سيستم مديريت محتواي ياس/دفتر امام جمعه شهرستان زرند  

مطالب

خانه مشهور لیست اضافه

تدریس امام جمعه محترم در جلسه چهارم درس تفسیر موضوعی قران دانشگاه آزاد زرند

ارسال شده توسط: عرببازدید شده: 12 مرتبه
دسته: سخنرانیتاریخ: 1397.09.14
 
تدریس حجت الاسلام والمسلمین ابراهیمی در جلسه چهارم درس تفسیر موضوعی قران دانشگاه آزاد زرند مورخه97/09/05



http://yascms.ir/emam/gozaresh/bb525.JPG



الحمدلله، الصلاة والسلام علی رسول الله وعلی آله آل الله

السلام علیک یا رسول الله ،السلام علیک یا صاحب الزمان(عج).

هفته بسیج و همین طور هفته وحدت میلاد پُر از خیر و برکت پیامبر عظیم الشان را تبریک عرض می کنم.

توصیف اخلاقیات رسول خدا(ص) از بیان هند ابن ابی هاله:

هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خديجه(س) است( از شوهر قبلى ایشان) و در خانه پيامبر اسلام رشد و نمو نمود و به وصاف النبی معروف شده است ،کسی است که اخلاق وشیوه رفتار پیامبر خدا (ص)را توصیف کرده است،شخصیت برجسته ای که در جنگ صفین در رکاب امیرالمومنین حضور پیدا کردو بعداً به شهادت رسید. کتابی است به نام مکارم الاخلاق که در حدود سیصد ویا چهارصد سال قبل نوشته شده است در این کتاب خُلقیات رسول خدا را شرح کرده است ،برخی می گویند حضرت خديجه سلام الله عليها، باكره بوده است و فرزندانی را هم که برای حضرت خدیجه ذکر می کنند، فرزند خوانده حضرت خدیجه هستند.حضرت خدیجه(س) به ام الایتام، مادر یتیمان معروف است و بچه های زیادی سر سفره او بزرگ شدند. بر هر مبنایی هند فرزند حضرت خدیجه یا فرزند خوانده او بود و اخلاق وشیوه رفتار پیامبر خدا (ص)را توصیف کرده است. از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: امام حسن(ع) از دایى‏اش، «هند بن ابى‏هاله‏» که در توصيف چهره پيامبر(ص) مهارت داشت، در خواست ‏نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران(ص) را براى وى توصيف‏ نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت:«رسول خدا(ص) براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. براى خدا چنان غضب ‏مى‏نمود كه كسى او را نمى‏شناخت. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود،برترين مردم نزد وى كسى بود كه، بيشتر مواسات و احسان و يارى‏مردم نمايد... (1) همچنین ساده و بی تکلف زندگی کردن یکی دیگر از اصول حاکم بر زندگی و منش پیامبر (ص) بود چنان که در روایت آمده است: « کان رسول الله خَفِیفَ الْمَئُونَةِ کَثِیرَ الْمَعُونَة » (2) پيامبر در زندگي كم خرج بود و البته پُركار و پُرتلاش ، كثير المعونة، انسان عافيت طلب و كاخ نشين نمي تواند زندگي پُر بركت و پُرباري داشته باشد.برخی مدیران و مسئولین زندگی پُرخرجی دارند ولی رسول خدا کم خرج و کم هزینه بودند. برخی هم کم خرج ولی خسیس هستندو برای زن و فرزندانشان هم خرج نمی کنند چه برسد که بخواهند به دیگران کمک کنند. پیامبرخدا (ص) کَثِیرَ الْمَعُونَة بودند به مردم و گرفتاران کمک زیاد می کرد. خیرخواهی زیادی داشت ولی خَفِیفَ الْمَئُونَةِ خرج زندگیش بسیار کم بود،

بسیجی باید کم خرج وپُرکار باشد:

روای می گوید به منزل رسول خدارفتیم تشکی از لیف خرما داشت. ستونی در مسجدالنبی است که پیامبر سالی ده روز آنجا اعتکاف می کردند، امروز در جمهوری اسلامی در ایام البیض ماه رجب سه روز را اعتکاف می کنیم ولی رسول خدا دهه پایانی ماه رمضان را اعتکاف می کردند. محلی که رسول خدا عبادت می کردند زیراندازی از برگ خرما بود. زندگی رسول خدا سبک بود ولی کمک او زیاد بود. این صحبت را به مناسبت هفته بسیج خدمت شما عرض کردم که یک بسیجی باید این گونه باشد : کم هزینه و پُرکار. متاسفانه برخی دولتمردان ما به عکس کار می کنند، پُرخرج و کم کار هستند. امروز یک بسیجی نباید خودش را ببیند بلکه خدا را ببیند. ان شاءالله این ایام حجسته بر شما مبارک باشد.

