سيستم مديريت محتواي ياس/دفتر امام جمعه شهرستان زرند  

خنده های حکیمانه

خانه

خانه اضافه
جملات پربار و زیبا از بزرگان
خنده های حکیمانه
سخنان ائمه(علیهما السلام) در خصوص خنده
سخنان بزرگان در خصوص خنده
پرسش و پاسخ در خصوص خنده و شادی
چيستان ها:قراني،احكام،نماز و ...


 حكایت بهلول

حكایت بهلول:

1- بهلول و دوست خود:

شخصي كه سابقه دوستي با بهلول داشت روزي مقداري گندم به آسياب برد،چون آرد نمود بر الاغ خود نمود و چون نزديك منزل بهلول رسيد اتفاقا" خرش لنگ شد و به زمين افتاد آن شخص با سابقه دوستي كه با بهلول داشت بهلول را صدا زد و درخواست نمود تا الاغش را به او بدهد و بارش را به منزل به رساند.چون بهلول قبلا" قسم خورده بود كه الاغش را به كسي ندهد به آن مرد گفت:
الاغ من نيست . اتفاقا" صداي الاغ بلند شد و بناي عر عر كردن را گذارد. آن مرد به بهلول گفت الاغ تو در خانه است و مي گويي نيست. بهلول گفت عجب دوست احمقي هستي تو ، پنجاه سال با من رفيقي ، حرف مرا باور نداري ولي حرف الاغ را باور مي نمايي؟

2- بهلول و مستخدم:

آورده اند كه يكي از مستخدمين خليفه هارون الرشيد ماست خورده و قدري ماست در ريشش ريخته بود بهلول از او سوال نمود چه خورده، مستخدم براي تمسخر گفت:كبوتر خورده ام بهلول جواب داد قبل از آن كه به گويي من دانسته بودم . مستخدم پرسيد از كجا مي دانستي؟ بهلول گفت چون فضله اي بر ريشت نمودار است.

3- بهلول و مرد شياد :

آورده اند كه بهلول سكه طلايي در دست داشت و با آن بازي مي نمود. شيادي چون شنيده بود كه بهلول ديوانه است جلو آمد و گفت: اگر اين سكه را به من بدهي در عوض ده سكه كه به همين رنگ است به تو مي دهم!بهلول چون سكه هاي او را ديد دانست كه سكه هاي او از مس است و ارزشي ندارد به آن مرد گفت به يك شرط قبول مي نمايم! اگر سه مرتبه مانند الاغ عرعر كني . شياد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود. بهلول به او گفت: خوب الاغ جون چون تو با اين خريت فهميدي سكه در دست من است از طلاست. من نمي فهمم كه سكه هاي تو از مس است. آن مرد شياد چون كلام بهلول را شنيد از نزد او فرار نمود.

4- بهلول و دزد:

گويند روزي بهلول كفش نو پوشيده بود داخل مسجدي شد تا نماز بگذارد در آن محل مردي را ديد كه به كفش هاي او نگاه مي كند فهميد كه طمع به كفش او دارد ناچار با كفش به نماز ايستاد آن دزد گفت با كفش نماز نباشد. بهلول گفت ، اگر نماز نباشد كفش باشد!

5-بهلول و سوداگر:

روزي سوداگري بغدادي از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زياد ببرم؟ بهلول جواب داد آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداري آهن و پنبه خريد و انبار نمود اتفاقا" پس از چند ماهي فروخت و سود فراوان برد. باز روزي به بهلول بر خورد . اين دفعه گفت بهلول ديوانه من چه بخرم تا منافع ببرم؟ بهلول اين دفعه گفت پياز بخر و هندوانه. سوداگر اين دفعه رفت و سرمايه خود را تمام پياز خريد و هندوانه انبار نمود و پس از مدت كمي تمام پياز و هندوانه هاي او پوسيد و از بين رفت و ضرر فراوان نمود. فوري به سراغ بهلول رفت و به او گفت در اول كه از تو مشورت نموده، گفتي آهن بخر و پنبه ، نفعي برده . ولي دفعه دوم اين چه پيشنهادي بود كردي؟ تمام سرمايه من از بين رفت. بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول كه مرا صدا زدي گفتي آقاي شيخ بهلول و چون مرا شخص عاقلي خطاب نمودي من هم از روي عقل به تو دستور دادم . ولي دفعه دوم مرا بهلول ديوانه صدا زدي ، من هم از روي ديوانگي به تو دستور دادم . مرد از گفته دوم خجل شد و مطلب را درك نمود

6- بهلول و عطيه خليفه:

روزي هارون الرشيد مبلغي به بهلول داد كه آن را در ميان فقرا و نيازمندان تقسيم نمايد بهلول وجه را گرفت و بعد از لحظه اي به خود خليفه رد كرد. هارون از علت آن سوال نمود. بهلول جواب داد كه من هر چه فكر كردم از خود خليفه محتاج تر و فقير تر كسي نيست. اين بود كه من وجه را به خود خليفه رد كردم . چون مي بينم مامورين و گماشتگان تو در دكان ها ايستاده و به ضرب تازيانه ماليات و باج و خراج از مردم مي گيرند و در خزانه تو مي ريزند و از اين جهت ديدم كه احتياج تو از همه بيشتر است لذا وجه را به شما بر گرداندم.

7- بهلول و وزير :

روزي وزير خليفه به تمسخر بهلول را گفت : خليفه تو را حاكم به سك و خروس و خوك نموده است . بهلول جواب داد پس از اين ساعت قدم از فرمان من بيرون منه، كه رعيت مني. همراهان وزير همه به خنده افتادند و وزير از جواب بهلول منفعل و خجل گرديد.

ارسال شده توسط: amin.hamzeh دسته: خنده های حکیمانه تاریخ: 1392.01.30

 لطیفه های عبید زاكانی

-لطیفه های عبید زاكانی:

كاسه ي عسل
كودكي بود كه در دكان خياطي، شاگردي مي كرد. روزي استادش كاسه ي عسلي به دكان آورده بود. وقتي استاد خواست به دنبال كاري برود، به شاگرد مغازه گفت: «در اين كاسه زهر هست. مواظب باش از آن نخوري كه هلاك مي شوي.»

گفت:«مرا با اين كاسه چه كار است؟!»

وقتي استاد رفت، شاگرد پارچه اي برداشت و به بازار برد. با آن ناني خريد و تمام عسل را با آن نان خورد. استاد برگشت و دنبال آن تكه پارچه مي گشت. شاگرد گفت: «مرا مزن تا راست گويم. وقتي من به خواب رفتم، دزدي آمد و پارچه را برد. بعد از آن بيدار شدم، ترسيدم كه تو بيايي و مرا بزني. پس تمام زهر را خوردم تا راحت شوم. اكنون هنوز زنده ام و سرانجام كار را نمي دانم!»



اشتها

روزي در جايي نذري مي دادند از فقيري كه از آن حوالي مي گذشت پرسيد:«اشتها داري؟» گفت:« من در اين جهان جز اشتها چيزي ندارم!»



سپر

ساده دلي به جنگ رفته بود. سپر بزركي با خود داشت كه براي محافظت از جان خويش برده بود. چندي نگذشت كه از بالاي قلعه سنگي بر سرش زدند وبشكستند. دست لر سر شكسته گذاشت و گفت:«مگر كوريد؟... سپر به اين بزرگي را نمي بينيد و سنگ بر سرم مي زنيد؟! »



چاه

ساده دلي را پسر در چاه افتاد. سر به درون چاه كرد وگفت:«پسرجان،جايي مرو تا طنابي آورم و تو را نجات دهم!»



