور در اين مشعل هدايت بشر ضرورت تحقيق گسترده و جديد را در پانصد عنوان و نهصد موضوع فرا ديد معارف پژوهان نهاد و پژوهش علمى در اين عنوانها و گزاره ها را راهى به فهم و معارف‏
قرآنى و حديثى شمرد و طرح تدوين يك دايرة المعارف جامعِ شناختى تحقيقى را عرضه كرد.

او در طلب دانش آرام ننشست و هر جا رد پايى از دانش ديد دنبال كرد حتى به سراغ استادانى كه دانشهاى مهجور را مى دانستند رفت از محضر آنان بهره برد و كتابهاى مربوط به آن دانشها را در كتابخانه هاى گوناگون گردافشانى و مطالعه كرد. با عالمان بزرگ و نامور اُنس داشت و آنان نيز با او. مهرورزى از هر دو سو بود. هم عالمان بزگ دوست مى داشتند كه حكيمى در جمع و محفل آنان باشد و هم حكيمى شيفته حضور در چنين مجلسها و محفلهايى بود:

(گاه كه مرحوم آقاى حاج سيدابوالحسن حافظيان سه چهار تن از عالمان را كه با آنان دوست بود براى ناهار به منزل خويش دعوت مى كرد و اغلب ظهرهاى پنج شنبه اين بنده مأمور دعوت مرحوم آيت اللّه حاج شيخ هاشم قزوينى بودم. مى آمد و در آن مجلس خصوصى و روحانى حضور مى يافت و از اين سوى و آن سوى سخنان مناسب و مفيد با بيان شيرين خويش مى گفت.)


مكتب تفكيك‏
439/

حكيمى تشنه دانش اندوزى بود و همه گاه در كمين فرصتها. هرگاه عالمى بزرگ داراى دانش گسترده و ژرف به مشهد مى آمد به محضر او مى شتافت و از خرمن دانش او بهره مى برد.

استا چون مرد ميدن علم و تحقيق بود از علاّمه شيخ آقا بزرگ تهرانى لقب (الاستاذ المحقّق) مى گيرد و از سوى علامه امينى در سن 27 28 سالگى با عنوان (العلاّمة الجليل) ياد مى شود.

با اين مايه و پايه از دانش به رسالت عصرى و انبيايى خويش‏
انديشيد و چونان مرزبانى تيزنگر مشرف حساس و توان مند به روزنه هاى نفوذ دشمن در چگونگى مرزبانى و تكليف عصرى خويش فكركرد:

(عالمان مرزهايى را پاس مى دارند و مرزبانى مى كنند كه شيعان و ايادى خبيث او حضور دارند و مترصد حمله و هجوم اند.)

او به لحظه ها مى انديشيد و به باروَرى آنها از تكليف درست و راستين. او در تمام دوران مرزبانى در انديشه گزينش راهى بود كه لحظه لحظه هاى عمر را چنان بسازد كه در هر لحظه چراغى باشد بر بام تاريخ. چنين است كه تلاشهاى علمى او همه جهت دارند و هدايت گر؛ چه جهت يابى و جهت دهى را جوهر كار مصلحان عالمان و مرزبانان مى داند.

نوشته هاى او هم ابتكاريند و علمى هم توليدگرانديشه هم جهت ده و بيدارگر نسل و عصر.

او در همه دانشهاى اسلامى آموزه هاى نو دارد و سر فصلهاى جديد و ناظر به پرسشهاى زمان.

بسيارى عنوانها و گذاره هاى ابتكارى او هر خواننده اى را به تعظيم وا مى دارد.

بارى حكيمى نه تنها فرزند حوزه است كه آموزگار حوزويان و مصلح حوزه هاست. از نابسامانى واپس ذهنى سست همتى بى حماسگى و غياب آنان از متن فرهنگ و زمان و نينديشيدن به رسالت عصرى خود رنج مى برد و بارها از آنانى كه بايد مشعلى فرا راه مى بودند و مانع راه شدند شكوه كرده براى بيدارى جوانان روزگار ما و اين كه طالب علمان جوان راه را گم نكنند و در صراط مستقيم گام بردارند. (مرزبانان حماسه جاويد) را نگاشت و زندگى پر تپش و جهش‏
و بى پيرايه و پاك آنان را فرا روى حوزويان گرفت تا خود را در آينه شفاف آنان ببينند و لحظه هاى زندگى شان را از حماسه و اقدام سيراب سازند.

سرفصلهاى بايسته پژوهش را براى جهت دادن به پژوهشگران در حوزه هاى گوناگون انسان سازى و جامعه پردازى گشود و در مقاله (غياب) (يكصد سرفصل با زير عنوانهاى بسيار) آورد و حضور فكرى در اين محورها را از وظايف حياتى و مهم عالمان دينى و فاضلان متعهد حوزه ها دانست و اين افزون بر موضوعاتى است كه در كتابهاى ارزشمندش بويژه (دانش مسلمين) سفارش به پژوهيدن آنها كرده است.

او پس از انقلاب اسلامى نيز بيش ترين دغدغه اش حوزه ها بود و عملكرد روحانيان و اجراى عدالت. از بى عملى و يا بدعملى روحانيان شكوه ها دارد و آنان را به مردم انديشى عدالت خواهى اقامه قسط و پيروى از مولاى موحدان مى خواند و عمل به عهد نامه مالك اشتر و تبلور عينى و عملى آن را در دولت اسلامى حداقل كار مى داند.

استاد مقاله (آفاق فكرى برونحوه اى) درباره شهيد مطهرى را كه پيش تر در شماره هاى نخستين مجلّه به چاپ رسيده و اكنون با تجديدنظر و بازبينى ايشان در پيش روى داريد با همين دغدغه نگاشته تا حوزويان از شهيد بزرگوار راه و رسم گيرند و چونان او مرزبانى هوشيار تيزنگر بيدار و جهت شناس زمان خويش گشته و راستى و درستى فكر و انديشه شان را با خون خويش امضا كنند.
حوزه‏

در اين دو سال اخير(1) شهيدان بسيارى داشتيم حتّى در ميان عالمان و روحانيان. در غم از دست دادن شهيدان ممكن است تأمّل در سعادت جاويدى كه نصيب آنان مى گردد مايه تسلاّى خاطر شود؛ يا به دليل بسيارى آنان بگوييم چون كسان بسيارى از دست داده ايم داغها و غمها بر آنان همه پخش مى گردد و فرد خاصّى موجب غم خاصّى نخواهد بود. اين چگونگى در جاى خود درست است ليكن كسانى هستند كه غم از دست رفتن آنان را نمى توان به اين چگونگيها فراموش كرد و ضايعه فقدان آنان را نمى توان از ياد برد به راستى:




از شمارِ دو چشم يك تن كم‏ و زشمارِ خرد هزاران بيش‏
و زشمارِ خرد هزاران بيش‏ و زشمارِ خرد هزاران بيش‏
و اين به دليل شخصيّت استثنايى اين گونه افراد است و ابعاد فكرى و آفاق انديشه اى و آثار تحوّلى و نتايجِ وجوديِ آنان.

در مورد عالم شهيد و متفكّر گرانقدر اسلامى مرحوم حاج شيخ مرتضى مطهّرى رحمةُ الله عليه كار از اين گونه است. شخصيّت استثنايى گستردگى فكرى درك زمانى شناخت مسائل توجّه به واقعيّات حركت در واقعيّت عصر بيدارى در تعهّد و جامعيّت نمونه همه و همه مسائل و حقايقى است كه از مطهّرى انسانى ممتاز دانايى گرانقدر متعهّدى كوشا ورائدى صادق(2) خدمتگزارى موفّق مبلّغى آبروبخش و مرزبانى توانمند مى سازد و همواره غم از دست دادن او را سنگين مى كند بويژه در نظر كسى كه درد و سوز و سخن او همواره اين بوده است وهست كه حوزه ها بايد شخصيّتهايى جامع و آگاه بپرورند. بنابراين اكنون كه يكى از جامع ترين كسان و كم مانندترين آنان از دست رفته است چگونه مى توان سوگوار نبود و اندوه نخورد؟

اين است كه من نمى توانم در اين مجال اندكى با خامه همدلى نكنم و
غمگنانه از درد فقدان مردى چونان (مطهّرى) ننالم و بر اين فقدان جبران ناپذير اندوه نگسارم. غم از دست رفتن اين مرد علم و انديشه و آگاهى هنگامى سنگين تر و سنگين تر مى شود كه از سويى نياز عميق به وجود او و امثال او احساس مى گردد و از سويى ديگر كار به دست بسته ذهنانِ واپس انديش مى افتد و از سوى سوم اين كم ماننديِ اين گونه انديشمندانِ بازْ فكرِ مؤمن و عالمان كوشاى جامع و بندرت به هم رسيدن آنان برملا مى شود آرى:




سالها بايد كه تايك سنگ اصلى ز آفتاب‏ عمرها بايد كه تا يك كودكى از روى طبع‏ عالمى دانا شود يا شاعرى شيرين سخن‏
لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن‏ عالمى دانا شود يا شاعرى شيرين سخن‏ عالمى دانا شود يا شاعرى شيرين سخن‏
كجا ديگر مردى چونان مطهّرى به هم مى رسد و در كجا؟ حوزه هاى دانشگاهى كه جاى خود دارد حتّى در حوزه هاى سنّتى؟ مردانى همانند مطهّرى خود ساخته اند. و اين بدان علّت است كه در حوزه هاى علميّه با وجود ايمان و تعهّد ايثار شايان و استعدادهاى سرشار كوششهاى مخلصانه جدّ و جهد معروف طلبگى باز هم افراد مفيد و ارزنده و وسيع نگر كم تر پرورده مى شوند بويژه با در نظر گرفتن امكانات علمى و تربيتى حوزه و غناى مواريثِ حوزه اييان و شمار محصّلانِ علوم دينى و طالب علمان روحانى.

علت فاجعه چيست؟ نبودن برنامه ريزى صحيح و غنى كم بودن مربّيان لايق و نيرومند و اُسوگان فرزانه و جامع و متون پيراسته و پربار و همچنين عدم جامعيّت در سير و سلوك فكرى و حركت عقلى و پرورشى و صيرورتِ اخلاقى. و چون چنين است هنگامى كه در ميان اين همه نبود و كمبود كسانى خود كسى مى شوند به بودنى مى رسند قوام مى يابند از مقدار زمينه هاى موجود و استادان معدود حدّاكثر
استفاده را مى برند و به مرتبه اى از (حضور) و (اِنتاج) و (مرزبانى) و (اِشراف) مى رسند از دست رفتن آنان دردى بزرگ به حساب مى آيد و خَلئى جبران ناپذير.

واقع اين است كه در اين گونه مجالسِ (يادبود)(3) گردآمدن و نشستن بايد دست كم شامل دو نتيجه باشد:

1. اين كه انسان حاضر در اين مراسم را چه گويندگان چه شنوندگان چه بر پادارندگان همه را يكى به خود آورد دلِ غافل را از غفلت بيرون كشد به جانها بيدارى دهد گذشت عمر وفناى دوران را در نظرها مجسّم كند و به ما بگويد كه:




از عمر رفته نيز شمارى كن‏ اين دشت خوابگاه شهيدان است‏ فرصت شمار وقت تماشا را
مشمار جَدْى و عقرب و جوزارا فرصت شمار وقت تماشا را فرصت شمار وقت تماشا را
و از تماشاى اين دشت خونين و اين شهيدستان بزرگ ما را به سوى تأمّلهاى عميق و روانپرور و انسان ساز سوق دهد به پذيرفتن تعهّدهاى گران بخواند با تقيّدها و تكليفها بيش تر آشنا و مأنوس سازد به زادگيرى از اين گذرگاه گذران و مزرعه آن جهان وادار كند كه (لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ العامِلُون).

2. اين كه از گفت وگو درباره فقيدان و شهيدانى چونان مطهّرى و ياد و ياد كرد آنان به اُسوه يابى و سرمشق بردارى برسيم بويژه طلاّب جوان. بهترين بهره اى كه از اين گونه مراسم مى توان گرفت همين است كه ابعاد شخصيت انسان فقيد تشريح گردد و ارزشهاى تعهّدى و مكتبى و تكليفى و ادراكى و انتاجى و اجتماعى و صنفى وى نموده شود تا:
1. جوانانى كه بهترين و با ارزش ترين سرمايه ابديِ خود يعنى جوانى و نيرومندى و سلامتى را به كف گرفته اند و به اين عرصه پا نهاده اند بدانند كه بايد براى خود چه چيز تهيه كنند چگونه خود را پرورش دهند چه بايد بشوند و چه شخصيّتى بايد به دست آورند و به چه قوام وجودى و ادراكى و حضورى و انتاجى بايد برسند.

2. سالمندان دوستان و مستفيدان از شخصيّت فقيد نيز از نو در گستردگيِ انديشه و ارزشهاى وجودى و ابعاد فكرى او تأمّل كنند و در راه ادامه و اقامه رسالت او گام بردارند نه اين كه خداى ناخواسته چنان از درك مسائل زمان شناخت حوادث جهان و فهم ماهيّات احكام و جوهريّات دين عقب باشند كه در صدد كشتن فكر و محو انديشه و نفى آثار ادراك و جامعيّت او برآيند.

بنابرآنچه ياد شد بهترين كار در اين فرصت طرح كردن مسائل حوزه و روحانيّت است. در مجلس يادكرد يكى از اركان بزرگ حوزه آن هم در مسجد اعظم قم و در نخستين سالهاى پيروزى بزرگ چه كارى از آنچه ذكر گرديد بهتر؟ اين است كه اين بنده در اين مقام مى كوشد تا پاره اى از چيزهايى را كه سودمند بلكه علاوه بر آن وظيفه تشخيص مى دهد ياد كند تا به خواست و توفيق خداوند بزرگ بهره اى گرفته شود حقايقى معروض افتد واقعياتى از مغفول بودن درآيد راهى براى طُلاّب جويايى روشن گردد و ميزانى براى (صنف محترم) از خود صنف در پيشديد قرار داده شود ميزانى كه در ابعادى چند معيار باشد. و تا از اين محفل مايه شاديى نيز براى روح آن شهيد سعيد فراهم آيد.

من آنچه اكنون در نظر گرفته ام در چند بخش معروض مى دارم:
1. ابعاد فكرى‏
مطهّرى داراى ابعاد وجودى و آفاق فكريِ گسترده اى بود كه او را به صورتى از ديگران ممتاز مى ساخت و جدا مى كرد. وسعت انديشه معلومات سرشار و آگاهيهاى سودمند او امتياز ياد شده را در او نشان مى داد و درخشان مى نمود. اين چگونگى در او نشانه كمال بود و موجب مدح و ستايش ولى براى حوزه كه چون او و همانند او كم دارد و ندارد به گونه اى نشانگر ضعف است و نقص. ما مى توانيم مطهّرى را يك فرد استثنايى به شمار آوريم ولى او در حقيقت استثنايى نبود او به عنوان يك عالم مسلمانِ مرزبان در اين زمان و در اين جهان همانى بود كه بايد باشد عالمى مسلمان و آگاه و متعهّد كه در زمان خود زندگى مى كرد نه در قرنها قرن پيش از زمان خود. پس چرا حوزه چنين كسانى كم تر مى پرود و كم تر به اجتماع تحويل مى دهد؟ سخن اين است....

حوزه ها بايد سيّد جمال الدّين اسدآبادى و شيخ محمد خيابانى(4) بپرورند و تحويل اقاليم قبله دهند. و اگر از اين مرتبه بگذريم به يقين بايد كسانى چون (مطهّرى) و (بهشتى) بپرورند و تحويل دهند؛ از حد شخصيّت و درك زمانى و شعور عصرى اينان سر سوزنى پايين تر نمى توان آمد.

در قرن بيستمِ مسيحى و چهاردهم اسلامى كه آن همه متفكّر و مصلح و صاحب مكتب و انديشه ور و انقلابى و مرامساز و رهبر و اقتصادشناس و انسانگرا و... در سراسر جهان و در شرق و اسلام ظهور كرده است آيا قانع توان شد كه مديران اجتماع اسلامى و رهبران حاكميّت معنوى و پروردگان حوزه هاى دينى از نظر آگاهى و شناخت ديد و درايت فهم زمان و درك جهان در حد نامبردگان نيز نباشند؟ اين به هيچ روى قابل قبول نيست. و زيان بزرگ چنين كمبودى همواره محسوس و ملموس‏
است. اگر كسى دين را در مفهوم انبيايى آن درك و لمس كند مى بيند كه داشتن آگاهيِ زمانى يكى از عناصر اصليِ دين و ديندارى و حفظ و تبليغ دين است. كسانى چون مطهّرى تا آن اندازه كه موفّق گشتند در حدود تعهّد و آگاهى لازم براى يك روحانى مسؤول پيش رفتند. آنان با معيارهاى مهم يادگشته (داشتن علم و به دست آوردن درك زمانى و پرداختن به مرزبانى) تا حدود زيادى منطبق بودند و چندان استثنايى نبودند. آرى آنان استثنايى نبودند براى ديگران بايد فكرى كرد. براى حوزه بايد كارى كرد كه از پروردنِ آنچنان كسانى ناتوان نباشد. به سخن ديگر: كم بودن و نبودن كسانى مثل مطهّرى با آن آگا هى و تفكّر و آثار كه به آنها اشاره اى خواهم كرد نشان مى دهد كه حوزه و برنامه هاى حوزه و روش پرورش در حوزه بيش از حد ناقص است و گرنه چرا بايد مطهّرى و بهشتى تا اين اندازه منحصر باشند چرا؟
2. مديريّت روحى و فكرى جامعه‏
روحانيّت مذاهب بخصوص روحانيّت متعهّد شيعى مدّعى مديريّت روحى و فكرى جامعه است. وظيفه سنگينى كه ائمه طاهرين عليهم السلام بر دوش عالمان بويژه عالمان عصر غيبت نهاده اند همين اقتضا را دارد اما انجام دادنِ اين وظيفه و موفقيّت در اين باره به چه صورت خواهد بود؟ اگر فكر كنيم كه رسالت روحانيّت در پرورش افراد حوزه ها در همين حدّى است كه الآن هست و در بيش تر ديده مى شود و روحانيّت را با سامان فعلى و برنامه هاى موجود بپذيريم آن گاه كسانى چون مطهّرى و بهشتى افرادى استثنايى خواهند بود ليكن حقيقت اين نيست. كسى كه دين را در (عينيّت جامعه) بفهمد مى بيند كه شهيد مطهّرى عالمى بود در حد نصاب كه بايد همواره از حوزه ها امثال او و برتر از او بيرون آيند و به انجام دادن وظايف مرزبانى بپردازند.

عالم دين بايد در همه مرزهاى فكرى و اعتقادى عصر خود و جامعه خود حضور داشته باشد تا هر جا رخنه اى افتاد خللى واقع شد دشمنى حمله كرد به جبران و مقابله برخيزد روحانيّت از اين جهت مانند دولت است. اگر دولت در هر كدام از پستها و مشاغل افرادى نداشته باشد كه به كار آن پستها و مشاغل بيايند مديريّت سياسيِ قسمتى از جامعه را از دست مى دهد. روحانيّت نيز كه مديريّت روحى و فكرى را به عهده دارد اگر هر مقامى و موضعى را كه در فكر و فرهنگ معاصر مطرح است خالى بگذارد و براى آن كسى و كسانى نداشته باشد به يقين آن را از دست مى دهد؛ و تا از دست داد ديگران خواهند گرفت. اين است كه بايد افرادى جامع بپرورد و برنامه هايى جامع پديد آورد تا كسانى متخصّص در مسائل گوناگون فكرى اعتقادى تبليغى تحقيقى و ارشادي... پرورده شوند.
3. حضور در زمان‏
غيبت از زمان و حضور در زمان دو مسأله عجيب و مهم است. برخى كسان از زمانى كه در آن زندگى مى كنند غايبند و در آن حضور ندارند. و اين گونه كسان با كمال تأسّف بسيارند بويژه در ميان تحصيل كردگان حوزه اى و فقه و اصول خواندگان دوره اى. برخى به عكس اينند يعنى در زمان خود حاضرند و با حضور زمانيِ آگاهانه اى كه دارند مايه رونق دين و رواج مذهب و قوام مكتبند.

عالمان ما در گذشته اين گونه بوده اند: حاضر در زمان خويش و عصر خويش و نسل خويش بزرگ ترين عالمان متعهّد ما هميشه در ارتباطى عينى با زمان زندگى مى كرده اند نه در ارتباطى ذهنى و تقويمى. علاّمّه حلّى كه از سويى فقهى متبحّر است از سوى ديگر متكلّم و عقايد شناسى زبردست است. در آثار اين فقيه بزرگ به كتابهاى منطقى و فلسفى نيز بر مى خوريم كه براى پاسخ گويى به مسائل فكرى و اعتقادى آن روزِ جوانان و متفكّران و روشنفكران نوشته شده است زيرا اين گونه عالمانِ مرزبان نمى توانسته اند از ساير مسائلى كه در جامعه اسلام مى گذرد و همچنين مسائلى كه در ارتباط با ديگر جوامع فكرى و فرهنگى قرار دارد غافل بمانند يا خود را به غفلت بزنند و بار مسؤوليت را از دوش بر زمين نهند. چنين كارى برخلاف تكليف و تعهّد و شناخت و رسالت است. و هيچ گاه يك دانشمند آگاه اسلامى به خلاف تعهّد و تكليف و شناخت و رسالت نمى گرايد.

روحانيّت اصيل و متعهّد ما در زمانهاى گذشته اغلب با فرهنگ زمان همگام بوده است و در فكر و شعور زمان خود حتى فكر و شعور ادبى و هنرى حضور داشته است.

نمونه ديگر سيّدِ مرتضى عَلمُ الهدى است. اين شخصيّت چند بُعديِ كم مانند را
بنگريد كه حتى از تشكيل محافل ادبى و انجمن نقد شعر و شعر شناسى نيز غفلت نمى كرده است. مطهّرى نيز با شناختى كه از تاريخ گذشته و علماى متعهد داشت خود بدانان تأسّى كرد و سلف صالح را اسوه گرفت و امروز طلاب جوان بايد اين اُسوه گيرى را از مطهرى فرا گيرند.