وحی باید از طرف خداوند باشد:

در تفسیر سوره جمعه رسیدیم به این آیه شریفه : « هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ » وحی باید از طرف خدا باشد، برخی می گویند پیامبر یک نبوغ شخصی داشت که به اینجا رسید، دگراندیشان اعتقادی به وحی نداشتند و معتقد بودند آنچه بر رسول خدا نازل شده است، وحی نیست بلکه او یک شخصیت برجسته و نبوغ فکری داشت ؛ حال اینکه خداوند می فرماید: ما رسول فرستادیم و وحی نازل می کنیم و رسالت از طرف خداست، ما 124 هزار نبی از طرف خدا داریم. نبی کسی است که از طرف خداوند آمده است. نبا یعنی خبر مهم . در مقابل 124 هزار نبی ما چندین هزار متنبی داریم یعنی کسانی که به دروغ ادعای پیامبری کردند. وحی باید از طرف خداوند و همراه با معجزه باشد. هر پیامبری برای خودش معجزه ای دارد که دیگران از اوردن آن معجزه ناتوان هستند. او با قدرات الهی که خداوند به او داده است می تواند معجزه کند، پیامبر(ص) ما هم صاحب معجزه بوده است همانند دیگر پیامبران ؛

معجزات پیامبران الهی:

از معجزات حضرت عیسی (ع) این بود که کور مادرزاد و پیسی را شفا می داد ، مرده را زنده می کرد و از گِل پرنده درست می کرد و در آن می دمید و زنده می شد. از معجزات حضرت موسی(ع) ید بیضا بود که دستش را از زیر بغل می آورد و نورانی میشد و می درخشید و عصایش را می انداخت ، تبدیل به اژدهای خشمگین می شد. معجزه پیامبر(ص) ما قرآن مجید است. معجزات پیامبران دیگر تا زنده بودند، معجزه شان بود ولی بعد ازفوت دیگر معجزه شان تمام می شد. ولی معجزه های رسول خدا حضرت محمد جاودانه بود، مهمترین معجزه پیامبر قرآن است ،معجزه است یعنی هیچ کس نمی تواند در این قرآن دست ببرد و آن را تغییر دهد، چنانچه خداوند نیز می فرماید: « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » (3) بى‏ ترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‏ ايم و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود. اگر تمام زبان شناسان عربی و عرب شناسان جهان دور هم جمع بشوند تا یک آیه مانند آن بیاورند، نمی توانند . خداوند در ایات و سوره های مختلف قران به پیامبر اسلام امر میکند که در برابر مخالفین و مکذبین قران و انها که قران را بافته و ساخته ذهن پیامبر می دانند،از ابزار تحدی استفاده کند و بگوید که اگر شک دارید که قران از جانب خدا ست،پس شما هم مثل آن را بسازید.در این کار هم خداوند مراحلی را طی کرده است.از تحدی به کل قران شروع میشود سپس 10سوره و در نهایت یک سوره از قران. تاکنون و تا قیام قیامت هیچکس نتوانسته یک سوره بلکه یک آیه مانند قرآن بیاورد. پیامبر گرامی اسلام (ص) در شرایط گوناگون برای اثبات نبوت خویش و اتمام حجت با مردمان معجزه ای آورده که بزرگترین و ماندگارترین آنها قرآن کریم است ؛ اما علاوه برآن پیامبر (ص) معجزات دیگری داشته اند که برخی از آنها در قرآن و برخی دیگر در تاریخ ثبت شده است که چند مورد از معجزات رسول خدا(ص) را خدمت شما عرض می کنم:

معجزه شق القمر پیامبر اعظم(ص) :

روایت معجزه پیامبر (ص) از این قرار است که کفار مکه شبی با هجوم به خانه پیامبر و تهدید ایشان، خواستار معجزه‌ای شدند که صدق دعوی او را اثبات کند. آنها پیامبر اعظم (ص) را تهدید کردند در صورتی که خواسته‌شان اجابت نشود و معجزه‌ای از جانب پیامبر اکرم اتقاق نیفتد، ایشان را به قتل می‌رسانند. به همراه کفار ساحرانی بودند که با اشراف به علم سحر و جادو، به دلیل آگاهی از این عقیده که سحر و جادو در آسمان تاثیری ندارد، از رسول خدا خواستند تا معجزه‌ای در آسمان نشانشان دهد. کفار عربستان نیز به تبعیت ازاین ادعای ساحران اصرار کردند تا پیامبر (ص) ماه را به دونیم کند. آنها با تصور اینکه این کار ممکن نیست قول دادند در صورت مشاهده این معجزه ایمان خواهند آورد. به اذن خداوند این خواسته کفار به دعای پیامبر اسلام (ص) محقق و در آن لحظه ماه به دونیم شد طوری که نیمی از آن در جای خود ثابت مانده و نیم دیگر فاصله گرفته و به سمتی دیگر رفت. فاصله بین دو نیمه به اندازه‌ای بود که کوه نور در میان آنها قرار گرفت ؛ و اما کفار با مشاهده این صحنه نه تنها ایمان نیاوردند که حتی با انکار این واقعه بار دیگر آن را به سحر و جادو نسبت دادند و با خطاب کردن پیامبر اکرم به عنوان ساحر، مدعی شدند که رسول خدا آنها را مسحور کرده است.بنا شد تا مردم دیگری جز آن چند نفر نیز مشاهده این معجزه را تایید کنند تا صدق آن ثابت شود. در نتیجه منتظر عبور مسافران و رهگذرانی شدند که از آن نزدیکی گذر می‌کردند. همه آنها هم این اتفاق را تایید کرده و گفتند که شاهد شق‌القمر بوده‌اند.(4) این روایت در سوره قمر در قرآن کریم مستقیما ذکر شده است؛ « اقـتـربـت الـسـاعـه و انـشـق الـقـمـر » (5)آن ساعت نزدیک آمد و ماه آسمان شکافته شد. این ماجرا از نظر علمی هم ثابت شده است : فضانوردان ناسا با انجام یک سری تحقیقات و آزمایش‌ها بر روی عمق ماه متوجه شیار و شکاف عجیبی بر سطح ماه شدند که دور تا دور آن را همچون کمربندی فرا گرفته بود، گویی این کره قبلا یکبار از هم جدا شده و مجددا به هم متصل شده باشد.