گروگان

در خانه جحي را كندندو دزديدند.او هم رفت و در مسجدي را از جا كند و به خانه برد.گفتند:«چرا چنين كردي و در خانه خدا را كندي؟»

گفت:«خدا خوب مي داند كه در خانه مرا چه كسي دزديده است. هر وقت دزد را به من بسپارد، من هم در خانه اش را پس ميدهم!»



جواب پر بركت!

سلطاني در راهي مي رفت. پيري ضعيف و از كارافتاده را ديد كه خار بر دوش مي كشيد. رحمش آمد و گفت:«پدرجان، چند دينار زر مي خواهي يا خري يا چند گوسفند يا باغي كه به تو دهم تا روزگارت بهتر شود و از اين زحمت خلاص شوي؟»

پير گفت:«زر بده تا در كيسه ام ريزم و بر خر بنشينم و گوسفندان را جلو اندازم و به باغ بروم!»

سلطان را اين حاضر جوابي خوش آمد و دستور داد كه هر چه پيرمرد مي خواهد به او بدهند.



راه علاج

مرد فقيري پيش طبيب رفت و گفت:«اي طبيب، به دادم برس كه درد امانم را بريده است. از فرق سر تا نوك انگشتان پاهايم درد مي كند و گوشهايم نيز وزوز مي كنند.»

طبيب نبض مرد را گرفت و زبانش را نگاه كرد. بعد گفت:«علاج تو اين است كه هر روز پنج مرغ چاق و چله را بگيري و بريان كني و با كباب پنج بره نر بياميزي و با قدري عسل بخوري. قبع از خوردن اينها بايد بي معطلي انگشت به حلق خود فرو كني تا آنچه كه خورده اي بالا بياوري و بيرون بريزي. ده روز اين كار را انجام ده تا بهبود حاصل شود.»

مرد بيمار گفت:«حقا كه عقل طبيبان پارسنگ برمي دارد. اينها كه تو مي گويي، اگر كس ديگر خورده و بالا آورده باشد، من آن را از روي زمين جمع كرده و مي خورم!»



كلاه

كچلي از حمام بيرون آمد و ديد كه كلاهش را دزديده اند. داد و فريادي راه انداخت و كلاهش را از حمامي خواست. حمامي گفت:« من كلاه تو را نديده ام و تو چنين چيزي به من نسپرده اي. شايد اصلا كلاهي بر سر نداشته اي.»

كچل گفت:«انصاف بده اي مسلمان! اين سر من از آن سرهاست كه بشود بدون كلاه بيرونش آورد؟!»



نصف و تمام

دانشمندي با كشتي سفر مي كرد. چون نيمي از راه را طي كردند و به وسط دريا رسيدند، دانشمند به يكي از كارگران كشتي گفت:«تو علم رياضيات مي داني؟»

گفت:«نه»

دانشمند خنديد و گفت:«نصف عمرت بر باد رفت.»

مدتي اندك گذشت و دريا طوفاني شد. كشتي شكست و در آستانه غرق شدن بود. كارگر كشتي به دانشمند گفت:«تو شنا مي داني ؟»

گفت:«نه» كارگر كشتي گفت:«تمام عمرت بر باد رفت!»



كجا مي برند؟

جنازه اي را از كوچه اي مي بردند. فقيري با پسرش ايستاده بود و تماشا مي كرد.پسر از پدر پرسيد :«پدرجان، اين مرد را به كجا مي برند؟» مرد فقير گفت:«به جايي كه نه خوردني هست،نه پوشيدني ،نه هيزم،نه نان،نه زر و سيم و نه بوريا و نه گليم.»

پسر گفت:«پس او را به خانه ما مي برند!»



چشم و دندان

كسي از درد چشم مي ناليد. همسايه اي به در خانه اش آمد و گفت:«تو را چه مي شود؟ دردت را بگو تا شايد آن را علاجي كنيم.»

مرد بيمار گفت:«چشمم چنان درد مي كند كه به مرگ خود راضي شده ام.»

همسايه قدري با خود انديشيد. آنگاه گفت:«پارسال دندانم درد مي كرد، آن را از بيخ كندم و راحت شدم!»

ارسال شده توسط: amin.hamzeh دسته: زنگ طنز و لطیفه تاریخ: 1392.01.30

 چیستان های قرآنی

چیستان های قرآنی
1-کدام سوره ای است که خلاصه قران است و ده نام دارد؟
2-اسلحه دانشمند که همنام یکی از سوره های قران است چیست؟
3-ان چیست که اشرف دین است اولش (ب)و اخرش (سین) است؟
4-کدام زمینی که یک بار افتاب بر ان تابیده است؟
5-کدام سوره است که همنام پایتخت یکی از کشورهاست؟
6-کدام پیامبر به خاطر حمایت از عفاف به شهادت رسید؟
7-از کدام ایه قران استفاده می شود که 10=7+3است؟
8-کدام سوره است که همنام یکی از فروع دین است؟
9-کدام سوره قران است که همنام یکی از فلزات است؟
10-کدام یک از سوره های قران یک کسره دارد؟
11-سفر فضایی پیامبر چه نام داشت؟
12-نام دیگر سوره نور چیست؟
13-نام دیگر سوره احزاب چیست؟
14-ان چیست که از نظر قران از قتل بالا تر است؟
چیستان های احکام
15-یکی از پاک کننده هاست که اگر حرف اولش را برداریم وسیله جنگی می شود؟
16-مسجدی ساختم بلند پایه 8 در افتاب و 9در سایه؟
17-از واجبات نماز که اگر حرف اول ان را بر داریم یکی از شهر های عربستان می شود؟
18-یکی از فروع دین است که اگر حرف اولش را برداریم نام نوعی فلز می شود؟
19-ان چیست که اصلش مستحب است ولی فرعش واجب است؟
20-یکی از مقدمات نماز است که از هر طرف خوانده شود همان است؟
21-ان چیست که خوردن ان جنگ با خداست؟
22-کدام سفری است که در عمر یک بار برای برخی از افراد واجب می شود؟
23-کدام پاک کننده ای است که می تواند همه نجاسات را پاک کند؟
24-کدام یک از مبطلات وضو است که مربوط به تماس بدنی است؟
چیستان های نماز
25-اولین رکن نماز چیست؟
26-اولین ذکر نماز چیست؟
27-نماز های یومیه چند بسم الله دارد؟
28-نماز های یومیه چند تشهد دارد؟
29-در نماز های یومیه چند سوره خوانده می شود؟
30-نماز های یومیه مسافر چند رکعت است؟
31-دعوتنامه نماز های یومیه چیست؟
32-کدام نماز سوره ندارد؟
33-کدام نماز دو قنوت دارد؟
34-کدام نماز 9قندت دارد؟
چیستان های اخلاقی
35-ان چیست که اگر بریزد نمی شود جمع کرد؟
36-ان چیست که از شخص مودب زودتر وارد خانه می شود؟
37-ان چیست که اگر از دست بدهیم دیگر پیدا نمی شود؟
38-ان چیست که اگر برود دیگر بر نمی گردد؟
39-ان چیست که از عسل شیرین تر واز زهر تلخ تر است؟
چیستان های پیامبران
40-کدام پیامبری است که هیچ قوم و عشیره ای نداشت؟
41-کدام پیامبر بود که پدر نداشت؟
42-کدام پیامبر است که در کودکی پیامبر شد؟
43-کدام پیامبر بود که برادرانش او را به چاه انداختند؟
44-کدام پیامبر بود که شمشیر و زره می ساخت؟
45-کدام پیامبر را خداوند در شکم نهنگ حفظ کرد؟
46-قبر کدام پیامبر در خوزستان است؟
47-کدام پیامبر کشتی ساخت؟
48-کدام پیامبر خواب یازده ستاره را خواب دید؟
49-کدام پیامبران هم اکنون زنده هستند؟
50-کدام پیامبر الگوی صبر بود؟
51-کدام پیامبر دوازده پسر داشت؟
52-کدام پیامبر افراد کور راشفا می داد؟
53-کدام پیامبر به سفر اسمانی رفت؟
54-همسر کدام پیامبر بدون پدر ومادر بدنیا امده بود؟
55-کدام پیامبر بود که در گهواره سخن می گفت؟
چیستان های گوناگون
56-کار چه کسی بیشتر لگد مال می شود؟
57-بند پوتین چند سوراخ دارد؟
58-اخر دنیا چیست؟
59-کدام کلیدی است که به هیچ دردی نمی خورد؟
60-چطور متوان با خودکار قرمز آبی نوشت؟