4. شناخت مرزهاى فكرى‏
روحانيّت چنانكه ياد شد مديريّت فكرى جامعه را بر عهده خويش مى داند. بنابراين بايد مرزهاى فكرى را به خوبى بشناسد. چنانكه در مديريت سياسى مرزها را مى شناسند و براى هر مرزى مرزبانى لايق مى گمارند. در مديريّت فكرى و اعتقادى و اخلاقى نيز بايد چنين باشد و گرنه و ظايف لازم درست انجام نمى يابد و از حمله ها و رخنه ها جلوگيرى نمى شود. بايد مرزهاى فكرى و استعدادى جامعه به خوبى معلوم گردد. نمى توان با يك حركت ساده تصوّر كرد به وظيفه عظيم (حراست دينى) و (مرزبانى) عمل كرده ايم.
پروردگان حوزه ها در برابر گروههاى گوناگون فكرى و سِنّى و معلوماتى و... وظايف گوناگونى بر عهده دارند. بايد اين گروهها را از هم باز شناسند و براى هر كدام آنچه لازم است آماده سازند و با آنان بدان گونه كه در خور است سلوك كنند. جوانى كه در گوشه شهرى مذهبى (بيسواد يا با چند كلاس سواد ابتدايى) در يك دكان نانوايى خميرگيرى مى كند يك مرزفكرى دارد و جوانى كه پا به دانشگاه نهاده و دهها كتاب خوانده و به خارج رفته و با استادان و مكتبها و زبانها و طرز فكرهايى آشنايى يافته است مرز فكرى ديگرى دارد. آن جوان كارگر به همان شب جمعه تا شب جمعه و آمدن در تكيه و مسجد محل و گوش دادن به حرفهاى آخوند محل قانع است و دينش با همان حفظ مى شود ولى نسلهاى سرگردان در آفاق فكرها و برخوردها چه؟ براى آنان بايد چه كرد؟
همچنين امروز كه جهان به (اقتصاد جديد) مجهّز شده است و روابط و پديده هاى آن سالهاست كه به كشور ما نيز وارد شده و استقرار يافته است (در روابط تجارى و...) و اردوى سرمايه دارى در همه جا از جمله در كشور خود ما چونان لشكر مغول بيداد مى كند امروز كه ملّت ما در جهنم سوزان تكاثر طلبى تكاثر طلبان مى سوزد و خاكستر مى شود آيا مى توان اين اقتصاد جهنّمى را نشناخت و به عناوينى ظاهرالصّلاح اين جنايت عظمى و خيانت كبرى را ناديده گرفت يا توجيه كرد و مشروع پنداشت؟...

اينهاست مرزهاى آگاهى و عدم آگاهى مرزهاى شناخت و عدم شناخت. اگر دشمن بتواند ثابت كند كه اسلام قادر بر اجراى عدالت اجتماعى نيست يا اصلاً در اسلام معاذ اللّه عدالت اجتماعى مطرح نيست و بابى در فقه ندارد براى ما و دين ما و اين اقدام و قيام و انقلاب چه خواهد ماند؟ ما در برابر جهان سوم چه خواهيم گفت؟ ما به روى مستضعفان چگونه نگاه خواهيم كرد؟ ما بر سر تربت خونين شهيدان چگونه خواهيم رفت؟ و سرانجام ما از دينِ عليّ بن ابيطالب عليه السلام مستضعفِ بزرگ تاريخِ انسان چگونه دم خواهيم زد؟

بارى اگر روحانيّت مدّعى مرزبانى فكرى و شعورى است بايد نخست اين مرزها را بشناسد مسائل جهان نو را بفهمد و سپس نقاط كور مرزهاى فكرى و اجتماعى را به وسيله كتابهاى قوى و غنيِ مذهبى با سبكى متين و نثرى جذاب روشن كند. همچنين بايد به تشكيل مجامع و ايجاد ارتباطات سودمند مبادرت ورزد و براى اين دو كار مهم همواره دهها تربيت يافته آگاه و زبده داشته باشد.

ما مسأله را خيلى ساده گرفته ايم! آنچه الآن در حوزه هاى روحانيّت مطرح است و كيفيتى كه اكنون حكمفرماست و مديريتهايى كه اكنون ارائه مى گردد نه با روش و سابقه سلف بزرگ و بيدار خود ما هماهنگ است و نه با وضع موجود جهان امروز.
اگر به پيشينيان و اسلاف برگرديم مى بينيم آنان فرهنگ زمان خويش را مى شناخته اند و اين شناخت را در مورد وظايف مرزبانى خويش به كار مى گرفته اند. جالب توجّه است كه مى نگريم مدرسان هيئت و نجوم و رياضيّات و طب (از جمله قانون ابن سينا) خود روحانى بوده اند. و اين امر به اين معنى است كه در فرهنگ بشرى معاصر آنان هيچ مسأله اى نبوده است كه براى آنان مطرح نباشد. منظور من از اين بيان اين نيست كه طلبه بايد علاّمه دهر باشد نه بلكه منظور اين است كه حوزه بايد همه چيز داشته باشد جامع و جامع پرور باشد. حوزه بايد با برنامه ريزى غنى و دقيق و آگاهانه و با ايجاد طرحهاى جامع و رعايت اصول تقسيم كار و تخصص به چنان جامعيتى برسد كه بتواند در همه مرزهاى فكرى معاصر حاضر باشد و هر جا حضورى و دفاعى يا توجيهى و روشنگريى لازم است انجام وظيفه نمايد؛ نظير آنچه شهيد مطهرى در ابعادى چند ارائه دا د. ما اگر بخواهيم دين را در اين نسل نگاه داريم و به نسل ديگر برسانيم ناگزيريم كه در مسائل ياد شده و مسائلى كه سپس ياد خواهد شد با چشم تأمل و تعهد بنگريم.


5. حقانيّت استوار مكتب‏
اين سخن از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب ما معروف است:

(لَوَدِدْتُ أنَّ أصحابى ضُربَت رؤوسهم بالسِّياط حتّى يَتَفَقَّهُوا.)(5)

آرزو داشتم تازيانه بر سر شاگردانم كوفته مى شد تا آنان تفقّه كنند (و دين را درست و ژرف و همه جانبه دريابند.)

اين سخن پيشواى الاهى ماست. و اين نشانه نهايت حقّانيت است. و چنين مكتبى قاطع ترين استوارترين و بزرگ ترين مكتب اصيل اعتقادى و عملى است كه با اين خاطر جمعى به خود و به محتواى خود در موضع خويش ايستاده است و فهمنده و
درك كننده و پژوهشگر و مطلب شكاف و بحث آشنا و دليل آزما مى طلبد. و اكنون آيا لازمه وفادارى نسبت به اين شعار بزرگ بى نظير: (لَوَدِدْتُ أنّ أصحابي...) و اين مكتب قاطع بى بديل چيست؟ آيا نبايد ما همه مبانى اين مكتب را از الاهيّات تا اخلاق و سياست و تا اقتصاد و عدالت اجتماعى به صورتى سزاوار مطرح سازيم و همه گونه آمادگى براى هر تحقيق و اشكال و مسأله و نظر و رسيدگى داشته باشيم؟ آيا نبايد كليّت حوزه داراى اين مركزيّت در سطح فرهنگ معاصر بشرى باشد؟ و آيا اين آرمان چگونه تحقّق خواهد يافت آرمانى كه در عين حال تكليف است و وظيفه؟


6. شناخت تحولات‏
جامعه علاوه بر حركت مادّى كه تنظيم آن به عهده دولتها و حكومتهاست حركتى فكرى و شعورى و جهان بينانه نيز دارد حركتى بر مبناى ايدئولوژى و طرز تفكّر و تصوّر. اين حركت حركتى است روحى و اعتقادى. و همين حركت است كه همواره با تحوّلات سروكار دارد. مرزبانان حوزه هاى اعتقادى و فرهنگى جامعه بايد براى پاسدارى از اين حوزه ها نخست تحوّلات را به خوبى بشناسند و حركتهاى ياد شده را دريابند. اگر اين تحوّلات را و اين حركتها را و زمان را كه ظرف اين تحوّلات و حركات است نشناسند در درياى پيچيده و پوشيده مسائل و قضايا غرق مى گردند و نسلهايى را كه دل به آنان بسته اند نيز مأيوس مى سازند و غرق مى كنند. و اين جاست كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

(العالِمُ بِزَمانِهِ لاتَهجُمُ عَليهِ اللَّوابِس.)(6)

هركس زمان خويش را بشناسد مسائل غلط انداز (و افكار مرموز) نمى توانند او را مورد تهاجم قرار دهند (و مُشتبِه و منحرف كنند).

درغير اين صورت يعنى در صورتى كه انسان بويژه انسان عالم و روحانى و
مبلّغ زمان و عناصر زمان و فرهنگ زمان و زبان زمان و روح زمان و حركت زمان را نشناسد همه گونه مورد تهاجم مسائل پوشش سازى شده و رويدادهاى ناشناخته قرار خواهد گرفت و مواضع را از دست خواهد داد و با نسلها فاصله خواهد يافت. زمان ظرف تحوّلات است. بايد تحوّلات را بشناسيم تا بتوانيم به مرزبانى برخيزيم و تكليف خويش را ادا كنيم.


7. سخنى از شيخ طوسى مرزبان بزرگ‏
اين تحوّلات كه از آن ياد كرديم همواره در جامعه مسائلى پديد مى آورد بويژه در قلمرو فكر و انديشه ديد و درك و تصوّر اخلاق و رفتار و باور و اعتقاد. اكنون وظيفه مرزبانان فكر و اعتقاد اين است كه بر مركب اين تحوّلات سوار گردند نه اين كه زير گامهاى تحوّلات خرد شوند. و سوار شدن بر مركب تحوّلات به چيست؟ به بسته ذهنى است واپس انديشى زمان نشناسى و... يا به باز فكرى والا انديشى زمان شناسى و....

به سخن ديگر تحوّلات به نوعى به مبارزه با وضع موجود بر مى خيزند. اگر كسى بخواهد در اين مبارزه پيروز گردد بايد مانند يك جنگ دشمن منطقه نفوذ دشمن نقاط آسيب پذير نقاط قوّت نقاط تداركاتى كيفيّت سنگرگيرى نوع اسلحه دشمن و همچنين كيفيّت يارى رسانى بيگانگان به دشمن و مخالف همه و همه را به خوبى بشناسد. و چون طبيعت تحوّل همراه با نوآورى و نوگسترى است بايد شما نيز به اسلحه نو فكرنو شناخت نو شعور نو هنر نو فرهنگ نو و زبان نو مسلّح شويد تا بتوانيد مرزهاى اصالتهاى اعتقادى و اخلاقى كهن را پاس داريد. در اين جا تعليمى عظيم و مقدّس از شيخ الطايفه ابوجعفر محمّد بن حسن طوسى رحمة اللّه عليه نقل مى كنم تعليمى از حدود 950سال پيش كه تا هم اكنون نيز مثل‏
خورشيد مى درخشد. اين تعليم را كه در كتاب (شيخ آقا بزرگ تهرانى) آورده ام در اين جا نيز مى آورم تا مايه بيداريى باشد براى آنان كه بايد بيدار گردند:

(كانَ شيوخُنا رَحِمَهُمُ اللّه المتقدِّمونَ مِنْهُمْ والمُتأخّرون... بَلَغُوا النّهايةَ القُصوى في استقصاءِ مَا أقْتَضَتْ أَزْمِنَتُهم مِن الأدِلَّةِ والكلامِ على المُخالفين فَإِنَّهُ قَدْ تَجَدَّدَ مِن شُبُهاتِ القومِ مايحتاجُ مَعَها إلى ترتيباتٍ أخَرْ.)(7)

علماى بزرگ ما خداى آنان را در رحمت بيكران خويش غرق سازد چه آنان كه در قديم بوده اند و چه آنان كه سپس آمده اند همه درباره پيدا كردن دليلهاى زمان پسند و آنچه طبيعت زمان اقتضا مى كرده است تا نهايت درجه ممكن كوشيده اند و پيش تاخته اند و در برابر ديگران و مخالفان موضع آگاهانه داشته اند. چون همواره شبهه ها و مسائل تازه اى القا مى شود كه نيازمند بحث و استدلالهاى ديگرى (كلام جديد) است.

در اين تعبير شيخُ الطايفه نيك بنگريد: (مَا اقْتضَتْ أزْمِنَتُهُم) كه ملاك كار را زمان قرار داده است نه فرار از زمان طرد زمان قهر با زمان نشناختن زمان و پسِ پشت انداختن زمان... اگر بزرگان و پيشينيان ما همواره دليلهاى زمان پسند و طرحهاى نوعرضه كرده اند و اين كار را وظيفه مى دانسته اند ما نيز بايد چنين كنيم بويژه كه زمان ما در فاصله اى اندك صدها برابر زمانهاى گذشته نوگشته و تحوّل پذيرفته است. بنابراين اصل اجتماعى مسلّم كسانى كه با نوآورى به نام: (حفظ حدود) و (مبارزه با انحراف) مخالفت مى ورزند از روش منطقى بزرگان پيشين دور گشته اند و از اصل (جمود) جانبدارى مى كنند. و توجّه ندارند كه همان گونه كه (انحراف) زيان آور است (جمود) نيز زيان آور است. ما امروز با جمودهايى رو به رو هستيم كه‏
زيان آنها براى پويايى و زمان آشنايى بسيار سنگين است. آرى جامعه با تحوّلات خود نياز به تبيينهايى تازه پيدا مى كند و توجّه به اين نياز و اين تبيينها از اصول عمده مرزبانى حقايق دينى است.


8. برنامه ريزى نه كلى گويى‏
پيروزى در ميدان وظايفى كه ياد شد از جمله بستگى دارد به برنامه ريزى تربيت و ساختن افراد. با كلّى گويى انجام نمى پذيرد. نمى توان در داخل حوزه خود را محصور كرد و از واقعيّات و مسائل جامعه بى خبر بود و از روستا و محروميّت و فقر و جهل و تبعيض و تكاثرگرايى دردى نداشت و دل به اين خوش كرد كه ما چه ايم و چه؟ نمى توان گفت بايد همه مسائل مطابق اسلام باشد و خود برنامه اى نداشت. بايد يك برنامه اسلامى براى مديريّت جامعه تنظيم گردد و آگاهان در اين كار دخالت كنند نه بسته ذهنان. همينجا يادآورى كنم كه بايد برنامه ريزى در عين اسلامى بودن و صددرصد اسلامى بودن آگاهانه و به وسيله عقلهاى پرتجربه و نيرومند عملى گردد و منطبق با تجربه هاى علمى روز و شناخت مسائل روز و واقعيّات حيات نوين انسانى باشد. روحانيّت بايد طرحها و برنامه ها و دستورالعملهايى دقيق ارائه دهد اما نه بيگانه با جريان حيات بشرى در اين روزگار نه فى المثل چنان باشد كه انگار بگويند: در اين زمان با الاغ به سفر برويد. اين گونه نباشد كه اسلام را منزوى خواهد كرد. اكنون كه قدرت در دست مذهب است برنامه ريزى را هم بايد مذهب انجام دهد. و اگر ا مروز مذهب نتواند در برنامه ريزيها حضور آگاهانه و متخصّصانه و واقعگرايانه اى ابراز دارد زيان آن از حدّ بيان بيرون است. و اين امر بر هيچ آگاهى پوشيده نيست.


9. مسائل و تكليفها
مسائل مهم و بسيارى در جامعه وجود دارد كه همه مربوط است به مديريّت فكرى جامعه. روحانيّت اگر در اين مسائل دخالت نكند دين و تعاليم دين را فراموشانده است. و اگر دخالت كند اما ناشيانه و بسته ذهنانه دين را ضايع كرده و بر باد داده است. اين كه امروز قدرت در دست مذهب است و هر روحانى به هر جا وارد شود در آن جا قدرت و نفوذ خواهد داشت معنايش اين نيست كه اسلام و تعاليم عاليه آن درهمه جا و همه كس نفوذ يافته است و بازارها و دادگاهها (دو مسأله مهم جامعه و انسان) همه اسلامى شده است. اين كه امروز اين همه مطالب مذهبى و به نام مذهب از منبرها و رسانه هاى مملكت پخش مى شود دليل اين نيست كه تربيتِ ناب و والاى اسلام در جانها و روانها ريشه دوانيده است يا فقط به اين صورت ريشه خواهد دوانيد. ما سُرنا را از سر گشادش باد مى كنيم (البته به استثناى عواملى كه آگاهانه عمل مى كنند در هر جا مى خواهند كه همين گونه باشد). كجا در حكومت على عليه السلام اين همه موعظه و دعا و روضه و مصيبت و ذكر جهنّم و عقاب عرضه مى گشت؟
على عليه السلام كه خود امام اهل دعا و عبادت بود دعا را به هنگام خود در خلوت نخلستان مى خواند و اگر گاهى كميل را به همراه مى برد سرانجام براى خلوت با خداى خويش به او مى فرمود: (اى كميل برو و مرا تنها گذار!)(8) و در عوض يعنى در عوض اين همه سخنرانى و وعظ و حرف و وعده و وعيد شب به درخانه فقيرانِ دور افتاده و خارج از شهر مى رفت (زيرا كه فقيران شهرى نامشان در دفتر حكومت ثبت بود و جيره داشتند) و روز از حقوق و كرامت بينوايان و محرومان دفاع مى كرد و همواره اموال را مساوى تقسيم مى فرمود و اشراف و اعيانى نمى شناخت و اشراف و اعيان و مالداران را به دور خود راه نمى داد و وقتى كسانى مى گفتند ما به اسلام خدمت كرده ايم (و مثلاً در گذشته پول داده ايم اعلاميّه چاپ كرده ايم زندان رفته ايم اعتصابات بازار و... را اداره كرده ايم و...) مى فرمود: اجرتان با خداست. جامعه بايد براساس عدالت و مساوات اداره شود نه بر اساس امتياز و تخصيص (وآنچه قابل دفاع است در اين قرن آشفته اين روش حاكميّت است ولاغير...).

بارى امور و مسائل چندى است كه بايد روحانيّت به آنها توجّه نمايد و براى بهبود وضع آنها اقدام كند اما به وسيله افرادى از هر جهت شايسته: از نظر آگاهى بازفكرى وسيع انديشى تعهّد شناسى پرهيز پيشگى حضور زمانى شناخت عصرى و نسلى شناخت موضوع مورد اقدام و مورد نظارت با داشتن اخلاق انسانى و اسلاميِ لازم در هر يك از موارد. من در اين جا به چند مسأله اشاره مى كنم:


1.مسأله كودكان‏
ييكى از مسائل بسيار مهم كه بايد به صورتى تخصّصى و دقيق در آن باره كار بشود و آن كار مطابق با تجربه هاى علمى زمان باشد مسأله كودك و تربيت كودك است. پس از اين قيام بزرگ دست كم بايد نسلى كه در ظرف 10 تا 20 سال آينده مى آيد
از دختر و پسر زن و مرد بقال و عطار و طلبه و پزشك و قاضى و مهندس و پليس و نظامى و... همه و همه انسانهايى مسلمان و متعهّد و متخلّق به اخلاق اسلامى به معناى صحيح آن - باشند. اگر چشم به هم بزنيم و بيست سال بگذرد و چنين نشود گناه عظيم اين كوتاهى به گردن كيست؟ و چنانكه ياد شد نمى توان كلّى گويى كرد. نمى توان نشست و گفت كودكان را با موازين اسلامى تربيت كنيد. اگر كلّى گويى كافى بود همان يك سوره (حمد) نازل مى گشت و بس و ديگر بقيّه قرآن كريم و آن همه حديث نبوى و 250 سال دوره امامت لازم نبود.

روحانيّت بايد در اين باره نيز طرحها برنامه ها كتابها مجلّه ها دستورالعملهايى دقيق اسلامى منطبق با موازين تجربه و تخصّص ارائه بدهد هم درباره تربيت كودك و هم درباره كتاب و قصّه و ادبيات كودك. ادبيّات مذهبيِ كودكان در كشور ما بسيار ضعيف و ناپخته است (9) و بعد از دوره گذشته در مواردى بدتر هم شده است.(10) برخى ناواردان سودطلبان بازاريان كاسبكار مطبوعاتى و... وارد شده اند و صدماتى نيز به بار آورده اند. بايد به اينها همه رسيدگى شود و آثار بد آنها و جزوه هاى ناباب از ميان برود. بايد عدّه اى بروند و پس از تحصيل تخصّص روز شناخت تعاليم اسلام درباره كودك آشنايى با ادبيّات كودكان و شناخت روحيّات اجتماع به اين كار مهم دست زنند. همچنين لازم است از نادانيها و عوامگريهايى كه موجب زده شدن كودك و نوجوان از تربيت و اسلام است در هر مركزى كه باشد جلوگيرى شود و افراد فاقد صلاحيّت را كنار گذارند در هر جا چه در مراكز گفتارى چه نوشتارى و چه رفتارى.


2. مسأله جوانان‏
اهميّت مسأله جوانان به هيچ روى پوشيده نيست. همه مصلحان و مربّيان بزرگ‏
تاريخ به مسأله جوانان توجّهى ويژه داشته اند. درباره جوانان از جمله بايد به اين امور توجّه بسيار كرد و بر آنها مراقبت آگاهانه بسيار داشت:

1. تربيت جسمى جوانان.

2. تربيت روحى جوانان.

3. تغذيه فكرى جوانان.

4. نگهداشت اخلاقى جوانان.

5. متعهّدسازى آرمانى جوانان.

6. تهيه كتابها و نشريّه هاى سالم و جذاب براى جوانان.

7. تأمين سرگرميها و تنوعهاى لازم و رفع تنهاييهاى مضر آنان با برنامه ريزيهاى سالم و وزين.

8. تأمين مشاوران دلسوز و آگاه تهيه مراكزى براى مشاوره و تربيت اشخاصى براى اين منظور.

9. واقعگرايى در هدايت غريزه و كنترل آن.

10. اميدوار نگاه داشتن آنان از طريق طرح شعارهاى صحيح و عمل به آن شعارها.


3. مسأله نظام دانشگاهى‏
رسيدگى آگاهانه و سالم به نظام دانشگاهى دور از هر گونه خامرأيى و بسته ذهنى و عوام مسلكى از وظايف عمده مرزبانيِ فكرى و اعتقادى و اخلاقى و مكتبى است.