سخن گفتن سوسمارمعجزه حضرت رسول (ص):

از امام حسین (ع( روایت شده است: روزی عرب بادیه نشینی بر رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله وسلم) وارد شد تا اسلام بیاورد، این مرد عرب، سوسماری را گرفته و در آستین خود مخفی کرده بود، پیامبر اسلام را بر او عرضه کرد ، اعرابی گفت: من به تو ایمان نمی آورم مگر اینکه این سوسمار به تو ایمان آورد. در این لحظه سوسمار را از آستین خود بیرون انداخت و سوسمار فرار کرد. پیامبر فرمود: ای سوسمار! من کیستم ؟ سوسمار گفت: تو محمّد بن عبدالله هستى. پیامبر فرمود: تو چه كسى را مى پرستى؟ خدایى را كه دانه را مى شكافد و انسان را مى آفریند. همان کسی که ابراهیم را خلیل خود قرار داد و با حضرت موسی مناجات کرده است و او را کلیم خود قرار داده است و تو را حبیبش قرار داده است. هنگامى كه عرب صحرا نشین این وضعیت را مشاهده كرد حیرت زده شد و با حال عجیبی به پیامبر گفت: دستت را بده تا با تو بیعت کنم. شهادت مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا وجود ندارد و تو هم فرستاده او هستى. (6)

ماجرای درختی که به امر پیامبر (ص) جابجا شد!

امیرالمومنین علی (ع) فرموده اند: من با رسول خدا (ص) بودم هنگامی که گروهی از سران قریش نزد ایشان آمدند و گفتند: محمد! تو ادعای بزرگی کرده ای که نه پدرانت چنان ادعایی داشته اند و نه کسی از خاندانت (اینک) ما پیشنهادی داریم اگر آن را پذیرفتی می‌دانیم که تو پیامبر و فرستاده خدایی و اگر از انجام دادن آن درماندی می ‌فهمیم که تو جادوگر و دروغگویی. حضرت در پاسخ فرمودند: چه می‌خواهید؟ گفتند: از این درخت بخواه که با ریشه های خود از جا کنده شد و در مقابل تو بایستد. حضرت فرمودند: همانا خدا بر هر کاری تواناست پس اگر خدا برای شما چنین کرد آیا حاضرید ایمان بیاورید و بر وحدانیت حق شهادت دهید؟گفتند: آری. پیامبر فرمودند: من آنچه را می ‌خواهید به شما نشان خواهم داد، هر چند بخوبی می‌دانم که شما به خیر و صلاح باز نمی‌گردید و بلکه در میان شما کسانی را می‌بینم که در چاه افکنده شوند و کسانی که گروه ها را به هم پیوندند و سپاه بر ضدّ من بسیج نمایند.آنگاه فرمودند: ای درخت، اگر تو به خداوند و روز جزا ایمان داری و می ‌دانی که من فرستاده خدایم پس (هم اینک) به فرمان خدا از جا درآی و با ریشه های خود، در برابر من بایست. حضرت علی (ع) فرموده اند: سوگند به خدایی که پیامبرش را به حق مبعوث فرمود دیدم که درخت با ریشه هایش از جا کنده شد و همچون پرنده ای بال و پر زنان در حالی که صدای سختی از آن شنیده می‌شد آمد تا مقابل رسول خدا (ص) ایستاد. شاخه بلندش را (همچون چتری) بر رسول خدا (ص) گسترد و پاره ای از شاخه هایش را هم بر دوش من نهاد و من در سمت راست آن حضرت ایستاده بودم. مشرکان پس از دیدن (این معجزه ها) از روی برتری جویی و گردنکشی گفتند: بگو که نیمی از آن به سمت تو آید و نیمی بر جای خود بماند. حضرت به درخت چنین فرمان داد و نیمه درخت رو به سوی او نهاد با پیش آمدنی شگفت تر و بانگی سهمگین تر چنانکه گویی می‌خواست خود را به رسول خدا (ص) بپیچد، نزد رسول خدا آمد. سپس باز آنان از روی سرکشی و ناسپاسی گفتند: این نیمه را بگو که به سمت نیمه خود رود چنانکه پیشتر بود. حضرت همان فرمود که قوم خواستند. سپس درخت باز گردید.امیرالمومنین علی (ع) فرموده اند: پس مشرکان قریش با کمال بی شرمی گفتند: نه بلکه او ساحری است دروغگو و تردستی است چابک. آنگاه در حالی که به من اشاره می‌کردند گفتند: کسی جز این، تو را تصدیق نخواهد کرد. (7) مسجدی در مدینه است به نام مسجد شجره به غیر ازآن مسجد شجره ای که در آن مُحرم می شوند، امروز نام این مسجد تغییر کرده است و این مسجد محل معجزه رسول خدا (ص) بوده است.