جواب1=سوره حمد
جواب2=قلم
جواب3=قران که با حرف (ب)شروع می شود وباحرف(سین) تمام می شود.
جواب4=زمین رود نیل که حضرت موسی ویارانش از ان عبور کردند.
جواب5=سوره روم
جواب6=حضرت یحیی
جواب7=سوره بقره ایه 196
جواب8=سوره حج
جواب9=سوره حدید(اهن)
جواب10=سوره توحید
جواب11=معراج
جواب12=عفاف
جواب13=حجاب
جواب14=فتنه
جواب15=زمین
جواب16=17رکعت نماز یومیه
جواب17=سجده
جواب18=خمس
جواب19=سلام
جواب20=وضو
جواب21=ربا
جواب22=حج
جواب23=استحاله
جواب24=تماس با بدن مرده
جواب25=نیت
جواب26=تکبیرةالاحرام
جواب27=20
جواب28=9بار
جواب29=20
جواب30=11رکعت
جواب31=اذان
جواب32= میت-احتیاط-غفیله
جواب33=میت
جواب34=عیدفطروقربانونماز باران
جواب35=ابرو
جواب36=سلام
جواب37=عمر
جواب38=سخن از دهان اگر خارج شود دیگر بر نمی گردد.
جواب39=زبان
جواب40=حضرت ادم
جواب41=حضرت عیسی
جواب42=حضرت عیسی
جواب43=حضرت یوسف
جواب44=حضرت داوود
جواب45=حضرت یونس
جواب46=دانیال در شوش
جواب47=حضرت نوح
جواب48=حضرت یوسف
جواب49=حضرت خضر و حضرت عیسی
جواب50=حضرت ایوب
جواب51=حضرت یعقوب
جواب52=حضرت عیسی
جواب53=حضرت محمد
جواب54=حضرت ادم
جواب55=حضرت عیسی
جواب56=کفاش
جواب57=سوراخ ندارد
جواب58=حرف الف(ا)
جواب59=کلید برق
جواب60=کلمه ابی می توان نوشت

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است
والسلام.


ارسال شده توسط: amin.hamzeh دسته: چيستان ها:قراني،احكام،نماز و ... تاریخ: 1391.10.17

  جملات پربار و زیبا از بزرگان

آنکه شادی را پاک می کند ، روان آدمیان را به بند کشیده است . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

عشق همانند مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند . باربارا دی آنجلیس

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

اگر همه آرزوها برآورده می شد ، هیچ آرزوئی برآورده نمی شد. یونسکو

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

از دیگران نخواهیم رخدادهای اندوهناک گذشته خویش را برایمان بازگویند . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

مقام عالی انسانی در برابر شماست. آن را بدست آورید. شیللر

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد. شیلون

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

کسی ، رستاخیز و دگرگونی بزرگی را فراهم می آورد که پیشتر بارها و بارها با تصمیم گیری های بسیار ، خود ساخته شده باشد . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

اگرآنچه انجام می دهید،ناحق باشد،موفقیتی کسب نخواهید کرد. توماس کارلایل. فیلسوف اسکاتلندی

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

وقتی که رویا می بینم ، احساس جوانی می کنم. الیزابت کوتورث

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

اگر برای رسیدن به آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان به آنها نمی رسد . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

لازمه موفقیت ،در توانائی تمرکز انرژی ذهنی و جسمی وبدون وقفه بروی یک مسئله است بی آنکه احساس خستگی کنید. توماس ادیسون

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

آموزش توانسته است جمعیت فراوانی را باسواد کند، امانتوانسته است، به آنها بگوید چه بخوانند. جی.تراولیان

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

آنکه نمی تواند از خواب خویش برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند ارزش برتری و بزرگی ندارد . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

لباس قدیمی را بپوشید ولی کتاب نو بخرید. آستین فلپز

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

هرگز هیچ هدفی را رها مکنید، مگر اینکه ابتدا قدم مثبتی درجهت تحقق آن برداشته باشید . آنتونی رابینز

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

آنان که مدام دل نگران ناتوانان هستند هیچ گاه نمی توانند ناتوانی را نجات بخشند ! با اشک ریختن ما ، آنها توانا نمی شوند باید توانا شد و آنگاه آستین همت بالا زد . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

کامیابی تنها در این است که بتوانی زندگی را به شیوه خودسپری کنی. کریستوفرمورلی

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

سعادت عادت است آنرا پرورش دهید. آلبرت هوبار

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

دانشگاه تمام استعدادهای افراد،ازجمله بی استعدادی آنهاراآشکارمیکند. چخوف

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

دوستی با کسی که باورهایت را نمی پذیرد به جایی نخواهد رسید . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

معاشرت بر دانائی می افزاید ولی تنهائی مکتب نبوغ است. گیبون

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

صرفه جوئی خود یکی از منابع مهم درآمد است. الکساندردوما

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

همه ما نیاز داریم که دائماٌ احساس رشد عاطفی و معنوی کنیم . این غذایی است که روح ما به آن محتاج است . آنتونی رابینز

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را نمی داند . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

حوادث چون روزها سپری می شوند. مثل افریقائی

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

بهترین چاره غضب ، به تاخیر انداختن آن است. سلیکا

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

بزرگترین گمشده های ما در زندگی ، نزدیکترین ها به ما هستند ! . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

دانه خدمت نیکو بیفشان.یادگارهای شیرین از آن بیرون خواهد آمد . مادام دوستاهل

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

بهترین زمان برای رفع عواطف منفی هنگام بروز و احساس آنهاست. هنگامی که این عواطف قدرت گرفتند، رفع آنها بسیار مشکلتر است. آنتونی رابینز

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

تاریکی در زندگی ماندگار و ابدی نیست ، برسان روشنایی . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

آن گاه هر کاری که از شما سر بزند سرشار از عشق و شور زندگی خواهد بود . باربارا دی آنجلیس