4. مسأله مطبوعات و نشريات‏
حالت پايين و وضع منحطّ بيش تر مطبوعات و نشريّات نشان مى دهد كه كسى درباره اين امر عظيم احساس مسؤوليت نمى كند. روحانيّت بنابر ادّعاى مديريت فكرى‏
جامعه بايد رسيدگى صحيح به اين امر را در رأس مسائل خويش قرار دهد چه از راه تربيت نويسندگان متفكر و آگاه و غير عوام مسلك و غير عوامزده و چه از راه ايجاد مطبوعات مترقّى آزاد جهت بخش آبرومند پربار حركت آفرين و آگاهى آموز.


5. مسأله صدا و سيما

6. مسأله اخلاق عمومى‏
اكنون كه مذهب در اين جامعه به نام حاكميّت اسلامى حضور فعّال دارد بايد سيماى روحى جامعه نيز اسلامى باشد. بايد مردمى كه در اين جامعه زندگى مى كنند و كسانى كه از خارج مى آيند همه حس كنند و بدانند كه اين جامعه از نظر روحى و اخلاقى عمل و تعهّد برخورد و رفتار معامله و كسب نگاه و امانت انسانيت و شرف و... اسلامى است. و آيا اكنون چنين است؟

و اين يكى ديگر از وظايف بزرگ روحانيّت است كه با تربيت معلّمان و مبلّغان شريف و آگاه و عاقل و خوش سليقه و با ادب و موقع شناس و گسيل داشتن آنان به سوى اجتماع جوهره اخلاق اسلامى را در ميان مردم نفوذ دهد تا بحق اجتماع ما اجتماعى اسلامى باشد. با بستن شمارى مشروبفروشى و فشار عاميانه بر رعايت برخى ظواهر اسلامى نمى توان ادّعا كرد كه جامعه نمونه تعاليم والا و مُثُل علياى اخلاق محمّدى و اسلامى است.


7. حفظ آرامش و سكينه روحى در اجتماع‏
ييكى از آفات بزرگ اجتماع و محيط وجود تشنّج درگيرى خشونت شلوغى صداهاى بسيار پخشهاى بلند گويى قوى و مانند آنها در فضاى زندگى‏
انسانى است. جامعه را از اين حيث نيز بايد سالم نگاه داشت و در امان قرار داد. زيرا اين امور به ضدّ سالم سازى محيط كمك مى كند. روحانيّت در اين باره نيز موظّف است كه مراقبت كند و مردم را چنان بپرورد و صاحبان مجامع و وعاظ و خوانندگان دعا و برگزار كنندگان مراسم را چنان بياگاهاند كه باعث هيچ يك از اين ناملايمات روحى و نفسى و آزارهاى اجتماعى و ايذاء عمومى نگردند. روحانيت در اين مورد از نظر ارتباط با مردم صاحبان مجالس سردمداران بلند گو شعار و گويندگان بلندگوشناس امكانات گسترده اى در اختيار دارد كه بايد در راه تأمين اين هدف مهم و اداى اين تكليف حياتى از آن امكانات استفاده كند: مسجدها منبرها مجلسها دوره ها جماعتها و بالاتر از همه جمعه ها.... چه بسيار مردمان خسته بيمار دانشجو طلبه محقق كارگر از كاربرگشته كوفته و سالخوردگان خسته اعصاب هستند كه از اين كيفيّت رنج مى برند و ظلم مى بينند و از آرامش و استراحت لازم محروم مى گردند.

بايد آرامش و آسايش مردم در يك جامعه اسلامى تأمين باشد و ارواح سكون داشته باشند و به تفكر كه يكى از مهم ترين عبادات نيز هست توفيق يابند. بايد مردم ما اهل تأمل و خوديابى و دورنگرايى و... نيز باشند.

البته روزهايى هست كه بايد مظاهرى در اجتماع پديدار باشد و جامعه داراى شور و نشورى گردد ليكن اين روزها در همه سال دو سه روزى بيش نيست و در همان دو سه روز هم اين چگونگى در چند ساعت از روز خواهد بود آنهم در اماكن بزرگ و خيابانها و ميدانهاى وسيع... و با رعايت اندازه و تناسب و در نظر داشتن حسن ادا و حسن صوت و خواندن اشعار يا جمله هاى سنگين و دعاها و زيارتهاى كوتاهِ مناسب و شعارهاى حماسه آفرين... ما چرا توجه نداريم كه تعاليم دين بيش تر بايد به صورت (جوهر روحانى) باشد تا (جنجال جسمانى) آرى ادب مدارا متانت و رعايت‏
احوال همگانى در تعليم و تبليغ دين جزء وظايف است و نمى شود از آنها چشم پوشيد زيرا به زيان اهداف مقدّس و ارزشهاى والا تمام مى شود.


8. ملاحظه حال و حوصله مردم در عبادت و دعا
پيشواى ما اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام در عهدنامه (حكومتنامه) اى كه براى سردار بزرگ و حاكم زاهد مالك اشتر نخعى نوشته است از جمله به او چنين دستور مى دهد:

(وَإذا أقَمْتَ فى صَلاتِك لِلنَّاسِ فَلا تَكُونَنَّ مُنَفَّراً....)(11)

هنگامى كه با مردم نماز جماعت مى خوانى چنان مخوان (و چندان طول مده) كه مردم را از دين برمانى و از نماز متنفّرسازى!

ببينيد! آيا چيزى از نماز آنهم نماز جماعت بهتر هست؟ با اين حال همين نماز جماعت ممكن است موجب نفرت جامعه از نماز و عبادت گردد تا چه رسد به چيزهاى ديگر.

على عليه السلام در دستورنامه اى ديگر كه براى استانداران خويش نوشته است مى فرمايد:

(وَصَلُّوا بِهِم صَلاةَ أضعَفِهِم وَلاتَكُونُوا فَتّانين....)(12)

نماز جماعت را به اندازه طاقت ضعيف ترين و بى بنيه ترين افراد طول بدهيد و مبادا باعث گرديد تا دين مردم (وعلاقه مردم به دين و شعائر و عبادات) ضايع گردد.

على عليه السلام مجسمه تمام نماى پيامبر اكرم و مربى اعظم است. و همين دستور نيز در اصل از بانى بزرگ دين و راهنماى نخستين است.

على عليه السلام خود چنين مى فرمايد:

(...فَإنَّ فِى النّاسِ من بِهِ العِلَّه وَلَهُ الحاجَة. وقَد سَألْتُ رَسُولَ اللّه صلّى الله عليه وآله وسلّم حين وَجَّهَنِى إلى اليَمَن: كَيفَ اصلّى بِهِمْ؟
فَقال: (صَلِّ بِهِم كَصَلاةِ أضعَفِهِمْ وَكُنْ بِالْمُؤْمِنينَ رَحيماَ.)(13)

نماز جماعت را با مدارا و ساده بخوانيد زيرا در ميان مردم كسانى هستند كه بيمارند و طاقت زيادى ندارند يا گرفتارى دارند و بايد به كار خود برسند. هنگامى كه پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم مرا به يمن فرستاد پرسيدم: نماز جماعت را چگونه بخوانم؟ فرمود: نماز جماعت را به اندازه توان ضعيف ترين و ناتوان ترين مردم بخوان و با مردم به دلرحمى و مدارا رفتار كن!

اين است اخلاق تبليغى و روش تربيتى در اسلام. با آن همه سفارشى كه درباره نماز شده است و درباره خواندن قرآن در نماز و اذكار ديگر و تكرار ذكرهاى ركوع و سجود و دعاى بسيار كردن و از خدا تقاضا كردن و او را ثنا گفتن در قنوت و طولانى كردن قنوت... و با اين كه يكى از امتيازات شيعه آل محمد صلّى الله عليه وآله وسلّم طول سجود شمرده شده است.(14)

با اين وصف در مسائل اجتماعى كه پاى مردم و گرفتارى و بيمارى و هزار
مشكل و مسأله ديگر در كار است بويژه در اين ايام تا آن اندازه كه ملاحظه كرديد به رفق و مدارا و رعايت حال هر كسى كه نيازى به رعايت دارد سفارش شده است. اميد است مسؤولان مأموران و متصديان هر امرى اگر چه برگزارى يك مجلس ساده دو ساعته در مسجد محل همه و همه به روحيه انسانى اسلام توجه كنند موجب آزار كسى و نفرت كسى و خستگى كسى از دين يا سرخورده شدن جوانى و ناآگاهى و... نشوند و همه گونه اخلاق محمدى را در عمل نشان دهند. اميد است مبلغان و مربيان دينى اين مسائل را كه اهميت بسيار دارد در هر مورد مورد توجه و تعهد كامل قرار دهند. امروز كه مذهب حاكم است بايد كارى كرد و روشى داشت كه مردم همه مردم حتى غيرمسلمانان همواره حضور و حاكميت مذهب را بخواهند و ادامه آن را طالب باشند. و اگر خداى ناكرده روزى اين حاكميت نبود افسوس اين روزها را بخورند. بايد اين چنين باشد. كدام مسلمانى جز اين مى انديشد و جز اين مى خواهد؟

براى تكميل اين بحث و تأكيد بيش تر بر اهميّت رفق و مدارا با مردم در برگزارى مراسم و شعائر و اعمال مذهبى به چند حديث اشاره مى كنم: امام على بن ابيطالب عليه السلام در عهدنامه اشتر مى فرمايد: هنگامى كه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم مرا به يمن مى فرستاد پرسيدم: نماز جماعت را چگونه بخوانم؟ فرمود:

(صَلِّ بِهِم كَصَلاةِ أضْعَفِهِمْ وكُنْ بالمؤمنين رَحيما.)(15)

مانند ناتوان ترين مردم نماز بخوان (نماز را طولانى مكن) و با مردم مؤمن در همه حال مهربان باش!

شيخ صدوق از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

(ينبغى للإمام أن تكون صلاتُه على أضْعَفِ مَن خَلْفَه.)(16)

مناسب نماز جماعت اين است كه امام نماز را به اندازه توان‏
ضعيف ترين مأموم بخواند.

در (صحيح بخارى) نقل شده است كه پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود:

(... إنَّ مِنكُم مُنَفِّرين فَمَن أمّ النّاسَ فَلْيُجَوِّزْ فإنَّ خَلْفَه الضّعيفَ والكبيرَ وذا الحاجه.)(17)

برخى از شما (امامان جماعت) مردم را (از دين و حضور در مسجد و جماعت) مى رمانيد هركس امام جماعت مى شود بايد نماز را زود تمام كند؛ زيرا در ميان مردم اشخاص ناتوان و سالخورده و گرفتار كار و شغل نيز هستند.

در (كنزالعمّال) از ابو واقد ليثى نقل كرده است كه: پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نماز جماعت را تند مى خواند و نمازهاى خود را طول مى داد:

(كان رسولُ اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم أخَفَّ النّاسِ صلاةً عَلى النّاس وأطْوَلَ النّاسِ صلاةً على نفسِه.)(18)


9. ملاحظات لازم در تبليغات دينى‏
بايد نشر موعظه مذهبى دعا توسل و كلمات بيدار كننده و پند آموز به اندازه باشد و چنان ظريف و مناسب انجام يابد كه مردم همواره راغب باشند آنها را بشنوند و خود با جان و دل در پى شنيدن باشند و پس از شنيدن به ذهن بسپارند و بدان عمل كنند. مردم بايد خود حركت كنند و با رغبت به محافل حاضر شوند و به تأنّى به گفته ها گوش دهند و بايد چنان متراكم و خشن و با هياهو نباشد كه مردم فرصت به ذهن سپردن و تأمّل كردن و ياد گرفتن نيابند تا چه رسد به عمل كردن و نبايد چنان باشد كه سير و دلزده و خسته و متنفر گردند. اين است روش القاى دينى و تربيت روحى. و اگر جز اين شد خدمت و تبليغ نيست خيانت و تنفير است.
10. ارتباط نوشتارى با جامعه‏
مقالات و نوشته هاى مذهبى نيز بايد بتوانند با مردم ارتباط برقرار كنند. دست كم بايد اين گونه مقالات و كتابها كه در عين پرمايگى و استناد به م‏آخذ اصلى دين مى توانند قشرهايى را به حقايق شناختى و اقدامى دين متوجّه سازند بسيار نوشته شود.

اين ذهنيّت كه بايد مقالات و كتابها هميشه پر از بحثهاى علمى و اصطلاحات سنگينِ تخصّصى باشد خلاف اهداف تربيت عمومى است. مقاله نويسى و كتاب نويسى هدف نيست وسيله است. بايد هر كارى به سهم خود در خدمت انسانيّت و حيات انسانى قرار گيرد. اين كه كسانى تصوّر كنند كه اهل انديشه و قلم و فضل و اطّلاع بايد پيوسته خوراكمايه اى براى ذهن فاضلان تهيّه كنند و كتابها و مقاله هايى ساده تر ننويسند و چنين نوشته هايى را دون شأن خود بدانند دور شدن از روح تربيت كلّى اجتماعى و اهداف عمومى فردسازى (تربيت) و جامعه پردازى (سياست) دينى است.

پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نمى فرمايد: من آمدم تا يك سلسله اصطلاحات غلنبه را در اذهان جاى دهم بلكه مى فرمايد: (من آمدم تا اخلاق والا و روشهاى بزرگوارانه را بياموزم.)(19) تا در نتيجه مردمان با اخلاق والا با هم رفتار كنند و تا جامعه جامعه اى اخلاقى و شريف باشد. اين است منطق تعاليم الهى و سبك بيان قرآنى.

هنگامى كه توده هاى انسانى غرق ظلم و ستم و تبعيض و تفاوت باشند بحث علمى و نوشتن صرفاً مقالات و كتابهاى علمى كار ساز نيست. حوزه ها و دانشگاهها در عين پرداختن به تخصّصهاى علمى خويش بايد در خدمت انسان محروم و اجراى عدالت باشند و براى جوانان و نوجوانان و مردمان عادى نيز بگويند و بنويسند چنانكه شهيد مطهرى در مقدمه كتاب (داستان راستان) اشاره اى به اين بُعد تكليفى كرده است.
11. هنر و مسائل هنرى‏
مسأله هنر و تناسب و زيبايى و انسجام و ابداع و ابتكار در تبيين و عرضه يكى ديگر از مسائل بسيار با اهميت است. هنر به معناى (ايجاد تناسب براى القاى فكر و تصور) همواره در مظاهر دينى حضور داشته است. قرآن كريم از نظر هنرى و رعايت زيبايى و تناسب در عرضه و القا سرآمد كتابهاى تاريخ انسان است. امامان نيز به ابعاد هنرى و رعايت آن در بُعد كلام و بلاغت و آهنگورى واژه ها و تقارن در تعبير همواره توجه داشته اند. به شعر و شاعرى متعهد نيز ارج بسيار مى نهاده اند. كتاب (مناقب) ابن شهر آشوب مازندرانى سرشار است از ذكر اردوى شاعرانى كه پيرامون پيامبراكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم و أئمّه طاهرين عليهم السلام حضور داشته اند. ما نمى توانيم اين مسأله عظيم و مظاهر گوناگون آن (هنر) را در كار دين و تبليغ و تفهيم دينى ناديده بگيريم يا ازكمك به آن و ترقّى و پيشرفت آن چشم بپوشيم. روحانيت در اين باره نيز بايد برنامه هايى داشته باشد. اين كه چند تن از طلاّب را عنداللّزوم به سراغ اين امر در جاهاى مختلف بفرستد بدون اين كه آنان سابقه تحصيل و تخصّص و شناخت و استعدادى در اين باره داشته باشند(20) زيانش بر كسى پوشيده نيست. من خود در اين دو سه س ال شاهد زيانهاى بزرگ اين خامگرى و مسامحه شعارى بوده ام.


12. حضور تبليغى در خارج كشور
حضور تبليغى ما در خارج كشور در سراسر جهان معاصر همواره ضعيف بوده است بلكه بايد گفت در حد صفر بوده است. در مواردى هم كه اقدامى شده است آيا به اندازه عنايت اشخاصى مناسب فرستاده شده اند كه كارآمد باشند و ساخته شده براى چنين امرى. اگر ما فرهنگ جهان معاصر را و اقوام را نشناسيم چگونه مى توانيم‏
حضور تبليغى در ميان آنان داشته باشيم؟ يكى از واجبات روحانيّت شناخت جهان معاصر و فرهنگ بشرى معاصر پروردن افرادى لايق و مبرّز متّقى و بصير متعهّد و آزادنگر براى حضور در اين جهان و اين فرهنگ است. اين انزوايى كه نصيب اسلام گشته است از خود اسلام نيست از ماست از مسلمين است از مبلّغين اسلامى است. ما شيعه در اين باره بيش تر غفلت و كوتاهى كرده ايم و زيان ديده ايم.(21) بايد مدارس خاصّ تربيت مبلّغان مؤلّفان و متفكرانى پديد آيد كه بر حضور در جامعه جهانى معاصر قادر باشند و حضور فعّال فكرى و اقدامى اسلامى را در جهان معاصر تأمين كنند. و اخيراً ديديم كه لزوم يادگرفتن زبانهاى خارجى را امام نيز يادآورد گشتند. و زبان يك قسمت قضيّه است نه همه آن. براى تبليغ نخست شناخت فرهنگ و روحيّات و آداب هر قومى بخصوص لازم است و مهم.


13. حضور فرهنگى در سطح جهان‏
حضور فرهنگى عميق تر و دقيق تر و اصيل تر از حضور تبليغى است. در حقيقت چيزى كه مى تواند پشتوانه پيشرفت تبليغ و تأثير خلاّق و بنيادى آن در جامعه اى و در ميان قومى باشد همان حضور فرهنگى است. روحانيّت ما بايد از نظر افكار نظريّات نشريّات تحقيقات و ديگر ابعاد فرهنگى بخشى و آثارى داشته باشد كه حضور فرهنگى او را در جهان تحقّق بخشد و تأمين و تضمين كند.

از يكى از استادان محترم اقتصاد شنيدم كه مى گفت: (بهترين و تحقيقى ترين كتابى كه درباره كارل ماركس و افكار او در يكى از كشورهاى معروف خارجى تدريس مى شود نوشته يك كشيش است). ملاحظه كنيد كشيش مسيحى كه خود روزهاى يكشنبه در كليسا حاضر است بهترين كتاب را در شناخت افكار ماركس مى نويسد و آن كتاب به صورت كتابى درسى در مى آيد. او بدين گونه مسيحيّت را پاس مى دارد زيرا
جوانانى كه تصورّ مى كنند مذهبيها اين مطالب را نمى دانند و گرنه درباره عقايد خود تجديد نظر مى كردند هنگامى كه ببينند خير مى دانند و خوب هم مى دانند و تجديد نظر هم نمى كنند بلكه براى آن مطالب در جاى خود پاسخ هم دارند درباره محتواى آن مكتبها متزلزل مى شوند و به هيچ گونه مرعوب نمى گردند و از نو به خواندن و تحقيق درباره مذهب و فهميدن درست و همه جانبه آن مى پردازند و مبلّغان افكار و فلسفه هايى بى مايه يا كم مايه را مأيوس مى سازند و شگردهاى فكرى و فرهنگى استعمار را بى اثر مى كنند. و آيا اگر متفكّران اسلامى وارد اين قلمروها بشوند با استعداد و دقت خاصى كه از آنان معروف است چه خواهند كرد؟ بارى معناى حضور فرهنگى اين است. اين كه بزرگان سلف امثال فارابى و اخوان الصّفا حتى درباره موسيقى كتاب مى نوشته اند به نوعى حضور در ابعاد فرهنگ بوده است.


14. شناخت كشورهاى اسلامى و مسلمين جهان‏
ييكى ديگر از وظايف عمده و موضوعات مهم شناخت كشورهاى اسلامى است و آگاه شدن از اوضاع مسلمين در كشورهاى اسلامى و در ساير نقاط جهان. ما بايد كشورهاى اسلامى را به صورتى دقيق بشناسيم از نظر مسائل تاريخى مسائل جغرافياى انسانى اقتصادى فرهنگى سياسى نظامى و... بايد بدانيم اين كشورها هر كدام در كجا قرار دارند؟ با چه كشورهايى هم مرزند؟ وضع داخلى آنها چگونه است؟ سياست خارجى آنها چيست؟ آيا مورد طمع استعمارند؟ آيا مستعمره گشته اند؟ نيمه مستعمره اند؟ آيا چنين نيستند؟ مسيحيت و يهوديت و مكاتب الحادى در آنها حضورى دارند؟ يا ندارند؟ و در آن جا كه دارند چه نوع حضورى است؟ وضع جوانان آنها چگونه است؟ اقتصاد آنها بر چه پايه اى استوار است؟ طمع استعمار در آنها از چه جهت است؟ حاكمان و دولتهاى آنها تا چه اندازه مستقلّند و تا چه اندازه وابسته و دست نشانده؟ و دهها مسأله ديگر... اين‏
يك وظيفه بزرگ دينى و اسلامى است. و معلوم است كه بار آن بر دوش روحانيّت است در مرحله نخست و سپس ديگر مراكز مربوط و مسؤول.

همچنين بايد از مسلمانانى كه در سراسر جهان در هر جا و هر نقطه و به هر تعداد و هر اندازه هستند و زندگى مى كنند و هم از اوضاع آنان نيز آگاه باشيم. بايد از همه آمار داشته باشيم و از مشكلات و مسائل آنان نقاط سلامت و نقاط ضعف آنان مقدار واقع شدن آنان در دسترس ايادى استعمار (چه ايادى تبليغى چه فرهنگى چه سياسى چه بهداشتى و طبّى و چه بازرگانى) با خبر گرديم.


15. حضور تعليمى تبليغى امدادى و ارشادى در كشورهاى اسلامى و در ميان مسلمين جهان‏
پس از حاصل شدن شناختى كه در بخش پيش اشاره كرديم نوبت به اداى تكليف وجدانى و اسلامى و برادرى ما مى رسد. هنگامى كه كشورهاى اسلامى جوانان اين‏
كشورها و مسلمانان ساير نقاط جهان را شناختيم وظيفه تماس يافتن و ارتباط گرفتن با آنان پيش مى آيد. ما بايد با همه آنان به اندازه امكان تماس داشته باشيم و هر كمكى در هر باره كه از ما ساخته باشد به آنان برسانيم.

چه بسا ما بتوانيم با اقدامى ساده كارى بكنيم كه براى برخى از آنان اهميّت بسيار داشته باشد. تنها در كمك مادّى ما مى توانيم با جلوگيرى از اسراف در خرج و مصرف به بخشى از آنان كه در نهايتِ فقر و مسكنت به سر مى برند كمكهاى شايان كنيم.