آشنایی با کوه ابوقبیس:

کوه ابوقبیس از جمله کوههای معروف مکه است که در آن حوادث تاریخی بیشماری رخ داده است : بعضی گفته اند قبر شیث بن آدم و حوا در دل این کوه قرار دارد و گویند چند پیامبر نیز در دل آن مدفونند.(8) روایت شده است: «جنازه حضرت آدم در کوه ابو قبیس که در مکّه است مدفون شد آن‌گاه حضرت نوح(ع) بعد از طوفان استخوان‌هاى آدم(ع) را در تابوتى ریخته آن تابوت را در پشت کوفه دفن کرد، قبر آدم و نوح(ع) در "غرى" (یعنى نجف اشرف) می‌باشد و تابوت امیر المؤمنین على(ع) بالاى تابوت آنها در یک مکان قرار دارد».(9) در واقع زیارت امیرالمومنین که می رویم حضرت نوح و آدم را هم زیارت می کنیم. کوه ابوالقبیس چنین جایگاهی دارد که سعودی ها عمده این کوه را از ریشه کندندو جای آن هتل مجللی به نام قصر الضیافه ساختند که اولین هتلی است که مشرف به مسجدالحرام است.سال 62 که خدا توفیق زیارت خدا را داد ، مسجدی روی این کوه ساخته بودند به نام مسجدبلال که امروزه سعودی ها آن را تخریب کرده اند ولی امروز هیچ اثر و آثاری از آن کوه باقی نمانده است. در زمان رسالت پیامبر این کوه، شاهد حادثه « شق القمر » بود که بعدها مسجدی به همین نام یعنی « مسجد انشقاق القمر » روی آن ساخته شدکه امروز آن را هم سعودی ها تخریب کرده است.(10)منظورم این است هر پیامبری باید معجزه ای داشته باشد، اما معجزات دیگر پیامبران با فوت آنها پایان می گرفته است .

معجزه جاوید رسول خدا(ص):

قرآن معجزه جاوید رسول خدا بوده است و خداوند تحدی می کندو به مبارزه دعوت می کند که اگرهمه اجنه هم به کمک شما بیایند نه تنها یک سوره بلکه یک آیه هم نمی توانید مثل آن بیاورید. پس وحی باید از جانب خداوند باشد. چنانچه در قرآن آمده است : « هُوَ الَّذِي بَعَثَ » خداوند پیامبر ا مبعوث کرده است . پس وحی باید از جانب خداوند باشد. « فِي الْأُمِّيِّينَ»ام یعنی مادر،کسی که از مادر متولد می شود چیزی نمی داندو بی سواد است. « الْأُمِّيِّينَ » مردم مکه که سواد نداشتند، خداوند کسی را فرستاده که معلم صدها نفر است. هیچ درسی نخوانده ولی به اعجاز پروردگار و اینکه مبعوث شده است، علم اولین را خداوند به او داده است و مامور شده انسانها را از جهل به علم و از گمراهی به سمت هدایت ببرد« رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ. »اگرچه قبل از بعثت در گمراهی آشکار بودند(11)، یکی از گمراهی های آشکارشان این بود که دختران خود را زنده به گور می کردند.ضلالت و گمراهی به جایی می رسد که انسان دختر خودش را زنده به گور کند.

زنده به گور کردن دختران در زمان جاهلیت :