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

گنج هائی که در قلب هستند ، قابل سرقت نیستند. ضرب المثل روسی

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد. توماس کارلایل

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

غذا را سبک کن تا ازمرض ایمن شوی . جالینوس

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

ایستایی وجود ندارد ، هر چه هست جوشش و جاری بودن است . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

اگر زندگی با تو سرناسازگاری دارد تو با او سازش کن. اسپارت

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

کیش خوب همانند فوتبال خوب است، حرف نمی زند ، عمل می کند. کن بلانچارد

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه در هستی و نقشی ماندگار در اندیشه ما دارند . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

از زندگی خود لذت ببرید، بدون آنکه آنرا با زندگی دیگران مقایسه کنید. کندورسه

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

تصمیم بگیرید که چه می خواهید و مشخص کنید که چه عاملی مانع رسیدن به آن خواسته است. آنتونی رابینز

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

سرایش یک بیت درست از زندگی ، نیاز به سفری ، هفتاد ساله دارد . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

هر چه بیشتر عشق بورزید ، عشق و شور زندگی بیشتری به شما روی خواهد آورد . باربارا دی آنجلیس

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

اگر همسر شما در اثر فشار کار ، سخنان دلسرد کننده ای می گوید معنی اش آن نیست که به آخر خط رسیده اید . معنی اش آن است که همسر مورد علاقه شما به محبت و حمایت بیشتری نیاز دارد. آنتونی رابینز

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

آدمی با کینه ، زندگی را بر دوستان نیز تنگ می کند . حکیم ارد بزرگ

♣♣♣♣♣♣♣ ♣♣♣♣♣♣♣

یکی از ناشناخته ترین لذتها در زندگی حرف زدن با خویشتن است. فرانسیس رواتر

ارسال شده توسط: amin.hamzeh دسته: جملات پربار و زیبا از بزرگان تاریخ: 1391.10.17

 بدو جدید رسید!

يه روز به بخيله مگن هرآرزوي داري براورده ميشه به يه شرط به همسايت دوبرابر ميديم ميگه يه چشمم رو در بياريد.

به ابلهی مي گن با لوبيا يک جمله بساز. مي گه : کوچولو بيا!

به ابلهی مي گن : با( مينا و تينا) جمله بساز. مي گه : من مي رم خونه ي مامانمينا توهم برو خونه ي مامانتينا!!!

مردي مي ره لامپ مهتابي بخره، داخل دکوني مي شه ولي چون نمي دونست چي بگه، مي گه: ببخشين حاج آقا، لطفا ۱ متر لامپ بدين !!!

يك روز يك قورباقه با يك طوطي عروسي ميكنه بچه شان ميشه قوطي


ابلهی رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم!

ابلهی را مي فرستند روزنامه بگيره، با يه قلوه سنگ برمي گرده. بهش مي گن : اين چيه؟مي گه: به روزنامه فروشه گفتم يه روزنامه بده، گفت : از همون رو يکي بردار!!!


ارسال شده توسط: yasser1234 دسته: زنگ طنز و لطیفه تاریخ: 1390.06.31

 بخندید

یکی میره بازار کدو بخره در مغازه که میرسه اسم کدو رو یادش میره میگه: ببخشید اقا گلابی خانواده دارید؟؟؟

چوپان دروغگو مي ميره تو قبر ميپرسن اسمت چيه؟ميگه دهقان فداكار


رفیق شخصی باباش مرده بوده هی بی تابی میکرده .دوستاش بهش میگن برو دلداریش بده.میره پیشش میگه: ناپلون رو که میشناسی؟ اینهمه جنگ و فتوحات کرد اخر مرد.انیشتنم که میشناسی؟اینهمه کشف و اختراع کرد اخرش مرد.بابای تو که هیچی نبود تو اینقدر براش بی تابی میکنی.

گوشه ای از نامه عاشقانه ابلهی به زنش : بدون توي دنيا يه قلب هست كه فقط براي تو ميتپه اونم قلب خودته.

به شخصی ميگن يك جمله بگو توش 6 تا بيل داشته باشه ميگه: والا نميدانم هابيل با بيل قابيلو كشت يا قابيل با بيل هابيلو كشت؟

ملا مشغول غذا خوردن بود که يک نفر از کنار او با اسب عبور مي کرده. ملا با او تعارف مي زنه و مرد سوار از اسب به زير مي آد و از ملا مي پرسه من ميخ افسار اين اسب را کجا بزنم ؟ ملا با دلخوري مي گه : بر سر زبان من !!!

يه روز دو تا خالي بند واسه هم خالي ميبستن اولي ميگه ما يه كوه كناره خونه داريم هر وقت ميگي حميد دو سه بار ميگه حميد.حميد.حميد بعد اون يكي ميگه اين كه كاري نيست ما يه كوه داريم وقتي ميگي حميد ميگه كدوم حميد.

ارسال شده توسط: yasser1234 دسته: زنگ طنز و لطیفه تاریخ: 1390.06.31

 کلی بخندیم

فرق عکس و ترمز

سوال: اگر گفتی عکس و ترمز چه فرقی دارند؟

جواب: عکس را اول می ایستند بعد می گیرند، اما ترمز را اول می گیرند، بعد می ایستند.

سیلی به ملا

روزی شخصی در کوچه سیلی به صورت ملا زد ، سپس برگشت و شروع به عذر خواهی نمود که اشتباه کردم و شما را اشتباه گرفتم ملا قانع نشد و گریبان آن شخص را گرفت و به خانه ی قاضی برد .

قاضی حکم کرد که ملا در عوض یک سیلی به صورت شخص بزند.

ملا به این راضی نشد ، پس قاضی حکم کرد که ملا در عوض یک سیلی بزند و آن شخص یک سکه طلا نیز به ملا بدهد. طرف ناچار تسلیم شد و برای آوردن پول از محکمه بیرون رفت.ملا چون مدتی منتظر ماند و آن شخص برنگشت برخاست و سیلی محکمی به صورت قاضی زد و گفت:من خیلی کار دارم هنگامی که پول را آورد شما درمقابل سیلی پول را از او بگیرید .

لقب گذاشتن ملا

یکی از امیران روزی از ملا پرسید در زمان خلفای بنی عباس رسم بود که خلفا و سلاطین لقبی داشتد که به الله ختم می شد مانند موفق بالله و معتصم بالله به نظر شما برای من چه لقبی مناسب است؟

جواب داد بهترین لقب برای شما، نعوذ بالله است .

نهنگ

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ ها بحث مى کرد.

معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد، زيرا با وجود این که پستاندار عظيم الجثه اى است، امّا حلق بسيار کوچکى دارد.

دختر کوچک پرسيد: پس چه طور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟ .....
جاي پارك ( طنز )

يارو داشته دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد!

در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا !

اگه يه جاي پارك برام پيدا كني من نماز مي خونم ، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خواد خودم پيدا كردم

حافیظ
. «به آب روشن مي عارفي طهارت کرد»/ و رفته رفته به اين کار زشت عادت کرد...
2. «برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر»/ ليلي آمد دم در، گفت: بيا! برق آمد!...
3. «داشتم دلقي و صد عيب مرا مي‌پوشيد»/ صد و يک عيب چو شد، دلق من از کار افتاد...
4. «مشکل خويش بر پير مغان بردم دوش»/ گفت: دنيا شده از مشکل پر، اين هم روش...
5. «در آستين مرقع پياله پنهان کن»/ که چوب و غيره در آن ناگهان فرو نکنند...
6. «اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را»/ به دستش مي‌دهم کاري که بار آخرش باشد...
7. «چه خوش صيد دلم کردي، بنازم چشم مستت را»/ ولي از روي پايم خواهشا بردار دستت را...
8. «خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد»/ بعد از اين آب خرابات چه آبي بشود...
9. «غلام همت آنم که زير چرخ کبود»/ اگرچه له شود اما شکايتي نکند...
10. «صوفيان واستدند از گرو مي همه رخت»/ بنده از شرم شدم پشت درختي پنهان...
11. «جميله‌اي است عروس جهان، ولي مگذار»/ که اين زمان حرکت‌هاي او شود موزون...
12. «پيرهن چاک و غزل‌خوان و صراحي در دست»/ آن‌قدر عربده زد، آبروي ما را برد...
13. «دستي به جام باده و دستي به زلف يار»/ پس من چگونه پيرهنم را عوض کنم؟...
14. «سال‌ها دل طلب جام جم از ما مي‌کرد»/ بي‌خبر بود که ما مشترک کيهانيم!...
15. «دامني گر چاک شد در عالم رندي چه باک»/ رند بايد چيز ديگر را نگهداري کند...
16.«چمن خوش است و هوا دلکش است و مي بي‌غش»/ مرا فقط نگراني ز گشت ارشاد است
ارسال شده توسط: yasser1234 دسته: خنده های حکیمانه تاریخ: 1390.04.30

 شادی ممدوح در اسلام

پرسش:
شادي ممدوح از نظر اسلام كدام است؟

شادي همانند امور ديگر مرز و حدي دارد كه اگر داخل همان حد و مرز بماند، ممدوح ؛ و مباح است؛ و اگر از حد و مرز خارج شود، مذموم خواهد بود
> (اقرب الموارد گويد: (كلمه) سرور و حبور در شادى ممدوح بكار ميرود ولى فرح در شادى مذموم كه موجب تكبّر است, سرور و حبور از تفكّر ناشى است و فرح از قوّه شهوت)
شادي ممدوح يا سرور، خود انواعي دارد : گاه كلامي و لفظي و گاه جسمي و بدني و گاه روحي و معنوي است .

الف)شاديهاي كلامي ولفظي:
مزاح و شوخي در حد متعادل و بدون آن كه معيارهاي اخلاقي مخدوش گردد، اشكالي ندارد؛ بلكه به آن توصيه نيز شده است. يونس شيباني گويد: امام‏صادق(ع) به من فرمود: شوخي و مزاح شما با يكديگر چگونه است؟ گفتم اندك است. فرمود: چرا با يكديگر مزاح نمي‏كنيد. همانا مزاح از نشانه‏هاي حسن خلق است و تو به واسطه آن شادماني در دل برادرت ايجاد مي‏كني.
همانا پيامبر(ص) شوخي مي‏كردند تا به وسيله آن دل افراد را شاد كنند، (مكارم‏الاخلاق، ص 21). بنابراين شوخي‏هاي بدون گناه (دروغ، تمسخر، غيبت و...) در حد متعادل لغو نيست. مقصود از لغو، كارهاي بيهوده‏اي است كه عمر را ضايع كرده و منفعت خردمندانه‏اي بر آن بار نمي‏شود؛ مثلاً كسي كه ساعت‏هاي متمادي به تماشاي تلويزيون مي‏نشيند، يا بي‏كار مي‏ماند و يا به حرف‏ها و كارهاي بيهوده خود را مشغول مي‏كند مرتكب لغو شده است.
مزاح را توجه به جهت هاي زير به اقسام گوناگون مي توان تقسيم كرد:
الف) انگيزه و هدف از مزاح
ب) چگونگي عبارت ها و كلمات در مزاح
ج) چگونگي لحن در مزاح
الف) تقسيم مزاح از جهت انگيزه و هدف:
انسان در انجام هر رفتار ارادي، انگيزه و هدفي را پي مي گيرد. شوخي و بذله گويي نيز از اين قاعده مستثني نبوده، هدف و انگيزه اي در آن دنبال مي شود كه به دو نوع، قابل تقسيم است:
1. هدف حق 2. هدف باطل
1. هدف حق: اهداف ذيل را مي توان از جمله انگيزه هاي حق در مزاح به شمار آورد:
يك. جرأت دادن به مخاطب براي پرسش يا بيان مطلب: آدمي زماني كه در برابر بزرگي قرار مي گيرد، چه بسا از بيان مطلب خويش يا پرسش از نادانسته هايش احساس ناتواني كند و هيبت و شكوه آن بزرگ،‌ او را به سكوت وا دارد. در اين حال، اگر آن بزرگ براي رفع اين احساس،‌ شوخي كند، هدف درستي را دنبال كرده است. در روايات آمده كه هدف پيامبر(ص) براي شوخي با افراد، از بين بردن اين حالت در ايشان نبوده است كه در نتيجه فضايي مناسب را براي پرسش و طرح مطلب پديد مي آورد و به اين ترتيب،‌ جرأت بازگفتن مسائل،‌ پيدا مي شد.
يكي از اصحاب امام صادق(ع) به ايشان عرض كرد: جعلت فداك هل كانت في النبي(ص) مداعبه فقال: لقد وصفه الله بخلق عظيم في المداعبه و ان الله تعالي بعث انبياه فكانت فيهم كزازه و بعث محمدا(ص) بالرأفه و الرحمه و كان من رأفته لامته مداعبته لهم لكيلا يبلغ باحد منهم التعظيم حتي لاينظر اليه. محدث نوري، مستدرك الوسائل، ج8، ص408، ح 9817)
فدايت شوم! آيا شوخي در (رفتار) پيامبر بود؟ حضرت فرمود: همانا خداوند او را به خلقي بزرگ در شوخي وصف كرده است و خداوند متعالي پيامبرانش را برانگيخت، پس در رفتار ايشان خشكي و انقباض بود و محمد(ص) را با مهرباني و رحمت برانگيخت و از مهرباني او با امتش، شوخي او با آنان بود؛ براي آن كه بزرگ شمردن او از سوي امت، به اندازه اي نرسد كه ديگر(حتي) به چهره او هم نگاه نكنند.
دو. زدودن اندوه: گاه بذله گويي براي زدودن غبار غم و اندوه از دل شخص غمگين است كه اين انگيزه نيز از اهداف نيك به شمار مي رود؛ چنان كه امام صادق(ع) فرمود: حدثني ابي محمد عن ابيه علي عن ابيه الحسين عن ابيه علي(ع) قال كان رسول الله(ص) ليسر الرجل من اصحابه اذا راه مغموما بالمداعبه. (همان)
پدرم محمد(=امام محمد باقر(ع)) از پدرش(=امام زين العابدين(ع)) از نزد پدرش حسين(= امام حسين(ع)) از پدرش علي(ع) براي من نقل فرمود كه پيامبر خدا(ص) وقتي شخصي از يارانش را اندوهگين مي ديد،‌ همانا او را با شوخي، شاد مي كرد.
امام صادق(ع) از يكي از اصحابش پرسيد:
كيف مداعبه بعضكم بعضا قلت قليل قال فلا تفعلوا فان المداعبه من حسن الخلق و انك لتدخل بها السرور علي اخيك و لقد كان رسول الله(ص) يداعب الرجل يريد ان يسره. (حر عاملي، وسائل الشيعه، ج12، ص113، ح15794)
چگونه با يكديگر شوخي مي كنيد؟ (آن شخص پاسخ داد): كم. حضرت فرمود: اين چنين نكنيد. همانا شوخي از نيكويي خلق است و همانا تا با آن، شادي را در قلب برادرت وارد مي سازي و به تحقيق رسول خدا(ص) به قصد شاد كردن شخص با او شوخي مي كرد.
پيرزني نزد پيامبر آمد حضرت به او فرمود: پير به بهشت نمي رود، پير زن گريست. حضرت فرمود: در آن روز تو پير نخواهي بود. خداي متعال مي فرمايد: « ما آنان را پديد آورديم پديد آوردني و ايشان را دوشيزه گردانيم.» (واقعه/35و36)
امام كاظم(ع) نقل مي كند كه باديه نشيني بود كه نزد رسول خدا(ص) مي آمد و براي آن حضرت هديه مي آورد و همان جا مي گفت: «پول هديه ما را بده و رسول خدا(ص) مي خنديد آن حضرت هرگاه اندوهگين مي شد، مي فرمود آن باديه نشين چه شد؟ كاش نزد ما مي آمد.»
مردي نزد پيامبر(ص) آمد عرض كرد: اي رسول خدا! به من مركبي بده كه سوارش شوم، پيامبر(ص) فرمود: ما تو را بر فرزند ناقه اي سوار مي كنيم. مرد عرض كرد: فرزند ناقه را مي خواهم چه كنم؟ پيامبر(ص) فرمود: مگر شتر را جز ناقه مي زايد!
زيد بن اسلم: نقل مي كند زني به نام ام ايمن نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله آمد و عرض كرد: شوهرم شما را دعوت مي كند. پيامبر فرمود: شوهرت كيست، همان كه در چشمش سفيدي است؟ زن گفت: به خدا در چشم او سفيدي نيست! پيامبر فرمود: چرا، هست. گفت: نه به خدا. پيامبر(ص) فرمود: هر كسي در چشمش سفيدي هست. منظور حضرت سفيدي دور سياهي چشم بود.
امام باقر(ع) خداي عزوجل دوست دارد كسي را كه در ميان جمعي شوخي و بذله گويي كند،‌ به شرط آنكه ناسزا نباشد. اگر در شوخي افراط نشود و حرف زشت يا تمسخر آميز نباشد و به قصد نشاط و خوشحالي فرد يا جمعي باشد كار خوبي است. (ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخي، نشر دارالحديث ج11، ص5546- ح18854 تا 18862)