اين مسأله را كه با اختصار ياد شد بايد بسيار جدى گرفت و آن را يك امر تكليفى تلقى كرد.


يادآورى‏
در همين جا خوب است يادآورى كنم كه مردم ما هنوز از اسراف در مصرف دست برنداشته اند بويژه برخى از بانوان خانه دار! اين همه مصرف اسرافى در لباس و وسايل و اين همه خرج و زحمت و هزينه گذارى در مهمانيها و اين همه تنوع در غذا و سفره چرا و براى چه؟ با اين كه چه بسيار مردمى در جهان (و چه بسا در ايران) هستند كه حتى از يك نوع غذاى خام در شبانه روز محرومند. روحانيت بايد برنامه اى تبليغى و تعليمى و ارشادى و وسيع تهيه بيند و مردم را به يك قوام معقول درباره مصرف هدايت كند.

در قرآن كريم و احاديث درباره (صرفه جويى) و (مصرف اقتصادى) و پرهيز از (آزادى مصرف) حتى در مال شخصى خود دستورهاى بسيار و تأكيدهاى فراوان آمده است. بايد اين دستورها به مردم گفته شود. نخست بايد خود مسؤولان (روحانى و غير روحانى) در همه سطحها اين دستورها را به كار بندند تا مردم عمل آنان را ببينند و به قول و گفته آنان اعتماد پيدا كنند. پس از اين مرحله بايد مردم را هر چه بيش تر و
صريح تر در جريان اين تكليفهاى دينى قرار دهند و آنان را در برنامه هاى آموزشى وارد كنند و افراد را از سنين پايين بر اين روش پرورش دهند و جامعه را بر اين شالوده بسازند.

ييكى از عوامل بزرگ استقلال اقتصادى رهايى از منجلاب مصرفيگرى است چنانكه يكى از راههاى مهم كمك به انسانهاى ديگر در داخل و خارج كشور نيز همين امر است يعنى (صرفه جويى در مصرف) و شريك ساختن ديگران در امكانات خويش كه در احاديث بر آن تأكيد شده است.


10. فلسفه سياسى و روش حاكميّت در اسلام‏
پس از توفيق تشكيلِ (جمهورى اسلامى) در ايران حاكميّت در اين سرزمين از آن مذهب و اسلام گشت ليكن ما هنوز به مردم نگفته ايم كه (فلسفه سياسى) و (روشِ حاكميّت در اسلام) چيست. البته مطالبى گفته شده است. سخنرانيهايى القا گشته است و (قانون اساسى)(22) تدوين يافته است. ليكن چنانكه مطلعان توجه دارند چيزى به صورت (فلسفه سياسى مدون) هنوز عرضه نشده است. هنوز شكلِ (مديريّت اجتماعى) از نظر مبانى اصيل اسلامى تبيين و توضيح نگشته(23) و در دستور كار قرار نگرفته است. همچنين (اخلاقِ عمليِ) دولتمردان و مسؤولان و مجريان در حاكميّت اسلامى نيزتصريح و تأكيد نشده و تدوين نيافته است. معيارهاى لازم براى حفظ (شخصيت انسانى) نيز چنانكه بايد در عمل مشهود نگشته است. البته امام گاه گاه در اين باره ها به مسؤولان و دولتمردان و روحانيان شاغل و مجرى تذكّراتى داده اند و بر مسائلى تأكيد فرموده اند ليكن چون اين مسائل در جريان عمليِ حاكميت مسائلى بسيار اصلى و بسيار مهم است بايد بيش از اين مطرح باشد و بايد تشريح و تدوين و عرضه گردد و در برنامه و دستور كار دولت و ديگر مجريان قرار
گيرد بلكه بايد به صورت (موادّ قانونى) تصويب شود و به اجرا درآيد و مورد بازخواست باشد. آنچه درباره احقاقِ حق محرومان و رفع استضعاف از مستضعفان بويژه مستضعفان مالى فرموده اند: اگر در حد موعظه و تذكر باقى ماند و به صورت (قانون) در نيايد و به مرحله (طرح اجرايى) و (اجرا) نرسد با موانع گوناگونى كه در كار هست همه مى دانيم كه به محو ارزشهاى انقلاب و هدم آرمانهاى اسلام منتهى خواهد گشت.

مسأله (شخصيّت انسانى) نيز كه مورد اشاره قرار گرفت از مسائل بسيار مهم است. اين مسأله بايد مورد توجّه (عملى) و (رفتارى) حاكميّت كشور و دستگاه قضايى باشد و به توجّه (قولى) و (گفتارى) بسنده نشود. بايداز بالاترين مقام تا يك مأمور جزء مسلّح و غير مسلّح از نهادهاى پديد آمده پس از انقلاب يا ديگر جاها همه و همه به رعايت اين موضوع (شخصيّت انسانى) مقيّد باشند. ما هر كار بكنيم و هرگونه رفتار نماييم به نام (اسلام) و (انقلاب) تمام مى شود و ما بايد بدانيم كه يكى از اساسى ترين ويژگيها و خصيصه هاى حكومتهاى دينى و حاكميّتهاى انبيايى احترام به شخصيّت انسانى و ارزشهاى انسانى است. انسان در حاكميّت اسلامى يا برادر دينيِ رجال حاكميّت است (إمّا اَخ لَك فى الدّين) يا همتاى نوعى آنان (أو نظيرٌ لَك فى الخَلق)(24) اسلام اين است.

ما مذهبيها سالها اين مطالب را گفته ايم از (نهج البلاغه) و (عهدنامه مالك اَشتر) دم زده ايم و در منبرها و سخنرانيها همواره از روشهاى عالى حاكميّت در اسلام سخن رانده ايم و جامعه را علاقه مند به اين گونه حاكميّت كرده ايم و قضاوت اسلامى و علوى را نمونه شمرده ايم... اكنون نيز تا جايى كه بخواهيد اين مطالب به صورتهاى گوناگون و در ساعتهاى زمانى بسيار از رسانه هاى گروهى و ديگر منابر و مجالس پخش مى شود و چه فراوان از بودجه مملكت و اموال عمومى صرف اين عرضه ها و القاها مى گردد... با
اين حساب و با توجّه به اين واقعيات موجود و با در نظر گرفتن مسؤوليّتهاى بزرگ در برابر دين و تعهّد و آبرو و اعتبار آيا نبايد در مقام عمل به همه اين مسائل توجّه شود؟ آيا كسانى به هر نام و در هر مقام حق دارند اين امور را ناديده بگيرند؟...

اين است كه روحانيّت (كه خود را اردوى محافظ اسلام و ارزشهاى اسلامى مى داند و امروز قدرت اجرايى و مقامات سياسى نيز در دست اوست) بايد به اين مسائل آبرويى اسلام اهميّت بسيار بدهد و به اجراى آنها تقيّدى عميق و همه جانبه داشته باشد. و در اين كار بزرگ زحمت نظارتى پاك و متعهّدانه و فراگير را به وسيله افرادى آگاه و متعهّد و عامل بر عهده بگيرد. روزگارى روحانيّت به (خوب بيان كردنِ) مطالب قانع بود و بسنده مى كرد. در منبرها خطابه ها درسها و جلسه ها مسائل انسانى مقاصد اجتماعى مبانى اصلاحى و اصول اخلاقى را خوب بيان مى كرد و در اين باره ها داد سخن مى داد ليكن امروز نمى تواند اين گونه باشد بلكه امروز بايد به (خوب عمل كردن) بپردازد زيرا قدرت اجرايى در دست اوست. امروز اگر بنگريم كه باز بازارِ (خوب بيان كردن) و خطبه خواندن و داد سخن دادن گرم است به خطر زيانى بزرگ و جبران ناپذير نزديك خواهيم گشت. آن روز قدرت در دست ديگران بود كارى كه مى شد كرد همان سخن گويى و سخنرانى و تبليغ عليه (نظام حاكم) بود. امروز روحانيّت خود نظام حاكم است. امروز روز عمل به همان گفته ها و نشان دادن و ثابت كردن صدق آن دعوتها و تبليغها و شعارهاست.

به هر حال اينها (اشاراتى) است به مسائلى مهم و حياتى و (تنبيهاتى) است در زمينه غفلتها و سستگيريهايى گران(25) كه تا دير نشده است بايد در آن باره ها فكر كرد و اقدام نمود. و مقصد و آرمان چيزى نيست جز حفظ اين نعمت بزرگ الاهى (تشكيل حاكميّت اسلامى در ايران عزيز) و تعالى بخشى به سطوح گوناگون آن؛ وَالتّوفيقُ مِنَ اللّهِ تعالى و التأييدُ مِن صاحب النّاموس عَجَّلَ اللّهُ فَرَجَهُ الشَّريف.
من در اين جا به چند اصل مهم كه جزء جوهره حاكميّت دينى است و بدون آنها (حاكميّتِ دينى) لفظى خواهد گشت بى محتوى اشاره مى كنم تا يادآوريى باشد هم براى روحانيّت مجرى و هم براى روحانيّت ناظر و هم ديگر مجريان و همچنين آگاهيى باشد براى همه قشرهاى اجتماع:

1. احترام گزارى به شخصيّت انسانى.

2. اجراى دقيق عدالت اجتماعى.

3. حركت و اقدام از موضع ارشادى.

4. حركت و اقدام از موضع انقلابى در اجراى عدالت اجتماعى.

5. نشر و سيع و اصولى و متناسب و خردمندانه مبانى تربيتى.

6. الزامى ساختن زهد و ساده زيستى در زندگانى همه مسؤلان.

7. محكوم ساختن روابط و حاكم ساختن ضوابط و عدم اعمال تبعيض در اجراى قوانين و در رفتار با مردم.(26)

8. گماردن انسانهاى با شرافت متين عالم مؤدّب متقى بى نظر و چشم بر گرفته از لذّتها و اميال و خواهانيهاى مقام به كار عظيم (قضاوت).

9. ارشاد و الزام سراسر دستگاه قضايى به رعايت دقيق حقوق حقداران حفظ جانب محرومان رفع ستم از ستمديدگان (بويژه ستمديدگان مالى) ابراز شخصيّت و قدرت در برابر مالداران و مُترَفان و وسيله انگيزان بى اعتنايى به توقّعها و توصيه ها... و حفظ حرمت انسانها در همه حال.

10. رسيدگى دقيق در همه جا به وضع مالى و اموال توانمندان و توانگران و رسيدگى دقيق به وضع محرومان و بى درآمدان و بيكاران و از كارافتادگان و عاجزان و سائلان و از چشم به دوران.

11. برتردارى عملى (نه تنها موعظه اى و گفتاريِ) شخصيّت زيردستان و محروم شدگان.
12. صرف اموال عمومى در مصالح اصلى مردم آنچه به توده هاى محروم سراسر اين خاك سود مى رساند ترك اسراف در اين مورد حذف زوايد و تشريفات و نشريّات سبك و بى محتوى و عكسها و پوسترهاى زايد منع اسرافكاريها در اين موارد سفرها و... و ترك سفرهاى غيرضرورى.

13. نظارت راستين و سخت و اقدام جدّى درباره احتكار و محتكران و گرانفروشى و گرانفروشان و نجات دادن جامعه از زيربار ظلمهاى كمرشكن مالى كه به دست جمعى محدود اعمال مى گردد. و همچنين اِعمال مراقبت سخت به وسيله افرادى امين بر خريدهاى خارجى.

14. دقّت و مراقبت و همدلى و خوشرفتارى درباره نسل جوان دختر و پسر و برخورد مناسب با آنان درباره مسائل فكرى و مشكلات زندگى ايشان.

15. اهميّت بخشى ويژه به ايجاد امكانات و زمينه هاى مناسب براى حضور و حفظ عفّت و پاكدامنى و منش والا در نسلهاى جوان و برخورد آگاهانه و غير عوامانه و غير ارتجاعى با مسائل نسلهاى جوان و گوش دادن و دل دادن به درد دلها و سخنان آنان.

16. توجّه خاصّ به امور و منابع و مرافق و نيازهاى فرهنگى و وسايل رفاهى كشاورزان و مشكلات آنان.

17. اهميّت بسيار دادن به بهسازى اوضاع كارگران و رفع انواع ستمهاى معمول از آنان و اداى حق واقعى اين طبقه بزرگ و شريف و خدمتگزار كل جامعه.

18. سامان صحيح دادن به اوضاع ناهنجار ادارات و مؤسسات دولتى و رسيدگى به نابسامانيهايى كه آنها خود دارند و نابسامانيهايى كه براى مردم مى آفرينند.

19. تأكيد بر حضور صحيح و مناسب تربيتهاى درست و ظريف و نافذ مذهبى در خانواده هاى دينى و والايى بخشيِ هر چه بيش تر به شخصيّت بانوان.
20. رسيدگى فنّى و آگاهانه و مبتنى بر خرد و شناخت به اوضاع مطبوعات و كار تأليف و نويسندگى و نشر مذهبى (وآنچه به اين نام صورت مى گيرد) و همچنين رسيدگى به اوضاع كلى رسانه ها و ديگر اقدامات تبليغى و صلاحيتهاى مختلف اشخاص گويندگان و مبلّغان در داخل و خارج كشور.

21. ارج نهيِ با شناخت و متخصّصانه و متعهّدانه به مسائل هنرى و حفظ ميراث فرهنگى و گماردن كسانى وارد يا تهيّه ديدن كسانى وارد براى اين كار.

22. سامان دادن به اوضاع شهرها و اماكن عمومى بويژه اماكن مذهبى از نظر نظافت بهداشت رفتار مردم و مأموران... زيبايى و خرّمى و... با تبليغ و تربيت و اقدام و سخنرانى و نصب تابلوها... كه اينها همه جزء ضروريّات يك جامعه مبتنى بر احكام الاهى و سنّت انبيايى و تعاليم دينى است.
11. سياست اقتصادى اسلام در تأمين عدالت اجتماعى‏
شعار خورشيد سانِ (اِنَّ اللّهَ يَأمُرُ بِالعَدلِ وَالاِحْسانِ) همواره در سرلوحه تعاليم اسلامى جاى دارد. در دين انبيا و حاكميّت اوصيا عدل به منزله سر است در تن. همچنانكه اگر سرنباشد تن مرده است اگر عدل نباشد حاكميّت دينى مرده است. عدالتِ اجتماعى ركن بزرگ حركات و جنبشهاى پيامبران است. اين كه مى گوييم: مردم براى اسلام قيام كردند بايد در نظر داشته باشيم كه اسلام هم براى مردم قيام كرد يعنى براى اجراى عدالت و قسط. خداوند متعال پيامبران را فرستاد و دين خود را تعليم داد تا عدالت اجرا گردد و قسط حاكم باشد. اين سخنِ صريحِ قرآن است:

(لَقَدْ أرسلْنا رُسُلَنا بِالبَيِّنات وَاَنْزَلْنا مَعَهُمْ الكِتابَ وَالميزان لِيَقُومَ النّاسُ بِالقِسْط....)(27)

ما پيامبران خويش را با گفته ها و آثار روشن فرستاديم و كتاب و مقياس نيز همراه آنان كرديم تا بنياد اجتماع انسانى بر اجراى دقيق عدالت استوار گردد....

صاحب (المفردات) مى گويد:

(اَلقِسْطُ هُوَ النَّصيبُ بِالعَدل....)(28)

قسط سهم و بهره عادلانه است.

بنابراين فلسفه اجتماعى و مبناى اقتصادى دين اين است كه همه مردم جامعه حتى گمنام ترين فرد و بى وسيله ترين كس و دور افتاده ترين روستا سهم عادلانه خويش را ببرند و اين سهم در اختيار آنان قرار گيرد و از حلقوم زورمندان و توانگران و محتكران و مال طلبان و وسيله داران و سرشناسان درآيد و به حقداران برسد.

روحانيّت بايد رساله ها مقاله ها جزوه ها و كتابهايى عميق و مستند و در عين‏
حال ساده و مردمى (يا به گونه هاى مختلف براى سطوح مختلف) درباره (عدالت اجتماعى در اسلام) و سياست اقتصادى اسلام بنويسد و تدوين كند و نظر اسلام را در اين باره به وضوح منعكس سازد و به جاى دفاع برخى كسان از مالكيّتها آن هم دفاع بى قيد و شرط(29) سخنى هم از عدالت اجتماعى به منظور دفاع از محرومان بگويد و پاى سخن خود بايستد و قشر تكاثر طلب مانع آفرين را از خود طرد نمايد. و خلاصه بگويد كه در اسلام عدالت اجتماعى هست يا معاذَاللّه نيست؟ و اگر هست چگونه است و راه اجراى آن چيست؟ و حل مشكل (فقر) و محروميّت به چيست؟ آيا تنها و تنها موعظه است يا خير قانون است و اجرا؟ با توجّه به اين كه آنچه تاكنون در اين باره ها ابراز شده است به مرحله عمل نيامده است.

طلاّب عزيز و جوان! طلاّب بيدار و دلسوخته! مى بينيد كه بايد فكرى كرد. مى نگريد كه تنها يك جبهه نيست كه بايد در آن حضور داشت. حفظ دين خدا و ارزشهاى آن نيازمند به درگيريهاى بسيار است هم با طاغوتان سياسى و هم با طاغوتان اقتصادى. و در جاى خود روشن است كه (طاغوتان اقتصادى) از (طاغوتان سياسى) بدترند.

شما به آنچه تاكنون به مردم گفته شده است و در تاريخ و مدارك ثبت است(30) نظرى بيفكنيد! اين گفته ها و وعده ها از ميان نمى رود بلكه مى ماند و از ما پاسخ مى خواهد. روحانيّت در برابر آنها مسؤول است. ما همه در برابر آنها مسؤوليم. اين انقلاب آبروى اسلام را گرو گذاشته است تا مردم را به اين همه حضور و مبارزه وفدا دادن و جهاد كردن واداشته است.

من در اين جا براى توجّه و بيدارى چند نمونه از سخنان امام رحمة اللّه عليه را ياد مى كنم (و همه مى دانيم كه سخنان ايشان از اين مطالب آكنده است).

هنگامى كه در حومه پاريس چندتن از جوانان فرانسوى دختر و پسر با
دسته اى گل به حضور امام مشرّف مى شوند و اظهار مى دارند كه ما با اطلاع از حركت انقلابى شما به عنوان يك رهبر بزرگ اسلامى به دين اسلام علاقه مند شده ايم امام به نام سخنگوى عظيم القدر اسلام دين جاودان شرق و گران ارج ترين ميراث جريان انبيايى تاريخ اين مطالب را ابراز مى دارند:

1. (من اميدوارم كه حكومت اسلامى در ايران تشكيل شود و مزايايى كه در حكومت اسلام هست بر بشر روشن گردد تا بشريّت بفهمد كه اولاً اسلام چگونه است و روابط بين حكومت و ملّتها چه روابطى است و طرز اجراى (عدالت) به چه صورت است و شخص اوّل مملكت در زندگى با رعيّت هيچ فرقى ندارد. اگر چنانچه بعضى از مزاياى اسلام را مردم بفهمند اميد اين است كه همه به اسلام رو بياورند. در حكومت اسلام شخص اول كه خليفه مسلمين است زندگى عاديش در عرض فقيرترين افراد و پائين تر از آن است. و (عدالت اجتماعى) و برنامه هايى را كه اسلام اجرا مى كند به مصلحت (تمام طبقات) است. اين نوع حكومت سابقه ندارد.)(31)

2. (پيغمبر خودمان كه تاريخش نزديك است و همه آقايان لابد مى دانند يك شخصى بود كه از همين توده ها و جمعيّتها بود و با همينها بود از بدو بعثت تا آخر. با قدرتمندها و باغدارها و ملك دارها و سرمايه دارها هميشه در جدال بود.)(32)

3. (من مى دانم كه به شما ظلمها شده است نه فقط به شما بلكه به همه قشرهاى ملّت ظلم شده است لكن شايد كارگرها بيش تر مورد
ظلم و ستم واقع شده اند....)(33)

4. (ما آن روز عيد داريم كه همه مستمندان و مستضعفان ما به زندگى صحيح رفاهى و تربيتهاى صحيح اسلامى و انسانى برسند.)(34)

5. (شما بياييد [خطاب به شوراى نگهبان]احكام الاهى را اجرا كنيد. بايد قوانينى وضع بشود كه حقوق محرومين و فقرا به آنها باز گردانده شود. اين وظيفه شماست.)(35)

6. (اميد آن است كه رسيدگى به حال مستضعفين و مستمندان كشور كه قسمت اعظم ملّت مظلوم را در بر مى گيرد در رأس برنامه ها قرار گيرد و در (نخستين مجلس شوراى اسلامى) طرحهايى جدّى در رفاه حال اين طبقه محروم داده شود تا در پيشگاه خداوند متعال بعضى از ديون خودتان را به اين طبقه عزيز كه جان خود را براى اسلام و آزادى و استقلال كشور در طبق اخلاص گذاشته و پيروزى را براى انقلاب اسلامى به ارمغان آوردند ادا كرده باشيد... طرحها و پيشنهادهايى را كه مربوط به عمران و رفاه حال ملّت خصوصاً مستضعفين است انقلابى و با سرعت تصويب كنيد.)(36)

7. (كارگران كارخانه ها و ديگر كارگران و كارمندان و طبقات مستضعف بايد بدانند كه اسلام از بدو ظهور طرفدار آنان بوده و در حكومت (عدل اسلامى) به آنان اجحاف نمى شود و نخواهد شد.)(37)
8. (بايد مسائل اسلامى حل شود در اين جا و پياده بشود. بايد مستضعفين را حمايت بكنند بايد مستضعفين تقويت بشوند زير و رو بشوند مستكبر بايد مستضعف بشود و مستضعف بايد مستكبر بشود نه مستكبر به آن معنى بلكه همه بايد با هم برادر و در اين مملكت همه با هم باشند.)(38)

ماهم همين سخنان را مى گوييم نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد...

امروز همه مى دانيم كه امام يكى از بزرگ ترينِ شخصيّتهاى تاريخ اسلام و شرق است. آيا ما صرف نظر از همه امور ديگر - مكلّف نيستيم كه آبروى اين مرد بزرگ و آبروى كلام او و وعده هاى او را به صورتى سزاوارحفظ كنيم؟

بارى روى سخن با طلاّب جوان روشنِ بيدار بود عرض مى كردم كه بايد فكرى كرد و براى اجراى (عدالت اجتماعى) گامى برداشت و نظر بسيار بسيار مردميِ اسلام را از زير پوششهايى ساخته شده درآورد و عرضه داشت و مورد عمل قرار داد.