یک روز قیس بن عاصم،خدمت رسول اکرم «ص »شرفیاب شد،یکی از انصار،از دختران وی سؤال نمود.«قیس »،در پاسخ گفت:من تمام دختران خود را زنده به خاک کرده ام و کوچکترین تاثر در دل خود احساس ننموده ام(مگر یکبار!)،و آن موقعی بود که من در سفر بودم،و ایام وضع حمل همسرم نزدیک بود.اتفاقا سفرم به طول انجامید،پس از مراجعت،از حمل همسرم پرسیدم.وی در پاسخ من گفت:به دلیلی بچه مرده به دنیا آمد،ولی در واقع دختر را به دنیا آورده بود و از ترس من،دختر را به خواهران خود سپرده بود. (این عادت زشت و شوم زنده به گور کردن دختران در قران هم امده است که : « وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً » هنگامی که به یکی از آنها بشارت دهند خدا دختری به تو داده آنچنان از فرط ناراحتی چهرهاش تغییر می کند که صورتش ‍ سیاه می شود! « وَهُوَ کَظِیمٌ »و مملو از خشم و غضب می گردد. « یَتَوَرَی مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ » او برای نجات از این ننگ و عار که به پندار نادرستش، دامنش را گرفته از قوم و قبیله خود به خاطر این بشارت بدی که به او داده شده است متواری می شود « أَیُمْسِکُهُ عَلَی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ » (درمانده است که) آیا این دختر را همراه با ننگ و خفت نگاه دارد یا او را در خاک پنهان کند. (12) ) این مرد عرب می گوید،سالها گذشت و ایام جوانی و طراوت دختر فرا رسید،و من کوچکترین اطلاعی از داشتن دختری نداشتم.تا اینکه روزی در خانه نشسته بودم،ناگهان دختری وارد خانه شد و سراغ مادرش را گرفت،دختری بود زیبا و گیسوانش را بهم بافته و گردن بندی در گردن انداخته بود.من از همسر خود پرسیدم که این دختر زیبا کیست؟وی در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود،گفت:این دختر تو است.همان دختریست،که هنگام مسافرت تو به دنیا آمده،از ترس تو پنهان کرده بودم.سکوت من در برابر همسرم، نشانه رضایت بود.او تصور کرد که من دست خود را آلوده به خون وی نخواهم کرد.لذا روزی همسرم با خیال مطمئن از خانه خارج گردید،من به موجب پیمان و عهدی که داشتم،دست دخترم را گرفته به یک نقطه دوردست بردم،در صدد حفر گودال برآمدم. هنگام حفر،دختر مکرر از من می پرسید که:«منظور از کندن زمین چیست؟!»پس از فراغ دست وی را گرفته،کشان کشان او را در میان گودال افکندم،و خاکها را به سر و صورت او ریخته،و به ناله های دلخراش وی گوش ندادم. او همچنان ناله می کرد و می گفت:«پدر جان مرا زیر خاک پنهان می سازی؟! و در این گوشه تنها گذارده به سوی مادرم برمی گردی؟!» ولی من خاکها را می ریختم تا آنجا که او زیر خروارها خاک پنهان گردید،و خاک او را فراگرفت. (13) قرآن می فرماید: «بِأَیِّ ذنبٍ قُتِلَت؟!» (14)پیامبر (ص) در میان چنین مردم وحشی و آدمکش که آب خوردن نداشتند، مبعوث شد. حال سؤال می کنند چرا رسول خدا در مکه مبعوث شد و به کشورهای دیگر مانند ایران نیامد؟ عربها یک خصلت عربها داشتند یک نوع حس ناسيوناليستي عربی که اگر پیامبری غیر از خودشان بر آنها مبعوث می شد، نمی پذیرند ولی مردم کشورهای دیگر می پذیرند ولی عربها آن قدر لجوج هستند که غیر خودشان را قبول نمی کنند.در میان چنین مردم گمراهی خداوند چنین شخصیتی را فرستاد که آنها را به سمت نور دعوت کرد. پیامبر آنها را از مردم کشی به مردم دوستی دعوت کرد.اخلاق پیامبر(ص) طوری بود که به دخترش بسیار احترام می گذاشت. اولین کسی بود که دخترش را می بوسید. آزادی زن از برکت رسول خداست. اعراب ، آداب و رسوم متهجری داشتند، البته ادیان دیگر هم همین گونه بودند، مثلا در دین یهود وقتی زن عادت می شد او را از خانه بیرون می کردند،الان هم در دنیای غرب این گونه است دختری که ازدواج می کند، حق ندارد فامیلی خودش استفاده کند و باید به نام شوهرش باشد. عدالت و حق و حقوقی هم برای زن قائل نیستند یکی از برکات بعثت، آزادی برای زنان بوده است. اسلام غل و زنجیر را از پای خرافات باز می کند. ثمره پیامبر این است انسانها را از جهل به سمت نور علم و ودانش هدایت می کند، اولین آیه ای که بر پیامبر (ص) نازل شده است در مورد علم و ودانش است. سالهای سال و در زمانی که مسلمانان به قرآن عمل می کردند در علم سرآمد جهانیان بودند، در زمانی که به گفته تاریخ اروپا در جهل و نادانی بود و جنگ های صلیبی باعث شد تا با معارف اسلام آشنا بشوند و کتابهای مسلمانان را بردند و سالهای سال کتابهای بوعلی سینا در دانشگاهها تدریس می شد. کتابها را بردند و ترجمه کردند و پیشرفت کردند . پیشینه ما بزرگ و افتخار آمیز است، ایرانیان از ابتدا متمدن بودند ولی وقتی اسلام آمد، خدمات متقابل انجام شد، مسلمانان در رشته های مختلف ریاضی فیزیک فقه سرآمد شدند ولی از زمانی اختلافات شروع شد و مسلمانان از قرآن فاصله گرفتند، عقب گرد و پسرفت کردند. پیامبر(ص) مردم را از جهل به سمت نور هدایت کرد: از غارت اموال وآدمکشی به سمت ایثار و گذشت ، طوری که عربهای آدمکش به کسانی تبدیل شدند که جانشان را در راه اسلام فدا می کردند. کسانی که در زندگی اهل ربا بودند ولی بعد اسلام دنبال کسب حلال رفتند، مشرک و بت پرست بودند،به نور توحید و خداپرستی روی آوردند کسانی که بتی را با چوب درست میکردندو آن را خدای خودشان می دانستند ،خداپرست شدند. از تفرقه و جدایی به سوی وحدت رفتند. پیامبر به مدینه که آمدند دو قبیله مشهور اوس و خزرج که سالهای سال دشمن بودند برادری و وحدت ایجاد کرد(15). کار پیامبر بسیار عظیم بود که چگونه جامعه ای که این همه متحجر بودند را به نور اسلام و دانش هدایت کردند. یک نمونه آن را خدمتتان عرض می کنم:

خوردن شراب حرام است:

قرآن نخستین بار، در اجتماعی که شراب خواری جزء زندگی آنها بود،برای تحریم شراب فرمود: ساختن شراب از انگور وخرما، ارتزاق نیکویی نیست(16) . بلکه ‏«ارتزاق حسن» آن است که آنها را به همان صورت انگور و خرما مصرف نمائید.این آیه تکانی به افکار داد، و مزاج آلوده را آماده کرد که پیامبر(ص) بتواند پس از آن، لحن خود را شدیدتر کند و به وسیله آیه دیگر اعلام کند که نفع جزئی(مادی) شراب و قمار در برابر آن همه مضار ناچیز است(17). بدون شک، مقایسه سود و زیان از طریق برتری زیان بر سود، تنها برای مردم اندیشمند و آگاه، در ایجاد انزجار کافی است، ولی توده مردم تا نهی صریح نباشد با این شیوه از بیان، از ارتکاب عمل ناشایست خودداری نمی‏نمایند. بعد شراب در شرائط و حالات خاصی تحریم گردید وصریحاً اعلام گردید که هیچ فرد مسلمانی حق ندارد که با حالت مستی نماز بگزارد(18) تا اینکه حکم صریح و نهائی حرمت شراب چنین نازل گردید: «یا ایها الذین آمنوا إنما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون‏»(19) ای افراد با ایمان! شراب و قمار و بتان و «ازلام» (یک نوع بخت‏آزمائی بود) پلید و نجس‏اند، همگی از آنها اجتناب ورزید شاید رستگار شوید.البته یک شراب حلال هم داریم، نحوه درست کردن و خواص شراب حلال از بیان امیرالمومنین و امام رضا(ع) در اینترنت هست، می توانید مراجعه کنید.

اثرات مثبت دعا :

یکی از برکات رسول خدا این بود که مردم از خرافات به حقیقت رسیدند. البته در جامعه امروز ما هم هنوز خرافات و دعانویسی و جادو وجنبل وجود دارد،البته دعا اثر دارد و بی اثر نیست ولی صاحب نفس اثرگذار است. افرادی هستند که با ذکر بسم الله روی آب راه می رود. ولی ممکن است ما صد مرتبه هم بسم الله بگوییم نتوانیم روی آب راه برویم. از جمله افراد صاحب نفس ، مرحوم میرفندرسکی است که ماجرای آن این است که یک روز ایشان به کلیسایی در کشورهای خارج رفته بود ،کشیش آن کلیسا به او گفت: ببینید کلیسای ما چه تمیز و نو است ولی مسجدهای شما چقدر مخروبه است میر فندرسکی گفت: مسجدهای ما تاب و تحمل ذکر خدا را ندارند چون ذکر ونام خدا در این مساجد برده می شود اینها تحمل ندارند و زود خراب می شوند ولی کلیسای شما باطل است خوب حرف باطل هم به جایی ضرر نمی رساند کشیش گفت: پس باید در اینجا امتحان کنی ودر این کلیسا حرف خدا را بزنی میرفندرسکی پذیرفت وفردا همه جلوی کلیسا جمع شدند ومرحوم میر فندرسکی به کلیسا آمد وفریاد زد " الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر " و به بیرون دوید ودیدند که کلیسا پایین ریخت . خیلی ها ذکر خدا را می گویند الله اکبر می گویند ولی تاثیر نمی گذارد ولی اگر یک صاحب نفس یک ذکر می گوید موثر است. اگر نفس حق باشد و خالص برای خدا باشد ،خدا انسان را یاری می کند.

ماجرای پیر پالان دوز:

نمونه دیگری را خدمتتان عرض می کنم: حتما مقبره پیر پالان دوز را در مشهد زیارت کرده اید. می گویند یک روز بچه ای از پشت بام خانه ای به پایین می افتد ودر حال افتادن بود که این پیر پالان دوز از آنجا رد می شد گفت: خدایا بگیرش وآن بچه آرام در دست او قرار گرفت وبعد همه دور او را گرفتند وگفتند شما کدام ولِّی خدا هستید ؟می خواستند لباسهای او را پاره کنند گفت: من هیچ کس نیستم ، من همان کسی هستم که پالان الاغ را می دوزم گفتند : چه کار کردید که به این مقام رسیدی؟ گفت: هر چه که خدا گفت من گفتم چشم حالا من گفتم خدایا بگیرش، امام دهم می فرماید : « مَنْ أطاعَ اللّهَ یُطاعُ » کسی که خدا را اطاعت کند دنیا در اختیار او خواهد بود .(20) صاحب نفس شدن از راهش تأثیرگذار است و معجزه می کند. از راه خواندن نوافل می توان به این مقام می رسند. چشم و دست و گوش خدایی می شود وقتی نفس خدایی شود ، تاثیرگذار است . در اصفهان تعدادی از اراذل یکی از عرفا را اسیر کرده بودند، مشروب می خوردندو تنبک می زدند و به او گفتند اگر می توانی شعررا عوض کن،ایشان هم گفت عوض کردم ،همه به سجده افتادندو توبه کردند. صاحب نفس دعایش خیلی موثر است . این دعانویسی ها بی تاثیر نیست، صد در صد اثر دارد. خدایی که در یک قرص طبیعی درمان قرار داده است ، در صاحب نفس هم می تواند مستجاب الدعوه بودن قرار بدهد. ولی تا چه کسی باشد بنابراین کسانی که با جادو و جنبل و دعانویسی می خواهند کاری را انجام بدهند،نمی توانند. دعا اثر دارد ولی بستگی به فردش دارد.