ب)شاديهاي جسمي وبدني
ج)شاديهاي روحي ومعنوي
تفريح و سرگرمي ممدوح را مي توان از توصيه هايي كه ائمه عليهم السلام به اصحاب و مؤمنين كرده اند به دست آورد.
به عنوان نمونه امام باقر(ع) مي فرمايد: سرگرمي مؤمن در سه چيز است :«لذت بردن از زنان- بذله گويي با برادران و نماز شب.»
از قول پيامبر(ص) نقل شده كه تفريح و بازي كنيد، زيرا من خوش ندارم كه در دين شما، سختي و خشونت ديده شود. نكته مهم ديگر در موضوع تفريحات زندگي معصومين(ع) سوق دادن مردم به لذت هاي پايدار است. يعني اصولا تفريح به معني مصطلح امروزي كمتر مورد داشته است. تفريحات دو گونه بوده است:
1. تفريحات معنوي، انس با خدا، درك لذت هاي معنوي و روح آرام و نفس مطمئن در سايه معنويات كه لذتي عميق و پايدار است.
2. لذت هاي ظاهري‌، در اين بخش بيشتر توجه به ارتباط با همسر و التذاذهاي حاصل از اين ارتباط و ديدار با اقوام و نزديكان و دوستان و به طور كلي صله ارحام و تزاور و اخوان معطوف گشته است.
به طور كلي تفريحات هدفدار مورد توجه معصومين(ع) بوده است. تفريحات و لذت هاي غفلت آور در زندگي آنها مطرح نبوده است. بخشي از آنها جنبه صله رحم و ارتباط با اقوام و نزديكان و بعضي هم پيوند با مؤمنان و بخشي ديگر مسائل خانوادگي و عاطفي. در مجموع لذتهايي مورد توجه بوده كه پيوند و همبستگي اجتماعي را به دنبال داشته باشد.
ملاقات با برادران ديني و دوستان و خوش و بش كردن با آنان يكي از تفريحات ائمه(ع) بوده كه سفارش به آن كرده اند.
پيامبر خدا(ص): ديد و بازديد بذر محبت را مي روياند.
امام علي(ع) ديدار با برادران گرچه اندك باشد غنيمت بزرگي است.
امام علي(ع): ديدار نيكان مايه آباداني دل است.
امام جواد(ع) مي فرمايد: ملاقات با برادران، هر چند كوتاه باشد موجب رويش و باروري عقل مي شود.
مسابقه دادن يكي ديگر از تفريحات مورد توجه معصومين(ع) بوده است. پيامبراكرم(ص): به زودي زمين به روي شما گشوده مي شود و دنيا در اختيارتان قرار خواهد گرفت، پس هيچ يك از شما از بازي كردن با تيرهايش(تمرينات رزمي) خسته و مانده نشود. (ميزان الحكمه، ج11، ص5360، ح18367-18371)
بدون ترديد لذت هاي معنوي عميق تر و پايدارتر است زيرا اگر مقصود از تفريح آرامش روح و روان است و زدودن آثار خستگي است اين مهم در سايه معنويات محقق مي شود.
ائمه عليهم السلام ضمن توجه به سرگرمي ها و تفريحات سالم و اهتمام به آنها و صرف بخشي از شبانه روز به تأمين لذت هاي حلال كه كمك كننده انسان در ساير امور است: ضمن توجه به اينها عنايت ويژه اي به معنويات و لذتهاي معنوي دعا و مناجات و راز و نياز با خدا داشتند زيرا تأثير رواني نيايش و آرامش به وجود آمده از آن غيرقابل انكار است و امروزه روانشناسان مباحث زيادي پيرامون دعا درماني و نماز درماني و به طور كلي تأثير اين امور بر حل مسائل و مشكلات رواني مطرح نموده اند.
از منظر عقل و دين, ورزش براى تقويت و سلامتى جسم ضرورت دارد. ملتى كه بدنى سالم, بانشاط و نيرومند ندارد از عقل و تفكر شايسته كمتر بهره مند است. مثلى است معروف كه مى گويد: (عقل سالم در بدن سالم! است), زيرا تأثير متقابل جسم و جان, مسئله اى ثابت شده و مسلّم است. انسان هايى كه بر اثر تنبلى و عدم تحركات جسمى, بدنى نحيف و عليل دارند و يا بيش از حد فربه و چاق هستند, نمى توانند روحيه اى آرام و بانشاط داشته باشند. اين گونه افراد معمولاً عصبى مزاج, كم حوصله, بهانه گير و داراى روحيه اى ناهنجار و فكرى بيمار هستند و همين مسائل در جسم آنان نيز اثر سويى مى گذارد. پيامبر(ص) مى فرمايد: خوشا به حال كسى كه سالم و زندگى اش در حد كفايت و قوى و نيرومند باشد. از همين رو در تاريخ اديان مى خوانيم: وقتى قوم بنى اسرائيل پادشاهى از خدا خواستند, طالوت با دو ويژگى معرفى مى شود: (خداوند طالوت را براى شما برگزيد و قدرت علمى و جسمى فزون ترى به او عطا فرمود).1
درباره قدرت موسى بن عمران قرآن مى فرمايد كه در نزاع دو قبيله (قِبطى و سِبطى) حضرت موسى تنها يك مشت به آن مرد زد و او درگذشت: (فوكزه موسى فقضى عليه2). معلوم مى شود حضرت موسى از قدرت جسمانى و مشت پولادين برخوردار بوده است. دختر حضرت شعيب هم به پدرش گفت: اى پدر, موسى را استخدام كن, زيرا آدمى نيرومند و امين است.3 قرآن درباره حضرت هود هم به قدرت جسمانى او اشاره مى كند: (وزادكم فى الخلق بَصْطَةً4).
اسلام به مسئله سلامت و قدرت جسم و جان اهميت خاصى مى دهد تا آن جا كه بر اين باور است كه رهبران اسلام بايد در سلامت جسم, اعتدال خلقت و قدرت علم و معنويت سرآمد ديگران باشند. رسول گرامى اسلام(ص) مى فرمايد: به سرگرمى و بازى بپردازيد, زيرا دوست ندارم كه در دين شما خشكى و خشونت ديده شود.
ائمه معصومين(ع) با اين كه تحت نظر شديد بودند ولى گاه گاهى قدرت علمى و احياناً قدرت و مهارت جسمى خود را در تيراندازى و اسب دوانى به نمايش مى گذاشتند و اعجاب و تحسين حاضران را برمى انگيختند. امام على(ع) در مسابقات كشتى, پشت تمام اقران خود را به زمين مى زد.