براى مقصود عظيم اسلامى و انقلابى ياد شده بايد از جمله اقتصاد جديد را شناخت (آن هم براى همين رسالت و تعهّد نه مقصدى ديگر) و آن را به وسيله كسانى كه جانبدار محرومانند و درد دردمندان را حس مى كنند و اعتماد چندانى به توانگران ندارند در حوزه ها تدريس كرد. بايد مسائل (كار) و (كارگرى) را در جهان صنعت شناخت و مورد مطالعه قرارداد و فرق آن را با (اجاره) فهميد... بايد فاصله توليدى و اقتصادى (كارفردى) و (كار جمعى) را تشخيص داد و فرق آن را از نظر دور نداشت. بايد از (انقلاب صنعتى) و تأثير ماهوى آن در جريان توليد و استثمار به خوبى آگاه بود. بايد اهميت فوق العاده كار با ابزار را به حساب آورد. بايد باشرف انسانى و انسانيّت اسلامى به نيازهاى طبقه زحمتكش و به تأمينهاى آنان فكر كرد و در آن باره اقدامات نمود و قوانين گذراند. اگر پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم دست كارگر را مى بوسيده‏
است اكنون بايد ديد به هنگام ناتوانى نيازمندى ضعف آسيب رسيدگى از كارافتادگى كه ديگر كارگر نمى تواند اميال مالى آقايان را تأمين كند با وى چگونه رفتار مى شود؟ آرى بايد خود را به جاى زحمتكشان گذاشت و نياز آنان را چون نياز خود دانست و زن و فرزند آنان را چنان زن و فرزند خود ديد و بيمارى و دردكشى آنان را چون بيمارى و دردكشى خويش حس كرد. بايد شيعه على عليه السلام بود و على وار خادم محرومان بود و مدافع حقوق آنان و دشمن محروميت آفرينان و آشتى ناپذير با آنان... بايد در حاكميّت انقلاب اين چنين بود و اين چنين عمل كرد و حقوق توده هاى وسيع كارگر را به نامهاى (ظاهرالصلاح) دانسته يا ندانسته ذبح نكرد.

بايد مسائل اقتصاد روز را بهره كشى و بهره دهى را در قالب واقعى خود كه قالب زمان است و منطبق با واقعيّات نوين حيات بشرى (حوادث واقعه) است بيان كرد و نشان داد نه در قالب (وقايع سابقه). اجتهاد در (وقايع سابقه) اجتهاد نيست تقليد است. اجتهاد در (حوادث واقعه) اجتهاد است.

امروز مسائل اقتصادى را نشناختن (يا نخواستن شناخت) و به صورت مسائل قديمى بيان كردن و جانبهايى را مراعات نمودن به معناى از ميان بردن قدرتهاى تحوّلى و انطباقى اسلام است در حقوق و احكام و مديريّت و سياست و به منزله اين است كه با وجود هواپيما و استفاده مسلمانان از آن سخن از سفر كردن با الاغ بگوييم و همان چهار چوبه را بپذيريم. پاره اى از بحثها و اظهار نظرها درباره مسائل گوناگون نوين (حوادث واقعه) و از جمله مسائل اقتصادى منطبق با همين مثال است. و من اين را براى تذكّر و تنبّه عرض مى كنم نه غرضى ديگر.

و به خوبى پيداست كه اتّخاذ روش غيرشناختى و ارتجاعى مذكور و دفاع از آن از سوى برخى كسان به معناى نقص در اصل فقه يا عيبناكيِ روش عظيم (فقاهت) و (اجتهاد) نيست بلكه اين چگونه به معناى نقص در پاره اى شناختها و دركها و
برداشتها و تلقّيها و القاهاست كه اميد است درست شود.

فقه ما نخست به صورت آياتى در قرآن كريم و رواياتى پراكنده بوده است كه در طول زمانى بيش از 270 سال به وسيله پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم و ائمه طاهرين عليهم السلام صادر گشته است. سپس بزرگان سلف رضوان الله عليهم آنها را در رساله هايى مدوَّن كردند و چه بسا در آغاز مباحثى از فقه را در كتابهاى اصول يا كلام يا تفسير مثلاً مطرح نمودند. بعدها كتابهاى فقهيِ مستقل تدوين يافت و اين كتابها همواره براساس نيازها و حادثه ها در عصرها و زمانها بسط يافت و گسترده شد. شما به عنوان مثال كتابهاى فقهيِ پيش از شيخ طوسى (م:460ق) را در نظر بگيريد مانند كتاب (المهذّب) ابن البرّاج طرابلسى و سپس كتابهاى خود شيخ را مانند (المبسوط) بعد كتابهاى فقيهان بزرگ ديگر چون كتابهاى علاّمه حِلّى (م:726ق) را... آن گاه بياييد تا كتاب (مفتاح الكرامة) سيّد جواد عاملى (م:1226ق) و كتاب (جواهر الكلام) شيخُ الفُقها شيخ محمّد حسن اصفهانى نجفى (م:1266ق). اين گسترش همين گونه ادامه يافته است تا جايى كه مى نگريم تنها بحث (بيع) به صورت كتاب (مكاسب) شيخِ انصارى (م:1381ق) در مى آيد و بحث صلاة به صورت كتاب (صلاةِ) حاج آقا رضاى همدانى (م:1322ق).

در رساله هاى عمليّه نيز اين چگونگى مشهود است. مسائلى در رساله هاى مراجع 30 سال اخير آمده است كه در رساله هاى مراجع پيشين وجود نداشته است؛ مانند مسائل مربوط به تشريح در طب سرقفلى بيمه تلقيح مصنوعى احرام در هواپيما به هنگام گذر از آسمان ميقات و... همچنين مسائلى در رساله امام آمده است كه در رساله هاى مراجع اخير نيز سابقه نداشته است؛ مانند مسائل مربوط به اسرائيل و لزوم مبارزه با اين سرطان سياسي... و مسائل مربوط به لزوم ترك رابطه با دولتهاى استعمارى براى حكومتهاى اسلامى و حرمت سكوت و قعود علما در برابر حكومتها و
مجلسهاى وابسته و منحرف در كشورهاى اسلامي... در خود رساله امام نيز در طول 4 سال اخير مسائلى افزوده شده كه در سابق نبوده است و باز هم چنين خواهد شد. و لازمه (اجتهاد) همين است.

و اين گسترشهايى كه ياد شد در هر بُعدى كه باشد نشان مى دهد كه فقه ما فقهى توانا و پوياست و نبايد اين توانايى و پويايى به ركود گرايد. و نبايد استعدادهاى خفته و ذهنهاى بسته و عواملى فقه را به ركود كشند و به جاى احياى آن موجب اماته آن گردند بويژه در اين هنگام حسّاس و ضرورى التَحوُّل كه سياست و مديريّت و حاكميّت جامعه در دست مذهب است آن هم با نام (انقلاب) و در اين زمان كه جهان و صنعت و اقتصاد و فرهنگ و حيات تحولاتِ اصولى بسيار يافته است ارتباطهاى بشرى همواره افزون گشته و جهان پراكنده تقريباً يك جهان شده است. و دنيا همه به ما توجّه دارند كه با انقلاب چه خواهيم كرد و ما خود از دنيا بخصوص كشورهاى اسلامى و جهان سوم توقع داريم كه راهى را كه ملّت ما پيمود بپيمايند.

به هر حال... حيات فقه ما و تداوم يابيِ چاره ساز بودن آن براى زندگى انسانى و مسائل حيات بشرى به شناخت (حوادث واقعه) و حلّ آنها و اشراف بر آنها و پيدا كردن پاسخ براى آنها به عنوان (حوادث واقعه) بستگى دارد نه به واژگون كردنِ موضوع (حادثه واقعه) به صورت (واقعه سابقه) و سپس پاسخ دادن به آن به همان كيفيت (و به خيالى خام عقربه زمان را به عقب راندن). اين چنين روشى باعث وهن علم دين و ميراندن فقه است و خود اعتراف است (ضمنى يا جز آن) به ناتوانى و ناپويايى فقه نه اين كه احياى فقه باشد و زنده نگهدارى آن. اين چند نكته را (در مورد فرق ميان (حوادث واقعه) و (وقايع سابقه) و (اجتهاد صورى) و (اجتهاد حقيقى) و نادرست بودن تحويل (موضوع حادثه واقعه) به (موضوع واقعه سابقه» براى اهل فن و طلاب فاضل تيزهوش تيزنگر و آنان كه در كار اجتهاد يا درصدد آنند به عرض رساندم.
در اين جا لازم مى بينم دو نكته مهمّ ديگر را نيز ياد كنم:

1. آگاهان و غيرتمندان و علاقه داران به دين سالهاى سال از اين شعار انحرافى و استعمارى و ضد اسلامى كه دين از سياست جداست رنج مى بردند و با آن مبارزه مى كردند. از كسانى كه در برابر اين انحراف مبارزه بسيار كرد يكى عالم شجاع مبارز مرحوم سيّد حسن مدرّس بود رحمة الله عليه. بسيارى ديگر نيز از گويندگان و نويسندگان و متفكّران و واعظان در اين باره كوششهاى بسيار كردند و رنجهاى گران بردند.(39) موضع امام و سخنان امام كه خود در اين باره معروف است و فصلى است درخشان....

اكنون بايد روشن كنيم كه مقصود از كلمه يا اصطلاح (سياست) در اين شعار
مقدّس: (ديانت ما عين سياست ماست....)(40) چيست؟ آيا مقصود كسب قدرت است (به طور مطلق و بى قيد و شرط) يا اجراى مديريت؟ مسلّم است كه مقصود اجراى مديريّت صحيح اسلامى است نه قدرت طلبى و حاكميّت خواهى قدرت خواهى و حاكميّت طلبى مقدّمه است براى مقصود اصلى كه همان اداره صحيح و سالم و عادلانه اسلامى جامعه است و مديريّتى است از نوع مديريّت زاهدانه الاهى و در اين مديريّت عدالت اجتماعى و رفع ظلمهاى مالى از اركان اصلى است بويژه هنگامى كه ما تعبير (انقلاب) را بر آن بيفزاييم.

و آيا چه كسى است كه نداند (انقلاب) منهاى تأمين (عدالت اجتماعى) و پاسخ دادن به مسائل اصلى جامعه در زمينه زندگى و حيات انسانى بويژه انسان محروم و مبارزه بى امان با تكاثر و تكاثر طلبان و اِترافگرايان و اسراف پيشگان (انقلاب) نيست؟

2. همان گونه كه وقتى مى گوييم دين و سياست يكى است مقصود سياست صحيح و حق اسلامى است نه سياستهاى باطل طاغوتي... مالكيّت هم همين گونه است. مالكيّتهايى كه در سايه سياستهاى باطل و طاغوتى پديد آمده و رشد كرده است نمى تواند در حاكميّت اسلامى پذيرفته باشد. همان گونه كه آن حاكميّتها و سياستها باطل و ظالمانه و محكوم است آن مالكيّتها و تجارتها نيز باطل و ظالمانه و محكوم است. ما نبايد ميان مبارزه با (طاغوت سياسى) و (طاغوت مالى) فرق بگذاريم زيرا كه انقلاب به طبيعت خود ميان اين دو فرق نمى گذارد بلكه دومى را مهم تر و اصولى تر مى داند. و اين حقيقتى است بزرگ كه امام جعفر صادق عليه السلام به ما تعليم فرموده است:

(إنَّ النّاسَ مَا افْتَقَرُوا وَلا احْتاجُوا وَلا جاعُوا وَلا عَرُوا إلاّ بِذُنُوبِ الأغنياء....)(41)

فقرِ فقيران احتياج محتاجان گرسنگيِ گرسنگان و برهنگي‏
برهنگان همه و همه به گردن اغنيا و توانگران است.

و در اين باره چه بسيار تعاليم و احاديث رسيده است. بارى اين است تعاليم مردمى اسلام. بنابراين اگر كسى اكنون از روشهاى مالى دوره طاغوت حمايت كند مانند آن است كه از روشهاى سياسى آن دوره حمايت كرده باشد و به همان اندازه كه اگر كسى بگويد روش سياسى ما همان روش سياسى طاغوتى و هويدايى است سخن او زيانبار و سردكننده شعله انقلاب و آفريننده يأس در جامعه خواهد بود به همان اندازه ابقا بر روشهاى مالى گذشته و دفاع از آنها نيز زيانبار و سردكننده شعله انقلاب و آفريننده يأس در جامعه خواهد بود.... اگر با مستكبران در افتاديم و اين همه وقت و مال و خون داده ايم چرا فقط به (مستكبران سياسى) بسنده كنيم و شاخه عمده و اصليِ استكبار يعنى (مستكبران اقتصادى) را فراموش نماييم چرا؟

پس طلاّب جوان غيور و آگاه بايد بيدار باشند (طلاّبى كه يك دست به كتاب دارند و يك دست به سِلاح طلاّبى كه يك پا در حوزه و يك پا در جبهه طلابّى خونين چهره و شهيد داده). در اين انقلاب شهيدان بسيارى از روحانيّت تقديم اسلام شده است (و اين نوشتار نيز درباره يكى از اين شهيدان است). اين روزها در قم(42) تصوير بسيارى از طلاّب جوانى كه در جبهه ها حماسه آفريدند و شهيد شدند و خون خويش را با صفحات كتاب درآميختند و كتابها را آينه هاى خطّ سرخ حماسه و خون ساختند بر در و ديوار آويخته و در ميدانها نصب شده است. اكنون لازم است كه طلاّب جوان توجّه كنندكه جبهه دفاع از (ارزشهاى انقلاب) كم تر از جبهه دفاع از (مرزهاى انقلاب) نيست. اصولاً انقلاب اسلامى انقلابى ارزشى است. و در انقلاب ارزشى همه چيز تابع ارزشهاست و همه كس با وفادارى به ارزشها ارزش دارند و ارزيابى مى شوند.

پس اى بزرگان امروز اسلام و (انقلاب) نياز به اجراى عدالت اجتماعى و رفع تبعيض و استضعاف دارد فكرى بكنيد!

اى طلاّب جوان غيور بيدار گامى برداريد!

اى مدرّسان فقه... جوهر اجتماعى و انسانى تعاليم اسلام را هر چه بيش تر و مردمى تر بيابيد و در آنها غور كنيد و آنها را عرضه داريد! چه روزى از امروز سزاوارتر كه همه امكانات تقنينيِ اسلام بيان گردد؟ و مسلمانان ايران با ساختن جامعه اى انسانى و عادل در جهان سربلند گردند؟ هان به سوى مستضعفان در عمل بگراييد و از آنان در همه صورت حمايت كنيد:

(وَما لَكُمْ لاتُقاتِلونَ فى سَبيلِ اللهِ وَالمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجال وَالنِّساءِ وَالوِلدان؟....)(43)


12. اسوه اى براى طلاّب جوان‏
سخن به درازا كشيد. و اين به دليل دردها و نابسامانيهاى بسيارى است كه هست وچه بسا بركتى بود از روح شهيدى تعهّدآشنا و تكليف شناس كه اكنون به ادامه گفتار درباره وى مى پردازم. براى اين كه مقصودهاى من در اين باره به خوبى روشن گردد و مسائلى را با طلاب جوان و جوياى خودسازى و قوام پذيرى در ميان نهاده باشم آنچه را در نظر دارم در ضمن چند بخش به عرض مى رسانم.


1. جامعيّت‏
مطهّرى عالمى بود جامع صاحب تفكّرى وسيع و منضبط و شناختى تا حدود بسيارى منطبق با زمان و نيازهاى واقعى زمان. مطالعات بسيار متنوّع و بسيار پردامنه او از او دانشمندى ساخته بود مفيد و منشأ اثر و تأثير. او از مجموعه معلومات خويش به شايستگى بهره مى برد و آن معلومات را به شايستگى عرضه مى كرد چه در سخنرانيهايش چه در درسهايش چه در كتابهايش و چه در مقالاتش. آنچه او به‏
صورت سخنرانى القا كرده است يا به صورت كتاب نوشته است از جمله گرامى ترين آثار فرهنگ گفتارى و نوشتارى اسلام است در اين روزگار. كدام عالم و نويسنده اى است كه آثارش نوعا غنى و سودمند باشد و جهت بخش؟ و كدام عالم و نويسنده اى است كه تا اين اندازه انسجام بر مطالب عرضه داشته او حكم راند؟

مرحوم مطهّرى همچنين يكى از حاملان صاحب نظر ميراث فلسفه اسلامى بود. در اين مقوله آثارى بلندپايه از وى بر جاى مانده است مانند گفتارى درباره مسائل مورد گفت وگوى بيرونى و ابن سينا و مقاله (نگاهى اجمالى به سير فلسفه در اسلام) و...(44) يك روز كه قرار ملاقاتى داشتيم من به دانشكده الاهيات رفتم به اطاق ايشان. مشغول تدريس بودند. گويا درسى خصوصى بود براى تنى چند غير از درسهاى رسمى كلاسى. متن كتاب (نجات) (النّجاة) ابن سينا بود. من بعمد وارد شدم و پس از تعارف ايشان نشستم تا شيوه تدريس ايشان را ديده باشم. نجات متنى مختصر و نسبتاً ساده است ليكن ايشان مطالب و مسائل فلسفى را با تسلّطى تقرير و تحرير مى كردند كه‏
انسان را به ياد فلاسفه بزرگ قديم مى انداخت فلاسفه خراسان قديم.


2. حضور در صحنه هاى سياسى و اجتماعى‏
مردى آگاه و متعهّد چونان مطهّرى كه داراى آفاق فكرى برونحوزه اى بود نمى توانست تكاليف بزرگ سياسى و اجتماعى خويش را فراموش كند و در صحنه ها حاضر و فعّال نباشد. او از سالها پيش پوسته حوزه م‏آبى را شكست و خود را در درياى متحرّك و آموزنده و بيدارگر اجتماع افكند. او از عناوينى كه ممكن بود از حوزه مدارى كسب كند چشم پوشيد و هجرت الى التكليف كرد(45) و براى اداى تكليف راهى محيط رنج آور تهران گشت و با ديگران و ديگران مصاحبت كرد و از همه جا و همه چيز با خبر شد. او از بازار تا دانشگاه از هيچ جمعى و جمعيّتى غافل نبود. از هر سوى حمله اى به باروهاى دين و مقدّسات شروع مى شد او نيز به تدارك دفاع مى پرداخت. اينها همه از آثار او و ادوار زندگانى او به خوبى محسوس است. در بخشى ديگر نيز در اين باره اشاره اى خواهم كرد.


3. آثار گستردگى ابداع‏
من در اين جا نمى خواهم به بيان ارجهاى آثار ارجمند مطهّرى بپردازم يا آنها را تحليل كنم و ديگر نويسندگان و متفكران مذهبى را توجه دهم كه آن آثار را به دقت بخوانند و آنها را سرمشقى بشناسند براى غناى عرضه سلامت برخورد فصاحت بيان استقامت انديشه وضوح مقصود تعهّد والا رسالت تأليف و گسترش مكتب... نه نمى خواهم اين كار را بكنم زيرا كه اين كار خود نيازمند است به مقاله اى جدا بلكه كتابى مستقل. آثار مطهّرى هر يك جايى را پر مى كند كه خالى بوده است. و ارزش اين گونه آثار هنگامى بيش تر نمايان مى شود كه ما به انبوه‏
نوشته ها و آثار بى ارج و بى ارزشى كه به نام مذهب منتشر مى شود بر بخوريم....

اى كاش مطهّرى سالهاى سال زنده بود و از رده كتابهاى پر ارجى كه به يادگار گذاشت (و فرهنگ اسلام و تشيّع را به همان نسبت غنى كرد و نياز نسل پوياى امروز را در موارد چندى برآورده ساخت) كتابهاى بسيار ديگرى براى ما مى نوشت. آثار مطهرى از چندين امتياز برخوردار بود كه من به اجمال به آنها اشاره مى كنم:

1. نثر فصيح و استوار و روشن.

2. عرضه منطقى و وزين و والا.

3. اعتبار داشتن و استناد به مآخذ.

4. انطباق با نيازهاى روحى و اعتقادى و فكرى اجتماع.

5. ابداع و تنوّع در مواردى چند.

6. دريافت صحيح و برداشت درست.

و امورى ديگر كه در آغاز همين بخش نيز ياد گشت. از جمله مسائل آموزنده در زندگى علمى مطهّرى كه مى تواند براى هر جوينده كمالى سرمشق باشد بويژه براى طلاّب جوان و دانشجويان يكى پركارى ايشان بود و ديگرى تنوعّ مطالعه(46) و وسعت م‏آخذ كارهاى او.

وقتى به م‏آخذ مطالعه وى مى نگريد (با توجه به اين كه او به هر حال عالمى بود از حوزه قم) به زحمات بسيارى كه او كشيده است پى مى بريد. تنوّع مراجعه و گسترش مطالعه مربوط است به داشتن شناخت و آگاهى از ابعاد تعهّد و تكليف و وضع زمان و جهان. اين شناخت و آگاهى انسان متعهّد را به تنوع و گستردگى در مطالعه و اخذ دانش ديگران وا مى دارد. اين است كه در آثار ايشان همه گونه مأخذ ديده مى شود از كتابهاى علمى سنّتى تا كتابهاى ديگران و مجلاّت و متون گوناگون و حتّى اگر لازم شد مَزديَسْناى مرحوم دكتر معين. و اين همه از بيدارى و تعهّد شناسى است.
4. نثر استوار و روان‏
از نكات مهم ديگر درباره مطهّرى كه بايد همواره به ياد طلاب جوان آورده شود كار نويسندگى اوست. او در اين مورد بايد به يقين براى آنان اُسوه اى معتبر به شمار آيد. چگونه مطهّرى در درون حوزه توانست صاحب چنين نثرى بشود؟ نثرى كه هيچ به حوزه نمى خورد بويژه حوزه در آن روزگار. ما در حوزه ها به كار تربيت نويسنده نپرداخته ايم از اين رو نثر قابل توجّهى نداريم يا كم تر داريم.(47) حوزه قم بايد دست كم 20 نويسنده صاحب سبك و 200 نويسنده صاحب قلم و زبردست داشته باشد نويسندگانى آگاه فارسى دان تعهّدشناس دردآشنا و ترقى آفرين. متأسّفانه حوزه اين چنين نيست ليكن مطهّرى داراى نثرى بود خوب و سالم و روان و استوار. كم تر ضعفهايى كه در نثرهاى ديگرانى ديده مى شود در نثر او به چشم مى خورد. اين چگونگى بايد طلاب جوان را وابدارد تا در پى تحصيل و تكميل فنِ نويسندگى بشتابند و از اين راه خدمات خود را به اسلام و جامعه مؤثر و سودمند و جاودان سازند باروهاى (حق بزرگ) را پاس دارند و (حماسه جاويد) را مرزبان باشند.