قومی در آینده خواهند آمد:

کار پیامبر این بود که یک امت ذلیل را عزت بخشید. ما قبل از انقلاب چه بودیم؟ طاغوت بر ما حاکم بود و امریکایی ها در همه امور کشوری ما دخالت می کردند حتی از ما حق توحش می گرفتند، نفت ما را غارت میکردند و ما هیچ اختیاری نداشتیم ، در واقع ملت برده ای بودیم ولی امام آمد ما را از ذلت به عزت رساند، این هنر بعثت است. خداوند نیز پیامبر را مبعوث کرد تا مردم را از گمراهی نجات دهدو در آیه بعد می فرماید: «وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» (21) این آیه خبر از آینده می دهد به مسلمانانی که زمان رسول خدا هستند که دیگرانی هستند که هنوز اسلام نیاوردند، ولی بعدها مسلمان می شوند. و اسلام پیشرفت میکند. کسی نمی تواند دین خدا را شکست دارد زیرا خداوند عزیز یعنی شکست ناپذیر است و حکیم است یعنی کار بیهوده انجام نمی دهد. هنگامی که در آیات از قوم دیگری نامبرده می شد که در آینده به اسلام می پیوندند، در ذهن مسلمانان این سوال ایجاد می شد که آن قوم چه کسانی هستند؟ نه تنها در این سوره بلکه در سورهای دیگر هم این بحث مطرح شده است مثلا در سوره محمد آمده است : « وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ»(22) خدای متعال در بخش پایانی این سوره کریمه ، خطاب به مسلمانان در رکاب رسول خدا(ص) می فرماید: « وَإِن تَتَوَلَّوْا »اگر شما روی برتابيد و به اسلام پشت کنید، (این رویگردانی شما از اسلام، ضرری به دین وارد نمی کند )«يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ »خداوند به جای شما مردمی ديگر می آرد «ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ » که هرگز همسان شما نباشند. و هیچگاه به دین پشت نمی کنند. بعد از نزول این آیات ، از رسول خدا(ص) سوال شد که این قوم جایگزین چه کسانی هستند؟ « فضرب بیده على عاتق سلمان» پیامبرخدا(ص) دست بر ران پای سلمان زدند وفرمودند: « هذا و ذووه... » سلمان وهمشهریان اوهستند، (23) این صحبت مربوط به زمانی است که هنوز ایرانیان مسلمان نشده بودند، البته ما در آن زمان نماینده ای داشتیم به نام سلمان که در رکاب رسول خدا بود و بخشی از مردم یمن نیز در خدمت رسول خدا بودند. یمن در آن زمان (قبل اسلام ) تابع ایران بود و حاکمان آن از طرف ایران مشخص می شد. تعدادی از ایرانیان از یمن به خدمت رسول خدا رفته بودندو مسلمان شدند.ولی از خود ایران رسماً فقط سلمان بود و کس دیگری نبود.

سوال می شود آیا ایمان مردم ایران بالاتر است یا ایمان مردم مکه؟ درست است که به طور رسمی هنوز خبری از اسلام در ایران نبود ولی مردم ایران از همان ابتدا روحیه حق طلبی داشتند ودر تاریخ هم آمده که مردم ایران حق طلب بودند وگاهی اوقات که در خصوص تفاوت ایمان مردم ایران با مردم عرب سوال می شود می گویند مردم عرب به زور شمشیر مسلمان شدند ولی مردم ایران آزادانه ایمان آوردندو اسلام را پذیرفتند واین ارزشش بالاتر است .این یک افتخار برای ما ایرانیان است. ایرانی ها همیشه تمدن ساز بودند چند قوم در دنیا هستند که در تمدن جهانی موثر بودند یکی از انها مردم ایران بودند، «وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ » دیگرانی هستند که هنوز ملحق نشدند.این یک آیه است . آیه دیگر در سوره مائده است : «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »(24) مومنین اگر شما از دین ، رویگردان شوید (سوف در زبان عربی به معنای آینده دور است اگر ابتدای آن فعل مضارع سین قرار بگیرد یعنی آینده نزدیک است. سوف آینده دور ) اگر شما بخواهید در شهر مکه نور خدارا خاموش کنید، اسلام از جای دیگر سر می زندو نابود نمی شود.شما نمی توانید ضرری به دین خدا وارد نمی کنید بلکه خدا یک قومی را جایگزین شما می کند که خدا را دوست دارند وخدا هم آنها را دوست می دارد. اوصاف دیگر هم دارد که در اینجا جایش نیست.