رسول خدا(ص) نيز گاهى در مسابقات اسب سوارى و شتر دوانى شركت مى كردند. بعضى اوقات از رسول خدا(ص) تقاضا مى شد كه در يك مسابقه, داور باشند و حضرت آن را مى پذيرفتند.
پيامبر گرامى اسلام(ص) دستور اكيد داده اند كه كودكان را رها سازيد تا هفت سال بازى كنند.
پيامبر(ص) فرمود: هركس در كنارش كودكى باشد لازم است با او كودكى كند (با او هم زبان و هم بازى شود).چون كه با كودك سر و كارت فتادپس زبان كودكى بايد گشاد . ورزش در اديان الهى, ريشه تاريخى دارد. برادران يوسف براى بردن او به پدر گفتند: او را با ما بفرست تا بگردد و بازى كند. در سيره پيامبر است كه با امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) بازى مى كردند; آن ها را روى دوش خود سوار مى كردند و به كشتى گرفتن تشويقشان مى نمودند.5
در فقه اسلامى بحثى با عنوان (سَبق و رِمايه) مطرح شده است, كه يكى از مسائل آن, مسئله شرط بندى در مسابقات است. مى فرمايند: شرط بندى با پول در مسابقات اسب دوانى, تيراندازى و شمشيربازى جايز است. پيامبر(ص) فرمود: در هيچ مسابقه اى شرط بندى پولى جايز نيست مگر در تيراندازى, شمشيربازى, پرتاب نيزه, شتردوانى و حتى مسابقه با فيل و كليه حيوانات سم دار.
از اين نكته نبايد غفلت كرد كه ورزش فقط منحصر در ورزش هاى رايج و معمول امروزى نيست, بلكه كشاورزى, آهنگرى, درخت كاري… نيز از ورزش هايى هستند كه به عضلات بدن استحكام مى بخشند. به واقع هركار مشروعى كه به قوت جسم و قدرت روح منتهى شود, ورزش است.
هدف از ورزش چيست؟
در اسلام هدف از ورزش, جمع مال و ثروت و كسب وجهه و شهرت نيست; بلكه وسيله اى براى سالم زيستن, قوي بودن, بهتر عبادت كردن و خدمت بهينه به خلق است. در دعاى كميل مى خوانيم: ((قوّ على خدمتك جوارحى; بار پروردگارا, اعضا و جوارحم را براى خدمت به تو نيرومند گردان) و يا در دعاى روز چهارم ماه مبارك رمضان مى خوانيم: (اللهم قوّنى فيه على اقامة امرك; خدايا, در اين روز مرا براى اقامه فرمانت نيرومند گردان). بدون ترديد تقويت جسم, بدون تمرين و ورزش ممكن نيست. در واقع ما از خدا توفيق ورزش كردن مى طلبيم.
با وجود اين كه ورزش كردن داراى محاسن و امتيازات فراوانى است, اما اين نكته را نبايد از ذهن دور نگه داشت كه اگر ورزش با اخلاق و اعتدال همراه نباشد, نتيجه مطلوبى را باز پس نخواهد داد. هم چنان كه دين اسلام, دين اعتدال است, به اعتدال در همه امور نيز سفارش كرده است. ورزش كاران باستانى كار ديروز و امروز همواره در خط اعتدال قرار داشته و دارند. فرهنگ حاكم بر اين ورزش, فرهنگ علوى است. نام خدا و ياد خدا, رعايت آداب ويژه باستانى و نيز رعايت اخلاق اسلامى از ويژگى هاى بارز اين رشته ورزشى است. در اين ورزش, پيش كسوتان تقدم دارند و نوآموزان و جوانان مورد احترام مى باشند. روحيه قهرمانى در تمام حركات آنان مشهود است. آنان همواره يار مظلومان و خصم ستم گران بوده اند.
ورزش هدفمند مورد توجه پيشوايان دين اسلام بوده و هست. ورزشي كه باعث تقويت قدرت جسماني انسان شود و يا او را در جهت مبارزه دشمنان دين ياري كند (مانند تيراندازي و سواركاري) در دين مبين اسلام بيشتر مورد توجه است. قرآن كريم به مناسبت هاي مختلف قدرت جسماني را يكي از مشخصه هاي انسان هاي برگزيده اعلام مي فرمايد. به عنوان مثال علت انتخاب طالوت به فرماندهي و رهبري عده از بني اسرائيل قدرت علمي و جسمي او عنوان شده (بقره، آيه 247).
و يا قدرت جسماني قوم هود به عنوان يك نعمت «ارزشمند» يادآوري شده (تفسير نمونه، ج 6، ص 228).
در بعضي از رشته هاي ورزشي هدفمند روايات خاص وارد شده كه در ذيل تقديم مي گردد:
تيراندازي و سواركاري:
آيه شريفه «واعدو لهم ماستطعتم من قوه...؛ هر چه در توان داريد از نيرو و اسب هاي آماده بسيج كنيد...» (انفال، آيه 60).
رسول خدا(ص) در تفسير «قوه» فرمودند: قوه يعني تيراندازي. و فرمودند: «محبوب ترين سرگرمي (بندگان) نزد خداي متعال اسب سواري و تيراندازي است» و نيز فرمودند: «كسي كه تيراندازي را ياد بگيرد و سپس از روي بي علاقگي آن را رها كند كفران نعمت كرده است».
و نيز در فرمايش ديگري فرمود: «... بدانيد خداي عز وجل به سبب يك تير صد نفر را به بهشت مي برد: كسي آن را بسازد و كسي كه آن را براي مجاهدان خريداري كند و كسي كه آن را در راه خدا پرتاب كند» (محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، ج 5، ص 2138).
كشتي:
رسول خدا(ص) شبي وارد خانه حضرت فاطمه زهرا(س) شد و به امام حسن و امام حسين(ع) فرمودند: برخيزيد و كشتي بگيريد و آن دو برخاستند و كشتي گرفتند.
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
- محمد صادقي جهانبان، تحيل روان شناختي نيايش، دعا تكنيكي در روان درماني، انتشارات طريق الكمال
- ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخي، نشر دارالحديث، ج5، ص2278، ح7937-7938-7939