5. روح لطيف و شعرشناسى‏
اين نيز يكى ديگر از ويژگيهاى اين عالم بود. او اشعار لطيف را خوب مى شناخت از اين نوع شعر از برداشت و در مناسبتهايى مى خواند. نمونه بارز آشنايى او با كار ذوق و هنر بررسيى است كه درباره ديوان حافظ كرده است و به نام (تماشاگه راز) انتشار يافته است. او اين جهت را نيز در راه پاسدارى از مرزهاى فكرى و اعتقادى جامعه به كار مى برد و مدّعيان بى اطّلاع از فرهنگ غنى و والاى اسلامى را منكوب مى كرد.

تلطيف ذوق يكى از امور لازم براى هر كسى است كه با امور عقلى و روحى و علمى و تربيتى سروكار دارد. خشن طبعى و خشك ذوقى درد سر بزرگى است براى‏
خود انسان و ديگران بويژه براى كسى كه به گونه اى با كتاب و فهم سروكار دارد. بسيارى از عالمان ما خود اهل ذوق و داراى طبع شعر بوده اند و از آنان ديوانها يا اشعارى در دست است مانند سيّد رضى سيّد مرتضى شهيد اوّل شهيدثانى شيخ بهائى صاحب معالم قاضى نوراللّه شوشترى شيخ حرّ عاملى ملاّ احمد نراقى ميرزا محمّد تقى شيرازى علاّمه طباطبائى و....

بايد طبع لطيف داشت وگرنه بايد براى تلطيف طبع خود كوشيد و طبع را تلطيف كرد و ذوق را حسّاس و سالم ساخت. والبته از آن در راه صحيح و منظورهاى صحيح بهره گرفت.


6. نمونه اى از تعهّد
در زير و بمهاى كار و پيچ و خمهاى موضع گيرى و اقدام تعهّدگرايى و تعهّدشناسيِ اشخاص تا حدود بسيارى دانسته مى شود. كسانى كه درصدد خدمتند چه بسا بسيارى از امور ديگر را فراموش مى كنند بويژه نام طلبى و عنوان دوستى و شأنم‏آبى را. برخى در انديشه خويش براى خود شأنى مى يابند و چنان حركت مى كنند كه آن شأن متصور و موهوم درهم نريزد. و از اين جاست كه فراوانى از تكليفهاى لازم را فرو مى گذارند و بدتر از اين و زيانمندتر اين كه فراوانى از كارهاى نالازم را انجام مى دهند زحمتهاى نالازم و خود گرفتنهاى بيهوده را تحمّل مى كنند و اوراقى بيفايده را سياه مى نمايند و چه هزينه هايى و عمرهايى را كه بر باد نمى دهند.

مطهّرى به دليل همان ذهن عالمانه شخصيّت اصيل برخورد منطقى با مسائل و ايمان به تكليف علاقه به خدمت ذوق و درك و اقعيّات حيات اجتماعى و آشنايى با فرهنگ جامعه و مردم در مرحله شناختِ موضوعات كار خويش نيز توفيقى بزرگ به دست آورد و صميميّتى ويژه ابراز داشت. مطالعه مقدمه (داستان راستان)
نمونه والاى اين شناخت و خضوع متعهّدانه را به ما نشان مى دهد نشان مى دهد كه عالمى با آن همه گرفتارى علمى و... حتّى از داستان نويسى و تأليف كتابى داستانى براى نوجوانان و كم سوادان غافل نيست. هم اين ضرورت و نياز را درك مى كند و هم به دنبال آن دست به اقدام مى زند. و ما در سيره پيشينيان خويش از اين گونه بسيار مى يابيم. علاّمه بزرگوار مجلسى كتابهاى چندى به فارسى مى نگارد و حتى مسائلى از قبيل آداب حمّام رفتن را به قلم مى آورد. عقل بشرى بزرگ خواجه نصيرالدّين طوسى رساله هاى كوچك فارسى درعقايد و اخلاق تأليف مى كند. سيد جمال الدّين اسدآبادى به قصه نويسى مى پردازد (قصه هاى استاد).

مطهّرى در اين مقوله سخنانى دردمندانه در مقدمه (داستان راستان) گفته است كه چون مى تواند دردگزار هر دردمند آگاه باشد آنها را نقل مى كنم:

(... از ذكر اين نكته نيز نمى توانم صرف نظر كنم كه در مدّتى كه مشغول نگارش يا چاپ اين داستانها بودم بعضى از دوستان ضمن تحسين و اعتراف به سودمندى كتاب از اين كه من كارهاى به عقيده آنها مهم تر ولازم تر خود را موقتاً كنار گذاشته و به اين كار پرداخته ام اظهار تأسّف مى كردند و ملامتم مى نمودند كه چرا چندين تأليف علمى مهم را در رشته هاى مختلف به يك سو گذاشته ام و به چنين كار ساده اى پرداخته ام حتّى بعضى پيشنهاد كردند كه حالا كه زحمت اين كار را كشيده اى پس لا اقل به نام خودت منتشر نكن! من گفتم: چرا مگر چه عيبى دارد؟ گفتند: اثرى كه به نام تو منتشر مى شود لاقل بايد در رديف همان (اصول فلسفه) باشد اين كار براى تو كوچك است. گفتم: مقياس كوچكى و بزرگى چيست؟ معلوم شد مقياس‏
بزرگى و كوچكى كار در نظر اين آقايان مشكل و سادگى آن است كارى به اهميت و بزرگى و كوچكيِ نتيجه كار ندارند...

اگر اين منطق و اين طرز فكر مربوط به يك نفر يا چند نفر مى بود من در اين جا از آن نام نمى بردم متأسّفانه اين طرز تفكّر كه جز يك بيمارى اجتماعى و يك انحراف بزرگ از تعليمات عاليه اسلامى چيز ديگرى نيست در اجتماع ما زياد شيوع پيدا كرده چه زبانها را كه اين منطق نبسته و چه قلمها را كه نشكسته و به گوشه اى نيفكنده است؟ به همين دليل است كه ما امروز از لحاظ كتب مفيد و مخصوصاً كتب دينى و مذهبى سودمند بيش از اندازه فقيريم. هر مدّعى فضلى حاضر است ده سال يا بيشتر صرف وقت كند و يك رَطب و يا بسى به هم ببافد و به عنوان يك اثر علمى كتابى تأليف كند و با كمال افتخار نام خود را پشت آن كتاب بنويسد بدون آن كه يك ذره به حال اجتماع مفيد فايده اى باشد امّا از تأليف يك كتاب مفيد فقط به جرم اين كه ساده است و كسر شأن است خوددارى مى كند....).

البته بسيارى از اين مدّعى فضلها هم خدا كند كه دست به كتابنويسى و تأليف نزنند مگر وقتى مانند خود مطهرى مقدمات لازم را كسب كنند: نثر خوب ذوق سليم درك نياز و آگاهيهاى لازم زيرا كه فاضل حوزه اى بودن غير از نويسنده دينى و اجتماعى بودن است. امر دوم را بايد با كوششهاى بسيار پس از فضل حوزه اى كسب كرد كه اين خود مرحله ديگرى است. اگر در كسى اين هر دو جهت جمع شد نمونه اى والا خواهد بود.
7. قرآن كريم‏
شهيد مطهّرى با (قرآن كريم) اُنس بسيار داشت. از سخنرانيها و گفتارهاى تفسيريِ وى اين امر به خوبى مشهود است. در فهم نكات تعبيرى قرآن نيز دستى داشت. اين چگونگى از دقّت و ممارست و ذوق نيرومند و مطالعه تفاسير حاصل مى گردد. شايد در اين مقام تعاليم و تذكّرات علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبائى رحمة الله عليه صاحب تفسير (الميزان) نيز در ايشان مؤثر بوده است.

هنگامى شهيد مطهّرى مشغول تحقيق درباره (فطرت) بود از اين روى دوست داشت نظر مكتب معارفى خراسان را كه بر پايه خالص فهمى و خالص سازى معارف (قرآن) مبتنى است نيز بداند. مكتبى را كه اين جانب از آن به (مكتب تفكيك) تعبير مى كنم.(48) بارى ايشان گفتند:

(مشغول تحقيقى هستم درباره فطرت... مى خواهم كتابهاى مرحوم حاج شيخ مجتبى قزوينى را ببينم. شنيده ام ايشان در اين باب بحثى دارند شما داريد؟)

گفتم: بله.

گفتند: به من بدهيد.

دوره كتاب (بيان الفرقان) را براى ايشان فرستادم. بعد از مدّتى كه مرور كرده بودند به من رد كردند. من نيز مشغول كارى بودم در آن باره با ايشان گفت وگو كردم به مناسبت از يكى از كتابهاى چاپ نشده خود نام بردند و قرار شد آن را براى من بفرستند تا بخوانم. و چنين كردند. كتابى بود درباره (قرآن كريم) و موضوعات قرآن و شناخت آن موضوعات كه براى عموم تأليف شده بود. من پس از مراجعه دريافتم كه در مورد آن كار خود نمى توانم از اين كتاب استفاده و نقل كنم اما كتاب چندان خوب بود كه آن را شايد همه اش را خواندم و به ايشان رد كردم. و همواره تأكيد داشتم كه (اين كتاب را چاپ‏
كنيد بسيار آموزنده است خوب است خيلى خوب...) و اكنون نمى دانم كه آن كتاب چه سرنوشتى يافته است تاكنون كه چاپ شده آن را نديده ام.


8. سيره نبوى (زندگانى پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم
شهيد مطهرى كه روانش شاد و شادتر باد يادداشتهايى بسيار و تحقيقاتى فراوان درباره زندگانى و سيره پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم داشت. يكى از مسائل بسيار غم انگيز اين است كه در زبان فارسى صدها كتاب در موضوعات مذهبى كم داريم و نداريم. موضوعاتى كه نداشتن كتابِ خوب درباره آنها مايه زيانهايى بزرگ است... آيا تأسفبار نيست كه در زبان فارسى چند زندگينامه تحليلى و سيره تحقيقى و خوش قلم و مستند در سطوح متفاوت درباره پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نداشته باشيم؟ زندگى پيامبر اكرم كه خود بزرگ ترين عامل سازنده و مكتب تربيت و چشمه حيات عقلى و اخلاقى و روحى و تربيتى و سياسى و اجتماعى و اقتصادى و ادارى و نظامى است و عظيم ترين نمونه و اُسوه است (وَلَكُمْ فى رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَة).

مطهّرى از جمله به اهميت اين موضوع به نيكى پى برده بود و در قصد نگارش (سيره نبوى) بود سيره اى جامع و روشن و تحقيقى و آموزنده و درست. و پيداست كه اگر مردى چون او دست به تحقيقات متنى و تاريخى تطبيق و مقايسه دريافت و استناد رفع ابهام و ردّ اتهام مى زد چگونه اثرى پديد مى آورد. در اين باره يك نمونه مقاله تحقيقى زيبا و آموزنده اوست درباره چگونگى و حكمت تعدّد زوجات پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم.(49)

تا آن جا كه به ياد دارم مى فرمود:

(من درباره زندگى و سيره پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم چندهزار فيش و يادداشت جمع كرده ام....)
و اين يك بخش از كارهاى علمى و تحقيقى مطهّرى بود. وى به صورتى آگاهانه و عارفانه به شخصيّت پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم عشق مى ورزيد. و از امورى كه به صورتى شگفت در آگاهى متعهّدانه مطهّرى نقش داشت همين توجّه عميق او به شخصيّت و معنويّت و زندگى حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم و شيفتگى او در اين مرحله و در اين معرفت بود. تأمّل در شخصيّت و عظمت پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم در نزد بسيارى مورد غفلت است. يكى از علّتهاى اين امر مقام عظيم الشان جهت نَفَسُ الرّحمانى و هويّت باطنه آن حضرت است. و اين مقام به تعبيرى و تشبيهى چونان خورشيد است كه كم تر چشمانى قدرت توجّه به آن و ادامه نظر در آن را دارند. و در اين مقصود بيش از اين تشبيه و اشاره نشايد گفت رعايت حدود استعدادات را.

بارى شهيد مطهّرى از اين توفيق و فيض به مقدارى قابل توجّه برخوردار بود و به پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم توجّهى خاص داشت و به تأليف و تحقيق درباره تاريخ و زندگى پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم بسيار مى انديشيد. و در اين باره سخنى بسيار دقيق و جالب مى گفت:

(اگر كسى بخواهد زندگانى پيامبر را مورد مطالعه قرار دهد بايد تمام دوره هاى اين زندگانى را مورد دقت و تحليل قرار دهد. سراسر زندگانى پيامبر اعجاز و تربيت است و بايد همه در ارتباط با هم مورد مطالعه قرار گيرد. زندگانى پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم 63 سال است. اين 63 سال يك واحد است. من اگر موفّق شوم زندگى پيامبر را زير عنوان (63 سال) خواهم نوشت).

و اين سخنى درست است زندگى پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم 63 سال است و بايد پيوسته به هم مورد شناخت و تفسير و تبيين قرار گيرد بويژه كه اين سيره چنانكه ياد كرديم از جهات گوناگونى براى مسلمين و بشريّت مطرح است: روحى بدنى اخلاقى‏
تربيتى رهبرى ادارى فرماندهى سياست شناخت حكمت اخلاق رهبرى اخلاق تبليغى. اينها همه و هنوز جوانب بسيارى ديگر بايد مطرح گردد. و مطهّرى در اين باره در صدد كارى بود جامع و بزرگ. سخنى را هم كه از او نقل كرديم ناظر به همين طرح و عرضه جامع بود در آن سالها كتابى به عنوان گفت وگو درباره زندگانى پيامبر از سوى ايادى خائن تهيّه و تأليف شده بود و در دسترس برخى قرار گرفته بود نوشته اى باطل و كتابى مبتنى بر افترا در وقايع تقطيع در نقل تحريف در متن و خيانت و تدليس در عرضه... شهيد مطهّرى چون مؤمنى متعهّد از آن كتاب اطّلاع يافته بود و به موارد نقص و خيانت آن كتاب و اغراض ساواك از تهيه و پخش آن پى برده بود از اين رو مى خواست با كارى جامع جلو اين گونه نغمه هاى شوم را كه گاه گاه از سوى برخى مستشرقان يهودى و مسيحى و ديگر ايادى خيانت و فجور و جاسوسى و
ظلالِ داخلى در كشورهاى اسلا مى در افكنده مى شود يكباره بگيرد. در همان ايّام در صدد بود تا از چند تن ديگر از صاحب نظران نيز بخواهد كه در پاسخ آن ياوه هاى مرموز تقطيعهاى مزوّرانه (كه بر خوانندگان بى اطّلاع پوشيده مى ماند) دروغهاى تاريخى بزرگ به هم اندازيهاى طرّارانه و تصويرگريهاى كاذب قلم كتابى بنويسند. او كسانى چند را نام مى برد از جمله آقاى دكتر سيّد جعفر شهيدى و مرحوم دكتر على شريعتى. مى گفت: اينان مى توانند آثار سوء اين نوشته مزوّرانه و مرموز را خنثى كنند.


9. آشنايى با (نهج البلاغه)
اين كتاب مظلوم و كتاب مظلوم ديگر (صحيفه سجاديه) به صورتى عجيب در حوزه هاى ما ناشناخته اند البته به استثناى افراد يا جريانهاى استثنايى. نهج البلاغه؛ تبلور اعلاى تعاليم اسلام است در سطح حاكميّت و صحيفه سجاديه تبلور اعلاى تعاليم اسلام است در سطح تربيت(50). اين دو كتاب بايد در حوزه هاى ما هيچ گاه از دست طالبان علم به زمين گذاشته نشود بايد بحث و درس و شناخت و تحليل اين دو زبور مقدّس و صحيفه مكرّم يكى از اركان اصلى تعليم و تعلم در حوزه ها باشد. و با كمال دردمندى و دريغ خورى اين گونه نيست.

شهيد مطهرى پس از پيشامدى كه خود شرح داده است(51) با نهج البلاغه آشنا مى شود و اين آشنايى در جان او مى توفد و او را گرفتار خويش مى سازد. مطهرى از آن هنگام سر به آستان (نهج البلاغه) مى نهد و به (سيرى در نهج البلاغه) مى پردازد و جان جوياى خويش در مطلع انوار آسمانى كلام عظيم به فيض طلبى و نورگيرى مى برد. از آن پس نه تنها در كتاب ويژه اى درباره نهج البلاغه كه بر نوشته ها و سخنرانيهاى او نيز سخنان على عليه السلام پرتو مى افكند و نور مى پاشد.(52)
10. عبادت و تهجّد (شب زنده دارى و سحرخيزى)
از عوامل عمده در كار طلب و توفيق چه براى طالب علمان روحانى يا دانشجويان يا ديگر جويندگان كمال و تعالى عمل به عبادات و مستحبّات پرهيز از محرّمات و مَنهيّات و مداومت بر ادعيه و اوراد و زيارات است. هركس طالب است بايد هر قدر و هروقت و از هر وقت بتواند به اين امور بپردازد و فارغ از ديگر مسائل اين امور را جزء برنامه زندگى خويش قرار دهد. تصوّر باطلى است كه بگويند و بپندارند كه پرداختن به اين امور وقت را مى گيرد و از ديگر كارها باز مى دارد. البتّه بايد اين كار هم به اندازه و طبق برنامه اى كه شخص براى اوقات خود مى ريزد باشد ليكن توفيق و (بَسط الوقت) ى كه از اين رهگذر عايد مى گردد غنيمت بزرگى است كه جبران همه چيز مى كند....

بارى اثر امور ياد شده در روح و تهذيب و تكامل آن و افزايش توفيق و كاميابى در طلب جزء مسلّمات و مجرّبات است و اما پاداشهاى اخروى و مينوى آن كه در جاى خود محفوظ. و در اين راه اوقات و اغتنام آنها نيز نقشى عمده دارد (مانند مكان و برخى چيزهاى ديگر). شب و سحر و سپيده دم (بينَ الطّلوعين) از جمله مهم ترين و مستعدترين اوقات كلّى است:

(إنَّ المُتَّقينَ في جَنّاتٍ وَعُيُونٍ... كانُوا قَليلاً مِنَ اللّيلِ مايَهجَعُون. وبِالاسحارِهُمْ يَسْتَغْفِرُون.)(53)

پرهيز پيشگان كه در آن جهان در دل باغستانها و بر لب چشمه سارها جاى خواهند داشت در اين جهان شبها اندكى مى خفتند و سحرگاهان به آمرزشخواهى مى كوشيدند.

مطهّرى متهجّد و مستغفر بالأسحار با اين عالم جانانه آشنا بود و از آن بهره مند. ايمان در مرحله كمال خويش عشق است و محبت (الايمانُ هُوَ الحُبّ)(54) و همه چيز در گرو

اين عشق و محبّت است و انسان بايد همچون ديگر كاينات از اين آتش مقدّس كه درجان همه چيز افتاده است (وَإن من شى‏ءٍ إلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِه) شعله اى درجان خويش بيفكند:




طفيل هستيِ عشقند آدمى و پرى‏ ‌ ارادتى بنما تا سعادتى ببرى‏
‌ ارادتى بنما تا سعادتى ببرى‏ ‌ ارادتى بنما تا سعادتى ببرى‏
و بايد تا كار جهان به سر نيامده است (يَوْمَ نَطوِى السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلكُتُب) عاشق شد و نقش مقصود از كارگاه هستى خواند:




عاشق شو ار نه روزى كار جهان سرآيد نا خوانده نقش مقصود از كار گاه هستى‏
نا خوانده نقش مقصود از كار گاه هستى‏ نا خوانده نقش مقصود از كار گاه هستى‏
و چون كار ايمان به حب رسيد (و عنان عقل در دست عشق افتاد) دل درياى راز مى گردد و به راز گويى ميل مى كند. و رازگويى با محبوب خلوت مى طلبد و چه خلوتى بهتر از شب دل شب:




نباشد اى پسر صاحبدلان را بجز دل در دل شبها قرينى‏
بجز دل در دل شبها قرينى‏ بجز دل در دل شبها قرينى‏
و چون دل عاشق گشت متنبّه مى گردد و چون متنبّه و بيدار گرديد آنچه را مى طلبد و مى خواهد در عالم تن و طبيعت نمى يابد و ديگر از پرفشانى در قفس طبيعت و پرواز در عالم كدورت طرفى نمى بندد اين است كه به (عالم جان) توجّه مى يابد و بدان آفاق روى مى آورد و براى رسيدن به عالم جان خويشتن را آماده سفر كردن از (عالم تن) مى سازد:




در حيات تن سفر كردن ز تن مى خواستم‏ پر فشانى در قفس نتوان به كام خويش كرد نيست عالم جاى پروازى كه من مى خواستم‏
ييك سراسر سيرِ عالم بى بدن مى خواستم‏ نيست عالم جاى پروازى كه من مى خواستم‏
از هوسها بت پرستِ خودپرستى گشته ام‏ با وجود آنكه چيزى در نظر جز او نبود داشت روح اميد آسايش ز (ملك تن) نجيب! ساده لوحى بين كه در غربت وطن مى خواستم
عشق را در كعبه دل بت شكن مى خواستم‏ ديده نتوانست ديد آن را كه من مى خواستم‏ ساده لوحى بين كه در غربت وطن مى خواستم ساده لوحى بين كه در غربت وطن مى خواستم
(55)

آرى روح بيدار اندك اندك از عالم تن مى گسلد اميد آسايش از ملك تن بر مى گيرد و از وطن خواستن در (غربت) دست بر مى دارد. دلِ بيدار نمى تواند عالم جان را نبيند و بر اين نابينايى بشكيبد. در يكى از سخنرانيها از او شنيدم كه اين دو بيت را كه حاكى از توجّه به اين مراحل است مى خواند:




ترسم بروم عالَمِ جان ناديده‏ در عالم جان چون روم از عالَمِ تن‏ در عالمِ تن عالَمِ جان ناديده؟
بيرون روم از جهان جهان ناديده‏ در عالمِ تن عالَمِ جان ناديده؟ در عالمِ تن عالَمِ جان ناديده؟
و مرد از سالها سال پيش خويش را براى اين سفر آماده كرده بود و با توشه تهجّد و مركب شبخيزى و راهبرى فيضِ سحر عمرى در اين راه گام كوبيد و به يقين به مقصودهايى رسيد: همين آثار فراوان و خدمات شايان او نشانه فوز و توفيق اوست و همچنين كاميابى او به سعادت شهادت....