قوم جایگزین چه کسانی هستند:

در موردآن قوم جایگزین سه مصداق ذکر شده است: یک مصداق آن شیعیان امیرالمومنین(ع) است،یک مصداق آن یاران امام زمان و یکی دیگر از مصادیق ملت ایران است. این سوالات در جاهای مختلف تکرار شده است پیامبر(ص) دستش را بر شانه سلمان زد وفرمود: سلمان و همشهریان او هستند و بعد پیامبر فرمودند : « لَوُ کانَ الإِیمانَ مُعَلَقاً بِالثُرَیا لَنا لَهُ رِجالُ مِن أَبناءِ فارس» اگر دین (و در روایت دیگرى اگر علم ) به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد، مردانى از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت (25) همیشه وقتی از مشرق سخن به میان می آمد، مراد مردم ایران بود،مردم آفریقا و ترکها و.. نبود. اینکه امروز ملت ایران در نقش یک تمدن ظاهر شده است و زمینه عدالت را در جهان فراهم میکند،این پیشگویی قرآن است و یک حقیقت است که ما زمینه ساز حضرت صاحب الزمان هستیم. رسول خدا (ص) می فرمایند: «يخرُجُ الناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَيوَطِّئونَ لِلمَهدي سُلطانَه »(26) مردمي از شرق قيام مي کنند و زمينه را براي حرکت جهاني مهدي (عج) فراهم مي سازند. خصوصا نسل دوم و سوم و چهارم ما جایگاه رفیعی دارند. خودشان را باید مهیا کنند برای انتقال تمدن اسلامی به سراسر دنیا ، این کار شدنی و حتمی است. «وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ » و نیز قوم دیگری را که هنوز به آنها ملحق نشده اند، « وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» خداوند شکست ناپذیر و حکیم است.او خالق و هستی بخش است. شما اگر بخواهید دین خدا را شکست بدهید ،خودتان شکست میخورید .نمیتوان بر روی آفتاب پا بگذاریم. نور خدا خاموش شدنی نیست ، خداوند عزیز و حکیم است و علم و آگاهی دارد . این است که خداوند می فرماید: ای مؤمنین در رکاب رسول خدا، شما به دین پشت کنید، خداوند دیگرانی را می آورد که خدا را دوست دارند و خدا دوسشان دارد و در راه خدا جهاد می کنند.« ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ »(24) این فضل خداست که به هر کس بخواهد می دهد .خداوند به هرکسی این عنایت را دارد؟ خیر به کسانی عنایت می کندکه شایستگی آن را داشته باشند. ملت ایران این شایستگی و توان را دارد، خداوند دارای فضل است و این فضل خود و عنایات را به هر کس که شایستگی آن را داشته باشد عنایت می کند.

والسلام علیکم و رحمه الله برکاته



پی نوشت:


1- بحار الانوار، ج‏16، ص 147 و 148.

2- ديلمي، الحسن بن محمد، ارشاد القلوب، ص 115

3- سوره مبارکه الحجر ،آیات 9

4- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و دوم، 1382، ج23، ص 9. به نقل از مجمع البیان و کتاب های تفسیری دیگری ذیل آیه 1 سوره قمر.

5- سوره مبارکه قمر آیه 1

6- كفاية الأثر: 172، باب ما روي عن الحسين بن علي عليه السلام؛ بحار الأنوار: 36/342، باب 41

7- علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 14: 467؛ ج 17: 389.

8- شفاء الغرام، ج۱، ص۵۱۹-۵۲۰.

9- مسعودی، علی بن حسین، إثبات الوصیة للإمام علی بن أبی طالب، ص 23، انتشارات انصاریان، قم، چاپ سوم، 1384ش؛

10- تاريخ و آثار اسلامی، ص: 95

11- سوره مبارکه جمعه ،آیه 2

12- تفسیر نمونه جلد 11 صفحه 268-269 / سوره مبارکه نحل،آیه 58 -59

13- حیاة محمد، محمد علی سالمین ، ص 24-25

14- سوره تکویر آیه 9

15- واقدی‌، المغازی‌، ج 2 / ابن‌ سعد، الطبقات‌ الکبری‌، ۱ (۲) 46

16- سوره مبارکه نحل،آیه 67

17- سوره مبارکه بقرة، آیه 219

18- سوره مبارکه نساء، آیه 44

19- سوره مبارکه مائدة ،آیه90

20- تحف العقول، ص 482.

21- سوره مبارکه جمعه ،آیه 3

22- سوره مبارکه محمد،آیه 38

23- قرب الاسناد، ص53، بحارالأنوار، ج64 ، ص175.

24- سوره مبارکه مائده آیه 54

25- بحارالأنوار، ج64 ، ص175

26- سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، ب 34، ح4088؛ کنز العمال، ح 38657

چاپ این نسخه درجه: 0.00   چند مرتبه به این پست امتیاز داده اند: 0 مرتبه

نظرات

تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
 
 

New Page 1
 
 طراحی سايت توسط شرکت فراز رایانه  پشتیبان رسمی سیستم مدیریتی سایت ساز دریا طراحی شده است.