در اين مقام اشاره به امرى ديگر نيز مناسب است. و آن امر ارادتِ پر عمقِ وى به خاندان پيامبراكرم و ائمه طاهرين عليهم السّلام بود. اين ارادت عميق و مبتنى بر حكمت و دانايى و متجلّى در جان و روح و توأم با منطق و فرزانگى در شور پرژرفاى او به هنگام ذكر مطهّر آنان نمودار مى گشت. او حتى ياد كرد نام پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم و
خاندان پيامبر عليه السلام را با اداى احترام توأم مى ساخت و فعل را در جمله به صيغه جمع ادا مى كرد. و اگر ولايت است و ولايتى مصداق درست آن از جمله اين است و اين چنين مرد.

و سرانجام از همه والاتر اين كه آل محمد صلّى الله عليه وآله وسلّم او را پذيرفتند ووى را مَحرم حريم حرمت خويش دانستند و مُحرم حرم خود خواستند و با رخسار پرخون و كفن گلگون در آستان اقدس خود جاى دادند و همانسان كه خواجه نصيرالدين طوسى را در حرم انور حضرت امام موسى بن جعفر عليه السلام پذيرفتند او را در حرم مطهّر دختِ اطهر آن امام همام پذيرا گشتند. اَفاض اللّهُ عَلَيه شابيبَ الرّحمة وَالغُفران وَحسُره مَعَ آلِ مُحَمَّدٍ اولياءِ الأكوان.


11. شناخت تحليلى تاريخ اسلام‏
شناخت تحليلى تاريخ اسلام موضوعى بسيار مهم و جهت بخش و بيدارى آموز و حركت آفرين است. اين رشته به صورت تحقيق و تحليل بايد يكى از درسهاى اساسى حوزه ها باشد و متخصّصانى و مدرّسانى داشته باشد. بسيارى از متفكّران و مصلحان اسلامى مايه هاى عمده تفكر و اقدام خويش را از شناخت تحليلى تاريخ اسلام و حركتهاى اسلامى گرفته اند. مطهّرى نيز از همين رده متفكّران بود. او در سخنرانيها و نوشته هاى خويش شناخت مستند و تحليلى خويش را از تاريخ و تسلّط خود را بر بهره گيرى از منطق حوادث نشان داده است.


12. اطّلاع از احوال عالمان‏
مطالعه احوال عالمان گذشته و آگاه شدن از چگونگى حال آنان: زهد تقوى پشتكار انسانيّت عظمت و ديگر صفات برجسته آنان در سازندگيِ روح اثرى عظيم‏
دارد. طلاب جوان نبايد از اين منبع عظيم انرژى و نيروى روحى غافل باشند. فوايد بسيار ديگرى نيز از مطالعه كتابهاى زندگانى عالمان بزرگ به دست مى آيد كه همه ٌ آنها به گونه اى در وسعت دهى به معلومات و قوام بخشى به شخصيّت طالب علمانِ جوان مؤثر است. از آثار مطهّرى پيداست كه او از احوال عالمان بويژه سلسله هاى آنان در طبقات استادى و شاگردى و نقل و حمل مشعل علم و آگاهى آگاه بوده است.


13. خوى علمى‏
عالمان راستين همواره در صدد آموختنند و اندوختن (مَنهُومانِ لايَشْبَعَان...) دو گرسنه هيچ گاه سير نمى شوند: يكى گرسنه علم و ديگرى گرسنه مال. شهيد مطهّرى به صورتى عجيب درصدد بود تا با آگاهان ديگر تماس گيرد و از انديشه ها با خبر گردد. او بويژه علاقه داشت كه در ميان دانشگاهيان و روشنفكران متجدّد و مولّفان و مترجمان خارج از حوزه كسانى باشند كه معلومات آنان براى او قابل استفاده باشد با ايشان ارتباط يابد و استفاده كند و در ضمن به آنان چيزهايى بياموزد. يكبار در اين باره از خود اين جانب كمك خواست و من آنچه را ايشان مى خواست و منظور داشت عملى كردم(56). و اين چگونگى بايد براى اُسوه جويان ملاكى مهم به شمار آيد. من به حضور محترم طلاّب جوان بر توجّه به اين امر تأكيد مى كنم.(57)

از عرضه كارهاى علمى خود نيز بر كسانى كه به آنان اعتقاد داشت و آنان را در خور مى ديد ابايى نداشت بلكه بدين كار اقدام مى كرد. همچنين به رايزنى و مشورت درباره برخى بحثها و طرحهاى علمى و تحقيقى كه به نظرش مى رسيد يا مى خواست بدان دست يازد يا بدان دست يازيده بود اهميّت مى داد و اين كار را مى كرد.

هنگامى كه من (حماسه غدير) بخش مدخل را نوشتم به ايشان دادم تا مرور كنند و نظر بدهند. و ايشان چنين كردند. ايشان نيز در مورد برخى از كارهايشان مايل‏
بودند كه اين بنده مرور كند و اگر چيزى به نظرش مى رسد بگويد و گاه چنين مى شد از جمله در مورد كتاب (خدمات متقابل اسلام و ايران) (چاپ دوم).


14. حريّت فكرى و شهامت اصلاحى‏
دردآشنايى روشن بينى آرمانخواهى و اصلاح طلبى انسان را حُرّ و آزاد و با شهامت بار مى آورد. انسانِ دردآشناى روشن بينِ آرمانخواهِ اصلاح طلب نخست مى كوشد تا خود را اسير هيچ قيدوبندى نكند و در دام عنوانى مقامى وظيفه اى و درآمدى گرفتارى نشود. اين چنين كسى سپس آنچه را ديد و دانست و درك كرد مى گويد. هم درست مى فهمد و هم با شهامت ابراز مى دارد.

نمونه روحيّه ياد شده در بالا در مرحوم مطهّرى نيز بود. يك اثر از آثار اين واقعيّت مقاله پربار و بلند و آگاه كنند و حريّت نشان ايشان است با عنوانِ (مشكل اساسى در سازمان روحانيّت). و اين نمونه اى است از آن كه گفتيم: (اَلرّائِدُ لايَكذِبُ أهلَه). طلاّب جوان (كه اگر اميدى به حوزه هست به دليل وجود آنان و خودسازى و آگاهى طلبى متعهّدانه و زمانمدار آنان است) بايد با اين مقاله و اين مقوله (يعنى: اصلاح حوزه ها و تصفيه روحانيت و ايجاد تشكيلات صحيح در آن) به طور كامل و جدّى و تكليفى آشنا گردند و آن مقاله را بخوانند و براى عملى ساختن پيشنهادهاى آن فكر كنند و گامهاى مناسب بردارند. وَالتّوفيق مِنَ اللّهِ تَعالى والتَّأييدُ مِنْ بَقيّتةِ بَينَ عِبادِهِ وَذَخيرَتِهِ فى بِلادِهِ.


15. شناخت اقتصاد زمان و توجّه به امر حياتى عدالت اجتماعى.
ييكى از نقطه هاى اوج در ادراك و تعهد شهيد مطهرى نظريات اوست درباره اقتصاد. گوشه اى نشستن و تحت تأثيرهاى گوناگون سرمايه داران متكاثر و مُتْرَف و
مُسرِف قرار گرفتن و اين همه ظلم و تفاوت را پذيرفتن و استخوان طبقات محروم را خرد شده ديدن و دم بر نياوردن و نگفتن و ننوشتن از ساحت تعهّد و انديشه اين عالم آگاه به دور بود بسيار به دور. مطهّرى با توجّه پيدا كردن به مسائل جديد و شناختن جهان نو و ماهيّت سرمايه و كار در اين جهان نشان داد كه عالمى است آگاه از (حوادث واقعه) نه انسانى غرق در (وقايع سابقه). مطهرّى با فرق گذاشتن ميان (كارگر) در دنياى جديدِ (صنعت) با (اجير) در دنياى قديمِ (خدمت) فهماند كه زمان را بشريّت را مسائل را تحوّلات اجتماعى را درك مى كند خردمند است و خردور عاقل است و بصير مرزبان است و با عاطفه شريف است و انسان مطهّرى به نام طرفدارى از برخى امور... موجب منزوى گشتن اسلام و متّهم شدن فقه اسلامى به نداشتن كتابى و بابى درباره (عدالت اجتماعى) نمى گشت و به طاغوتان مالى نمى گراييد و به بيش تر خرد شدنِ استخوان محرومين كمك نمى كرد و به فراوان تر دوشيدن و مكيدن اين زالويان‏ مردم محروم را مدد نمى رسانيد. و اين بود آن كه گفتيم: (اَلرّائِدُ لايَكذِبُ أهْلَه).

اكنون بر طلاّب جوانى كه روزى عالم و مبلّغ و مدير اجتماع زنده اسلامى مى گردند واجب است اين گونه آگاهيها را به خوبى دريابند و شم زنده زمانى پيدا كنند و از غرق شدن در كتاب و درس به صورتى كه با واقعيّاتِ زمان و زندگى بيگانه گردند به سختى بپرهيزند و بفهمند كه وقتى مطهّرى از فقيه بزرگ مرحوم آسيد محمد كاظم يزدى (صاحب عروه فقهى) نقل مى كند كه مى توان بر ابواب فقه بابهايى ديگر افزود چه منظورى دارد مى خواهد كدام مرز جامعه را پاس دارد و كدام بُعد متحرّك اسلام و فقه اسلام را نشان دهد. اين مطالب را به خوبى درك كنند و خود را و خرد خود را تسليم متحجّران واقع نبين و واپس روانِ زمان نشناس نسازند. و توجّه داشته باشند كه اسلام منهاى عدالت اجتماعى و منهاى مبارزه با استضعاف و تبعيض‏
نه دين خدا است و نه فقه آل محمد صلّى الله عليه وآله وسلّم است و نه قابل دفاع است و نه قادر بر بقا با اين كه دين خدا تا قيام قيامت باقى است. و اسلام منادى دفاع از محرومان است نه محروميت آفرينان.

جالب توجه است كه در احاديث از امام على عليه السلام رسيده است:

(مَن زادَ عِلمُهُ عَلى عَقلِه كانَ وَبالاً عَلَيه.)(58)

عالمى كه علمش بيش از فهمش باشد بدفرجام است و بدبخت.

اين تعليم بيدارگر براى كوبيدن عالمان ساده انديش كم خرد بسته ذهن‏
بى تجربه زمان نشناس و كم عقل و مرتجع است. اين حديث بيان نفى ارزش بلكه بيان زيانبخشى و صدمه رسانى عالمان و واعظان ومدرّسان و فقيهانى است كه سالهايى چند را در كنج مدارس و لاى كتابها و در حوزه هاى درس خارج گذرانده اند درس خارج ديده اند و گفته اند و مبانى و اصطلاحات را فرا گرفته اند و از اين جهت قوى شده اند ليكن در جهت داشتن عقل زمانى و كسب كردن آگاهى اجتماعى سياسى اقتصادى عملى عصرى و نسلى گامى برنداشته و كوششى نكرده اند. اين گونه كسان در هر مقام مايه افت كردن اسلام انحطاط يافتن جامعه اسلامى عملى ناشدن و عده هاى انقلابى ركود پذيرى حركتهاى مردمى و جمودگرايى جهشهاى اصلاحى و آرمانيند. اينانند كه علمشان مايه و بال (بيچارگى و بدفرجامى) است و علمشان و اطلاعات و استحضارشان بدفرجام است هم براى خودشان هم براى طلاّب هم براى جامعه هم براى تاريخ و هم براى انقلاب و اسلام زيرا كه از دست اينان و تشخيصهاى بسته ذهنانه و موضع گيريهاى ركودآفرين اينان برجامعه و تاريخ و نسل و عصر و اسلام و ارزشها مصيبتها خواهد رفت و زيان ها خواهد رسيد... وَلا حولَ ولا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ العَليّ العظيم.

در هر صورت آنچه ياد شد يكى از نقطه هاى مهم بيدارى آفرينى است در طلاّب جوان تا بكوشند كه علاوه بر علم حوزه اى و عقل كتابى از علم محيطى و عقل حياتى (در شعبه هاى گوناگون آن) نيز برخوردار باشند و اين علم و عقل را نيز از طريقهايى كه دارد كسب كنند و به معلومات همواره به چشم (كمّى) ننگرند و به معلوماتِ (كيفى) نيز بها دهند و تنها كميّت تحصيلات و معلومات كسان و استادان و مدرّسان و مربّيان آنان را مرعوب يا مجذوب نسازد بلكه به كيفيّت معلومات و درسها و دريافتها و عقلها و شناختها نيز به شايستگى توجّه نمايند و به سختى و سرسختى با بسته ذهنى و محدود انديشى بستيزند و خود بسته ذهن و محدود انديش بار
نيايند. عقل نعمت بزرگ خداست و اجلّ از آن است كه انسان آن را در وجود خود زندانى كند به هر نامى كه باشد.

دراين جا لازم است ياد كنم كه شهيد مطهرى به حوزه بسيار علاقه مند بود و طلاب را بسيار دوست مى داشت و به آنان احترام مى گذاشت. آنچه هم در مقاله ياد شده نوشته است از سر درد و درك و ديده و درايت است و از باب (اَلرّائِدُ لايَكذِب...) نه از جهتى ديگر و به دليلى ديگر. يادم هست كه مدتى پيش از شهادتش مى فرمود:

(مى خواهم به قم بروم و به كار تدريس حوزه اى دست زنم و به تربيت طلاّب بپردازم... و بقيه كتابهايم را مرتّب كنم و به چاپ برسانم...).


13. اِشراف در مرزبانى‏
اكنون كه به پايان اين مقال نزديك شديم و برخى خصوصيات شهيد مطهّرى را از جمله به منظور اُسوه جويى و اُسوه يابى طلاّب جوان ياد كرديم من نمى توانم از ياد كرد موضوع ديگرى چشم بر بندم.

در پيش ياد شد كه شهيد مطهّرى (حضور اجتماعى) داشت تعهّدها و تكليفها را بسيارى را خوب مى شناخت دنبال انجام دادنِ تكليف بود و از سختى و دشوارى آنها نمى هراسيد. احساس مسؤوليت او را وا مى داشت تا مانند يك برجبان مراقب به همه سوى جامعه نظر بيفكند و نابسامانيهاى فكرى و اعتقادى و فرهنگى جامعه را تا آن جا كه در آن روزگار در امكان او بود و چنانكه تشخيص مى داد به سامان آورد. او از نوشتن حواشى بر كتاب (روش رئاليسم) و نوشتن مقاله (كتابسوزى در ايران و مصر) و رد اين موضوع ورساله (مسئله حجاب) گرفته تا دفاع از تحريف مقاصد عرفانى در شعر فارسى يا مقاله نويسى براى مجله (زن روزِ) آن روز و تا پاسخ گويى به فيلم خائنانه و مرموز و مبتنى بر كذب و تزويرِ (محلّل) در همه جا و همه جا از
روى اعتقاد و مسؤوليت و درك وظيفه و اقدام به وظيفه قلم مى زد و كار مى كرد و حضور داشت.

مگر نه اين است كه عالم دينى راستين و آگاه مرزبان روحى جامعه و پاسدار باروى اعتقادات است؟ و مگر براى مرزبان مسؤول فرق مى كند كه (تانكى) مجهّز حمله كند يا بچه اى تيرى بيندازد در هر مورد دفاع وظيفه است.

انسانى كه مى نشيند و مطالب علمى و فلسفى دقيق را بررسى مى كند بر حسب قاعده نبايد ملتفت شود كه فيلمى ضدّ اسلامى ضدّ اخلاقى دروغ و مرموز به نام (محلّل) به دست تهيه كننده اي... ساخته شده و به نمايش درآمده است يا مقالاتى انحرافى در فلان مجلّه كذايى درج گشته است... تا پاسخ دهد. امّا مطهّرى بيدار بود متوجّه بود مسؤول بود متعهّد بود زندگى و مردم را مى ديد و مى شناخت از بيرون حوزه كه مقصد اصلى حفظ آن است نيز آگاه بود و نه تنها (درس خارج) خوانده بود كه (خارج درس) هم خوانده بود. و اين بيدارى و ديده بانى و ديده ورى او را به خروش وا مى داشت و به اقدام.

همين جا جاى ياد كردن اين نكته اخلاقى و تربيتى و تأثيرى و اجتماعى مهم نيز هست كه او انحراف زدايى و پاسخ گويى و چاره جويى را با جنجال و هوچى گرى و عوام آشوبى همراه نمى كرد بلكه مى نشست فكر مى كرد. كتاب مى خواند سند مى يافت تنظيم مى نمود و آن گاه پاسخى متين و مقاله اى كوبنده و محكم مى نوشت و آن رخنه را مى بست. و بدين گونه او مرابط (مرزبان) بود در ثَغْر شيطان يعنى جاهايى كه شيطان و پيروان شيطان از آن جاها حمله مى كنند. مرابطه و مرزبانى در ثغر شيطان و در برابر شيطان از اوصافى است كه در احاديث درباره عالمان آگاه و متعهّد رسيده است‏.
14. يادى از مرزبانان‏
خوشبختانه در تاريخ (روحانيّت شيعه) چهره هايى عظيم كه هر يك مى توانند براى اُمّتى اُسوه باشند فراوان ظهور كرده اند. طلاّب جوان مى بايد با مطالعه در احوال آنان و شناخت درست زندگى آنان در افق همّت خويش نمونه هايى قرار دهند و به سوى آن افق حركت كنند. در همين 120 سال اخير (1300 1420ق) نيز چه بسيار كسانى در رده مرزبانان و مُرابطان بزرگ داشته ايم اينان مى توانند از نظر قوام انديشه اى ارزش و جودى و حضور تكليفى هر كدام از جهتى و نظر به رسالتى نمونه و اُسوه باشند.

من در اين جا 30 تن از اين گونه بزرگان و اُسوگان را براى توجّه و تبرّك ياد مى كنم و نام مى برم:

1. مير حامد حسين نيشابورى هندى (م:1306ق).

2. ميرزا محمد حسن شيرازى (م:1312ق).

3. سيد جمال الدّين اسدآبادى (م:1314ق).

4. حاج آقا رضا همدانى (م:1322ق).

5. حاج شيخ فضل اللّه نورى (م:1327 ق).

6. آخوند ملاّ محمّد كاظم خراسانى (م:1329ق).

7. ميرزا محمّد تقى شيرازى (م:1338ق).

8. شيخ محمّد خيابانى (م:1338ق).

9. شيخ محمّد جواد بلاغى (م:1352ق).

10.سيّد موسى زَرآبادى قزوينى (م:1353ق).

11. سيّد حسن صدر كاظمى (م:1354ق).
12. ميرزا محمد حسن نائينى (م:1355ق).

13. سيد حسن مدرس (م:1356ق)

14. سيّد ابوالحسن اصفهانى (م:1365ق).

15. ميرزا مهدى اصفهانى (خراسانى) (م:1365ق).

16. حاج آقا حسين طباطبائى قمى (م:1366ق).

17. سيّد محمّد تقى خوانسارى (م: 1371ق).

18. شيخ محمّد حسين كاشف الغطا (م:1373ق).

19. سيّد عبدالحسين شرف الدّين (م: 1377ق).

20. حاج آقا حسين طباطبائى بروجردى (م:1340ش).

21. سيّد ابوالقاسم كاشانى (م:1340ش).

22. سيّد هبةُ الدّين شهرستانى 0م:1386ق).

23. شيخ مجتبى قزوينى خراسانى (م:1346ش).

24. شيخ آقا بزرگ تهرانى (م:1389ق).

25. علاّمه امينى (م:1390ق)

26. سيّد محمد طالقانى (م:1399ق).

27. علاّمه طباطبائى (م:1402ق).

28. محمّد تقى شريعتى مزينانى (م:1366ش).

29. پرفسور عبدالجواد فلاطورى (م:1375ش).

30. علاّمه جعفرى (م:1377ش).

15. آرمانخواهى در عينيّت‏

پس از آنچه گفته شد بايد ياد كنيم كه مقصود اصلى از اين همه تأكيد بر ايجاد
زمينه هاى پرورش و سازندگى در حوزه ها چيست؟ چرا اين تأكيد به اين صورت درباره ديگر بخشهاى اجتماع مطرح نمى شود؟ البته همه جامعه لازم است رو به صلاحِ انسانى و فلاح اسلامى حركت كنند اما نظرى كه به حوزه ها هست نظر ديگرى است.

واقع اين است كه بسيارى از متفكّران مذهبى كه صلاح و اصلاح جامعه ها به ويژه جامعه هاى اسلامى و جامعه ايران را در حاكميّت مذهب تشخيص داده اند.(59) به حوزه ها اهميت بسيار مى دهند. آنچه هم كه مى گويند و مى نويسند و پيشنهاد مى كنند به دليل همين اهميّت دادن است. اين متفكّران (چه جامعه شناس آنان و چه غير جامعه شناس به حسب اصطلاح) معتقدند كه بايد در جامعه مذهب با ابعاد عميق و وسيع آن حاكم گردد و بايد اين كار به دست آگاهان مذهبى تحقق يابد. و اين آگاهان بايد آگاهانى باشند زاهد و ساده زى و وارسته از مطامع و به دور از تمتّع خواهى و رفاهجويى اين نظريّه درست است و براى احدى قابل خدشه نيست. در اين نظريّه چهار جزء اخذ شده است:

1. حاكميّت مذهبى.

2. با همه ابعاد.

3. به دست آگاهان.

4. به شرط زهد و وارستگى در آنان.

و آيا با ديد مذهبى در كجاى اين چهار بخش مى توان ترديد كرد؟ ليكن مسأله اى كه هست و بسيار مهم و حياتى است اين است:

1. كه همه ابعاد مذهب اخذ گردد نه بخشهايى از آن قرآن كريم با تمام آيات برنامه مديريّت اجتماع باشد نه با برخى آيات. احوال عملى پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم و ائمه طاهرين عليهم السلام نيز به حساب آيد نهج البلاغه مغفول نباشد؛ عدالت اجتماعى اسلامى و (قسط قرآنى) طرح ريزى و اجرا گردد.
2. اين كه در اين حاكميّت آگاهانه باز فكرِ زمانشاسِ حيات آزمونِ واقع گراى انساندوست دردآشناى عدالت پرورِ ستم ستيز دست اندركار باشند چه كار نظرى و تدوينى و چه كار عملى و اجرايى.

3. زهد و ساده زيستى دولتمردان و مُجريان حاكميّت اسلامى(چه روحانى و چه غير روحانى بويژه روحانى) و همطراز بودن زندگى آنان با پايين ترين قشر جامعه و محروم ترين مردم جزءِ اصول باشد و در عمل ديده شود.

و چون حوزه مدّعى است كه آگاهان ماييم به خوبى روشن مى شود كه بار حوزه در اين راه چقدر سنگين است و به منزل رساندن اين بار چقدر سخت و مشكل. امروز جهان با صدها مكتب و هزاران متفكّر و انساندوست و انديشمند و مصلح و حقوقدان و انقلابى و ايدئولوگ ناظر ما و جامعه ماست. اكنون آيا با توجّه به اين امور و واقعيّات بدون اصلاحات بنيادين در حوزه بدون بها دادن به عنصر درك و شناخت و... مى توان بى دغدغه خاطر اين توقّع را از حوزه موجود داشت و او را در اين كار موفّق ديد؟ اينها مسائلى است كه مسلمان متعهّد نمى تواند نسبت به آنها بى تفاوت باشد و بى تفاوت ماند!

اين پيگيريها چنانكه آشنايان و آگاهان مى دانند همه و همه براى اين است كه آرمان منظور از حوزه عينيّت يابد و حوزه اييان در اين قرن پرآشوب و در كنار اين بشريّت متلاطم بتوانند رسالت خود را به عنوان وارثان جريان انبيايى تاريخ ادا كنند. و اين هدف بزرگ و مقدس جز با داشتن و پروردن انسانهاى بزرگ بزرگ عقل بزرگ روح بلند طبع و زهد پيشه تحقّق نخواهد يافت.

امرزو جامعه ما جامعه اى پيشرفته نيست. ما از نظر فرهنگى اخلاقى هنرى اقتصادى صنعتى و... آيا در چه حدّى قرار داريم؟ آنچه مايه نگرانى عميقِ دينى و تكليفى و تاريخى و انقلابى است اين است وگرنه بجز احساس مسؤوليّت چيزى نيست پرواى چيزى نه و علاقه به چيزى نيز نه. اميد كه خداى بزرگ رحمت و توفيق خويش را از مردم ما دريغ ندارد و وعاء مشيّت مطلقه اين تداوم رحمت و توفيق را براى ما بخواهد.

وَلاحَولَ وَلاقُوّة اِلاّ بِاللّهِ العَليّ العظيم‏

وَالسَّلامُ عَلى مَن يَخدِمُ الحَقَّ لِذاتِ الحَق وَيَسعى لا قامَةِ القِسْطِ وَالعَدل.



--------------------------------------------------------------------------------

(1). مقصود سالهاى 1357 1358 است.

(2). (رائد) يعنى (پيشاهنگ راهيان) (پيشرو كاروان) شخص خبير و امين كه جلوتر از مسافران كاروانى حركت مى كرده است تا براى آنان در مسيرها و منزلگاهها جايى امن و مناسب براى فرود آمدن بيايد. ضرب المثل عربى معروف مى گويد:

(الرائد لايَكْذِبُ اَهْلَهَ)

پيشرو كاروان به اهل كاروان دروغ نمى گويد.

و آن را در جاى نا امن و نامناسب فرود نمى آورد.

(3). خلاصه اى از اين مقاله به مناسبت نخستين سالگرد شهادت شهيد مطهرى در ارديبهشت ماه 1359ش. در مسجد اعظم قم به شكل سخنرانى ايراد شده است سپس با افزودن مسائل و تكميل مطالب به اين صورت تحرير يافته است.

(4). در اين جا نظر بيش تر به بُعد آگاهى و شناخت اين دو مرد بزرگ و دو روحانى كم نظير معطوف است.

(5). (اصول كافى) ثقة الاسلام كلينى ج‏1/31.

(6). (تحف العقول) 261/ بيروت.

(7). تلخيص الشافى مقدمه.

(8). اِنْصَرِف يا كميل اذا شِئْتَ. (نهج البلاغه) فيض الاسلام‏1158/.

البته دعاخواندن و دعا كردن دسته جمعى نيز فوايدو آثارى مهم دارد ليكن بايد همه چيز با هم باشد و اسلام با همه ابعادش مورد عمل قرار گيرد: دعا و دفاع نماز و عدالت. هنگامى كه پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم معاذ بن جبل را به يمن فرستادند تا در آن جا جامعه اى قرآنى بسازد سفارشهايى مهم كردند و از جمله فرمودند:

(... وأظهِر أمرَ الاسلام كُلَّه صغيره وكبيره.)

به همه احكام و شعائر اسلامى عمل كن كوچك و بزرگ.

تحف العقول‏25/

(9 و 10). در مدت اين 20 سال كه از نوشتن اين مقاله گذشته است پيشرفتهايى در مقوله ياد شده پديد آمده و آثارى ارزنده در قلمرو ادبيات كودكان عرضه گشته است. چنانكه برخى از روحانيان جوان قم نيز در اين باره كوششهايى در خور تقدير به عمل آورده اند.

(11). (نهج البلاغه)1023/.

(12). همان مدرك‏986/.

(13). همان مدرك‏1023/.

(14). در احاديث رسيده است كه: شيعيان سجده ها را طولانى مى كنند و به هنگام به خاك نهادن پيشانى در برابر خداوند متعال زود سر از خاك بر نمى دارند.

سفنية البحار ج‏1/598 599؛ ج‏2/450 - 541

(15). (نهج البلاغه) فيض الاسلام‏1023/ و 986؛ (شرح عبده) جزء 3/114 و 92.

(16). (الوافى) ج‏8/1262 مكتبة الامام اميرالمؤمنين العامّه اصفهان.

(17). (صحيح بخارى) مجلّد 1 جزء 1/179 181 دار احياء التراث العربى؛ (كنز العمّال) ج‏8/263 به بعد.

(18). (كنزالعمّال) ج‏8/267.

(19). (مجمع البيان) ج‏10/333 چاپ پنج جلدى.

(20). و گاه گول بخورند يا تشخيص ندهند و چيزها و صحنه هايى در فيلمها وارد و عرضه شود از سر جهل يا عمد كه سراسر ضد ارزشهاى والاى تعاليم اسلامى و تربيت فردى و اجتماعى مكتب انسان ساز و جامعه پرداز اهل بيت عليهم السلام است يا دست كم آميخته با اشتباه در برداشت و ابتذال در عرضه است‏....

(21). (يادنامه علامه امينى) مقاله تحقيق عقايد و علوم شيعى نوشته پرفسور عبدالجواد فلاطورى.

(22). درباره (قانون اساسى) بايد يادآورى كرد كه اين قانون حاصل مجاهدات 20 ساله ملت و خون مقدس شهيدان بسيار است و نبايد هيچ گاه مورد غفلت قرار گيرد. نبايد برخى مواد آن كه به سود محرومان و مستضعفان است سست گرفته شود همواره بايد به سينه قدرتمندان و ثروت داران و دنياخواهان على وار دست رد گذاشته شود.

(23). در سالهاى اخير چند كتاب و مقاله در اين باره عرضه شده است. اين جانب نيز در كتاب (كلام جاودانه) و سپس در كتاب (قيام جاودانه) حقايق و يادآوريهايى را در اين باره براساس تكليف شرعى و انقلابى و اجتماعى و انسانى يادآور شده ام ليكن اين اندازه بس نيست و مهم تر اين كه تا اين يادآوريهاى اصولى مورد عمل قرار نگيرد نتيجه اى نخواهد داد مگر همين اندازه كسانى با خواندن اين گونه كتابها اصل اعتقادات دينى خود را حفظ كنند و حساب دين را از ديگر امور و اشخاص جدا سازند.

همچنين مخالفان اسلام و مبلغان افكار و مسلكهاى باطل نتوانند نسبت به خود اسلام سخنى بگويند و طعنى بزنند.

(24). (نهج البلاغه) شرح عبده جزء3/93 مطبعة الاستقامه مصر.

(25). و همچنين سستگيريهاى مرموز يا ساده لوحانه يا دنياخواهانه و رفاه طلبانه در مورد اجراى عدالت اجتماعي....

(26). (وآسِ بينهم فى اللَّحظةِ والنّظر) با مردم حتى در توجه نمودن و نگاه كردن مساوى رفتار كن. (خطاب به محمد بن ابى بكر به عنوان حاكم مصر.) (نهج البلاغه) فيض الاسلام‏886/.

(27). سوره (نحل) آيه 90.

(28). سوره (حديد) آيه 25.

(29). چون مالكيتهاى موجود كه از دوره طاغوت مانده است يا بر مبناى دوره طاغوت حركت مى كند بى قيد و شرط است دفاع از آنها هرگونه و به هرنام باشد دفاع بى قيد و شرط تلقى خواهد شد و اين اثر سوء را خواهد داشت.

(30). (كلام امام) دفتر اول مستضعفين و مستكبرين اميركبير چاپ اول 1361.

(31). (صحيفه نور) ج‏3/84 وزارت ارشاد 1361.

(32). (كلام امام (ره) دفتر اول‏14/.

(33). همان مدرك‏54/.

(34). همان مدرك‏64/.

(35). همان مدرك‏78/.

(36). همان مدرك‏81/.

آيا شوراى نگهبان چنين قوانينى وضع كرد و پاى آنها ايستاد و حقوق محرومان را به آنان باز گرداند؟ و همچنين مجلس شوراى اسلامى؟ آيا مستكبران اقتصادى (و سردمداران كيل و ميزان) وضعشان در جهت تعديل اموال تغيير كرده يا به عكس شده؟ آيا مستضعفين به حقوق خويش رسيدند؟

(37). همان‏51/.

(38). همان‏141/.

(39). اين بنده نيز يكى از مبارزان سر سخت و مخالفان آرام ناپذير اين فكر انحرافى و تبليغ استعمارى (جدايى دين از سياست) بوده است چه در گفتارها و چه در نوشتارها... و بخشى از نوشته هاى ناقابل او را در راه تفهيم و تحكيم اصل دينهمانى ديانت و سياست پديد آمده است امّا به چه منظورى؟ و براى رسيدن به چه اهدافى؟ و ساختن چه جامعه اى و داشتن چه بازار و اقتصادى؟ و برخوردارى از چگونه قضاوت و عدالتى؟ و قائل شدن به چگونه كرامتى براى انسان؟ و رسيدن به چگونه دفاعى از حقوق محرومان؟

(40). (مدرس نابغه ملى ايران)408/ سال 1358.

(41). (وسائل الشيعه) ج‏6/4.

(42). تاريخ چاپ اين مقاله در مجلّه (حوزه) آبان ماه تا اسفند ماه 1362 شمسى است.

(43). سوره (نساء) آيه 75.

(44). اكنون كه بيست سال از شهادت شهيد بزرگوار مطهّرى مى گذرد آثار بسيارى از اين عالم و متفكر بزرگ به چاپ رسيده است از جمله چند اثر ارزنده درباره موضوعات فلسفه اسلامى.

(45). هجرت الى التكليف كارى بود كه اين بنده نيز آن را وظيفه دانست و انجام داد؛ يعنى از مزاياى حوزه اى چشم پوشيد و راهى تهران گشت و بنابر تكليف به محيطهاى فرهنگى و روشنفكرى متعارف پا نهاد و در چند مؤسسه نشر مذهبى و غير مذهبى وارد شد و در چند حوزه مهم مطبوعاتى و فكرى و فرهنگى كه در دوران طاغوت با نامها و هدفهاى مختلف كار مى كردند و تأثير مى گذاشتند نفوذ كرد و با افراد و گروههايى متفاوت از طيفهاى مختلف علمى و هنرى و ادبى و دانشگاهى و روشنفكرى و مرامى آشنا و نزديك گشت و به تعبير مثنوى: (جفت بدحالان و خوشحالان شد) و در پاسداشت فكر دينى و معارف اسلامى وحقايق شيعى و تبيين مبانى انقلابى هر جا كه امكان چنين تبيينى بود) با قلم و سخن اداى وظيفه كرد... و در فرصتهايى مناسب تعالى انديشه اسلامى را روشن ساخت. هجرت الى التكليف شهيد مطهرى از حوزه قم بودبه تهران و هجرت الى التكليف اين جانب از حوزه مشهد به تهران.

(46). يكى از دوستان كه مدير مؤسسه مطبوعاتى بود كه سالها مرحوم مطهرى با آن مؤسسه همكارى داشت مى گفت:

(بسيار مى شد كه مرحوم مطهرى تلفن مى كرد و مى گفت: (در روزنامه خوانده كه فلان مؤسسه نشر يا فلان ناشر (از انواع ناشران‏

و مؤسسه هاى گوناگون نشر) كتابى به اين نام منتشر كرده است آن را براى من بخريد.)

و من تعجب مى كردم كه يك عالم دينى اين گونه كتابها را مى خواهد چه كند؟

(47). بايد توجه داشت كه اين اظهار نظر مربوط به 20 سال پيش است. البته در آن روزگار نيز استثناهايى وجود داشت كه آثارى ارزنده پديد آيد. و در اين روزگار خوشبختانه نويسندگانى با ذوق و با استعداد و مايه ور در ميان طلاب و عالمان جوان حوزه ها به هم رسيده اند كه اميد است راه خود را هر چه استوارتر بپويند و بپيمايند و بر حجم ميراث افتخارآميز فرهنگ اسلام بيفزايند و آثارشان چونان مشعلى فروزان فرا راه اجتماعات قرار گيرد. ان شاء اللّه تعالى.

(48). مكتب تفكيك مكتب با صلابت و عظيم معارفى خراسان است. مكتبى علمى روشمند با پربارى و غنايى ژرف برگرفته از حقايق و معارف قرآن كريم و حديث شريف (يعنى حقايق مستقيم و غيرمستقيم وحى) اين مكتب نظام شناختى قرآن و وحى را از مكاتب فلسفى و مشارب عرفانى جدا مى داند و موارد (انطباق) را عام نمى داند و موارد (تطبيق) و (تأويل) را به دليل عقل و نقل نمى پذيرد.

شرحى مختصر در معرفى اين مكتب (و 900 مسأله مهم علمى و فلسفى وعرفانى و كلامى و تاريخى وتاريخ تمدنى كه از نظر (مكتب تفكيك) بايد از نو مورد رسيدگى علمى و پژوهشى عميق قرار گيرد) در كتاب (مكتب تفكيك) آمده است با حوصله و تأمل و با ديد علمى ملاحظه شود.

چنانكه از واژه (تفكيك) پيداست اين مكتب فلسفه را نفى نمى كند و به ارزش كاربردى آن در جاى خود و در حد خود توجه دارد و بر ضرورت تعليم و تعلّم آن براى مستعدّان تأكيدمى ورزد و به مدرّسان و مؤلّفان و استادان فلسفه در هر محيط احترام مى گزارده و اصحاب آن خود فلسفه دان و فلسفه گو و فلسفه نويسند (حتى فلسفه اجتهادى و انتقادى‏

(نه تنها تقليدى و تكرارى) بلكه اين مكتب (تطبيق)ها و (تأويل)هاى ناروا و ناهمگون با تعاليم وحيانى را كه فضاى معارف قرآنى و شناختهاى وحيانى را در هم مى ريزند و موجب (تحريف معنوى) مى شوند درست نمى داند و فلسفى فهمى (قرآن كريم) يا عرفانى فهمى كتاب الهى و معارف اوصيايى را پروشى علمى و در خور نمى شمارد. اين مكتب مى گويد بايد قرآن كريم خالص فهمى شود و تعقّل به روش قرآنى باشد و استقلال و استغناى نظام معارف وحيانى محفوظ بماند و به فاصله شناختى و سلوكى (الهيات الهى و الهيات بشرى) توجّه عميق شود و از آيات و احاديث مهمّى كه بر اين شناخت خالص تأكيد كرده و از غير آن پرهيز داده اند غفلت نشود.

ر.ك: (الحياة) ج‏2 باب ششم.

(49). مجلّه (راهنماى كتاب) سال چهارم شماره نهم‏894/ 901.

(50). يا مى توان در تعريف اين دو كتاب چنين گفت: (نهج البلاغه تبلور اعلاى تعاليم اسلام است در ساختن جامعه با نظر به افراد و صحيفه سجاديّه تبلور اعلاى تعاليم اسلام است در ساختن افراد با نظر به جامعه.) و روشن است كه (ساختن فرد) و (ساختن جامعه) از هم جدا نيست.

(51). (سيرى در نهج البلاغه) مقدمه.

(52). در باره نهج البلاغه (اين كهكشان عظيم و منظومه عجيب) و شناخت بيش ترى از اين كتاب خواندن كتاب (كلام جاويد) را به علاقه مندان بويژه جوانان از طلاب و دانشجويان يادآورى مى كنم. چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

(53). سوره (ذاريات) آيه هاى 15 17.

(54). (وهل الإيمان إلا الحبُّ والبُغض [فى اللّه])حديث امام صادق عليه السلام. (سفينة البحار) ج‏1/201 چاپ سنگى.

(55). از نجيب كاشانى.

(56). رابطه دوستانه اين جانب با شهيد مطهرى عميق و استوار بود. يكبار ايشان به من گفت:

(با اين كه من از شما چند سال زودتر به تهران آمده ام (تاريخ آمدن اين جانب به تهران خرداد ماه 1345 شمسى است) ليكن به اندازه شما با طيفهاى مختلف روشنفكرى تماس نيافته ام. مى خواهم تماسم را با برخى از روشنفكران بيشتر كنم. شما براى اين كار اقدام كنيد) (عبارات به تقريبِ نزديك به اصل).

من به رعايت تناسب نخست مرحوم دكتر حميد عنايت را در نظر گرفتم و موضوع را با ايشان در ميان گذاشتم. دكتر عنايت از اين امر استقبال كرد و چندتن را شبى در منزل خويش به شام دعوت كرد. بنده و شهيد مطهرى هم رفتيم و ايشان و حاضران با هم آشنا شدند. من ديگر فرصت حضور در آن جلساتِ بخصوص را پيدا نكردم. بعدها روزى دكتر عنايت گفت:

آقاى مطهّرى حدود يكسال درجلسات ما حاضر شدند. حاضران ازايشان درباره فلسفه اسلامى (از جمله مطالب شرح منظومه سبزوارى) سؤال و استفاده مى كردند و ايشان مباحثى از فلسفه غرب را با ما در ميان مى گذاشتند.)

از جمله مهمانان آن شب كه به يادم مانده است مرحوم منوچهر بزرگمهر بود.

(57). البته با حفظ تعهّد و تديّن و تأثيرگذارى و افق گسترى نه گونه هايى ديگر كه به انفعال شناختى و انديشدارى و عملى و موضعى منجر گردد. از اين رو طلاّب و فضلايى مناسب است به اين گونه تماسها در هر جا و به هر شكل بپردازند كه مراحلى از خودسازى را گذرانده باشند و مايه هايى قوى و كافى از (معارف الهى) و (محكمات اسلامى) به دست آورده باشند و به مرتبه اى از استقلال و استغنا درانديشه دينى و شناختهاى قرآنى دست يافته باشند.

(58). (غُرر الحكم)283/.

(59). بايد دانست كه اين متفكران درباره (حاكميت مذهب) در قرن بيستم مسيحى و پانزدهم اسلامى در جهان پرمسأله معاصر ديدى دارند و به روشنى قائلند كه به تجربه و تأمل بسيار در مسائل حيات انسانى و فلسفه سياسى و نظام تربيتى و مبانى اقتصادى و اخلاق ادارى اسلامى مبتنى است و آنان از همان روش دم مى زنند و از آن دفاع مى كنند و خود را مسؤول چيزهاى ديگر و روشهاى ديگر در صورتى كه دچار ضعف يا نقصى باشد نمى شمارند و كليات روش ياد شده در نوشته هاى آنان آمده است. بنابراين اگر به فرض به كسى ظلم شد يا هتك رفت يا از كسانى محروميتى بر طرف نشد يا چيزهايى ديگر از عملكردها... روا نيست. به آنان پرخاش كنند يا از آنان بدى به دل راه دهند كه اين همان است كه شما گفتيد و نوشتيد و با شور و التهاب از آن دم زديد زيرا كه معلوم است چنين چيزها همانهايى نيست كه آنان گفته اند و نوشته اند و با شور و التهاب از آنها دم زده اند. عرض كردم كه آنان كليات مقاصد و آرمانهاى خود را در ترسيم يك حاكميت مترقى و آگاهانه و عدالت گستر مذهبى در خلال نوشته ها و آثار خويش ياد كرده اند بايد مورد تأمل قرار گيرد....

اكنون و به هنگام تجديد نظرى گذرا در اين نوشتار خوانندگان جوياى حقايق را رجوع مى دهم به دو كتاب (الحياة) تأليف مشترك بويژه جلد سوم تا ششم و رساله (گزارش الحياة جلد سوم تا ششم) كتاب (كلام جاودانه) كتاب (قيام جاودانه) مقاله (تعريف عدالت از زبان امام صادق عليه السلام) (مجله نقد و نظر سال سوم شماره دوم و سوم بهار و تابستان 1376) مقاله (احكام دين و اهداف دين) (مجلّه نقد و نظر سال اول شماره اول زمستان)1373 و (نامه يازدهم) (مجله آينه پژوهش سال چهارم شماره ششم فروردين ارديبهشت 1373 شماره مسلسل 24).



چاپ این نسخه درجه: 0.00   چند مرتبه به این پست امتیاز داده اند: 0 مرتبه

نظرات

تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
 
 

New Page 1
 
 طراحی سايت توسط شرکت فراز رایانه  پشتیبان رسمی سیستم مدیریتی سایت ساز دریا طراحی شده است.