ارسال شده توسط: yasser1234 دسته: پرسش و پاسخ در خصوص خنده و شادی تاریخ: 1390.04.20

 شادی در اسلام


پرسش:
شادي هاي اسلامي چيست يا چگونه شادي در اسلام حلال است؟( براي اشخاصي زندگي سختي دارند و احتياج به شادي اسلامي دارند)

«شادي در دين»
با توجه به منابع ديني، (قرآن و سيره پيشوايان معصوم)، دين اسلام موافق نشاط و شادي است و آدمي را از تنبلي رهانده، سرزنده و سر حال مي‏سازد. البته اين شادي در چهار چوب نگاه تعديلي معنا مي‏يابد؛ توضيح اينکه:
1. هدف، غايت، فرجام و آرماني كه اسلام براي بشر ترسيم مي‏کند، فقط خدا است. هدف از زيستن آدمي در اين دنيا، بازگشت مختارانه و آزادانه او به اصل خويش است و اين يعني حركت، صعود و بازگشت ‏به سوي خداوند است. به بيان ديگر، انسان تنزل يافته، بايد تلاش كند تا دوباره خود را پاك گرداند و در پرتو پيروي از پيامبران و امامان و عمل به تعاليم آنان به اصل خويش (حاكميت روح توحيد و خدايي شدن)، دست‏يازد. (خداشناسي و فرجام‏شناسي [دفتر اول]، صص‏75 ـ 87 )

«شادي در دين»
با توجه به منابع ديني، (قرآن و سيره پيشوايان معصوم)، دين اسلام موافق نشاط و شادي است و آدمي را از تنبلي رهانده، سرزنده و سر حال مي‏سازد. البته اين شادي در چهار چوب نگاه تعديلي معنا مي‏يابد؛ توضيح اينکه:
1. هدف، غايت، فرجام و آرماني كه اسلام براي بشر ترسيم مي‏کند، فقط خدا است. هدف از زيستن آدمي در اين دنيا، بازگشت مختارانه و آزادانه او به اصل خويش است و اين يعني حركت، صعود و بازگشت ‏به سوي خداوند است. به بيان ديگر، انسان تنزل يافته، بايد تلاش كند تا دوباره خود را پاك گرداند و در پرتو پيروي از پيامبران و امامان و عمل به تعاليم آنان به اصل خويش (حاكميت روح توحيد و خدايي شدن)، دست‏يازد. (خداشناسي و فرجام‏شناسي [دفتر اول]، صص‏75 ـ 87 )
2. بهترين آيين‏ها آن است كه با طبيعت آدمي و ساختار آفرينش او سازگار بوده، نيازمندي‏هاي طبيعي و فطري اش را برآورد. در غير اين صورت، نمي‏تواند آدمي را خوشبخت و سعادت‏مند سازد. تعاليم اسلام به دليل توجّه به اين نيازها و تناسب آن با فطرت آدمي، توانست از محدوديت جزيره‏العرب خارج گشته، جهان اسلام را در اقصي‏ نقاط دنيا شكل دهد؛ر«فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة ا لله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم»، (روم ، 30) به گفته علامه طباطبايي، اسلام، نه انسان را از نيروها، غرايز و خواسته‏هايش محروم مي‏كند و نه همه توجه را به تقويت جنبه‏هاي مادي معطوف مي‏دارد.
نه او را از جهاني كه در آن زندگي مي‏كند، جدا مي‏سازد و نه او را بي‏نياز از دين و شريعت به حساب مي‏آورد. (محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 16، ص 203).
3. شادي و نشاط يك ضرورت و نياز است. اين پديده هر چند از زواياي گوناگوني تعريف و تشريح شده؛ ولي به اتفاق انديشمندان يك ضرورت و نياز اساسي انسان به شمار مي‏آيد. چه كسي را مي‏توان يافت كه مدعي باشد نيازمند به شادي نيست؟ اساس جهان هستي و پديده‏هاي آن به گونه‏اي طراحي شده‏ است كه در آدمي شادي ايجاد کند. بهار با طراوت، صبح پر لطافت، طبيعت‏ با ظرافت، آبشارهاي زيبا، گل‏هاي رنگارنگ، ديدار دوستان، ازدواج و پيوند دو انسان و ... همه شادي آور و سرور انگيز است.
از آنجا كه شادي، ناكامي، نااميدي، ترس و نگراني را از آدمي دور مي‏سازد، روان‏شناسان به ايجاد و تثبيت آن در انسان دستور اكيد داده‏اند و اين نشانگراين حقيقت است كه شادي، نياز اساسي و ضروري آدمي است. (نگا: روان‏شناسي شادي... )
4. با بررسي نظريات دانشمندان و مطالعه متون معتبر، مي‏توان موارد ذيل را در زمره عواملي بر شمرد كه حالت‏شادي و نشاط را در انسان پديد مي‏آورند: ايمان، رضايت و تحمل، پرهيز از گناه، مبارزه با نگراني، تبسم و خنده، مزاح و شوخي، بوي خوش، خود آرايي، پوشيدن لباس‏هاي روشن، حضور در مجالس شادي، ورزش، اميد به زندگي، كار و تلاش، سير و سفر، تفريح، تلاوت قرآن، تفكر در آفريده‏هاي خداوند، صدقه دادن، نگاه كردن به سبزه‏ها و ... . (شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 5، باب ملابس; شيخ طوسي، امالي، ح 45; محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 71، ص 95; آيين زندگي، ص 34)
رودكي به زيبا سروده:
چهار چيز هر آزاده را ز غم بخرد- تن درست و خوي نيك و نام نيك و خرد
هر آن كه ايزدش اين چهار روزي كرد- سزد كه شاد زيد شادمان و غم نخورد
5.اسلام با توجه به نيازهاي اساسي انسان، شادي و نشاط را تحسين و تاييد كرده است. قرآن زندگي با نشاط و شادي را نعمت و رحمت ‏خدا تلقي فرموده، توأم با گريه و زاري و ناله را خلاف رحمت و نعمت‏ خداوند دانسته است.
در يکي از داستان‏هاي صدر اسلام آمده است: روزي رسول خدا(ص) دستور صادر كرد كه بايد تمام نيروهاي قابل براي شركت در مبارزه عليه كافران و مشركان بسيج‏ شوند. عده‏اي با بهانه‏هاي مختلف از شركت در اين لشكر كشي خود داري و از فرمان خدا و پيامبر(ص) تخلف كردند! خداوند در قرآن مي‏فرمايد:«لعنت‏خدا باد بر اين كساني كه ديدند پيغمبر با انبوه مسلمانان به ميدان نبرد مي‏روند; اما باز هم زندگي دوستي، آنها را وادار كرد از فرمان خدا و رسول امر تخلّف كنند و بمانند. لعنت ‏خدا بر آنها باد و محروم باد اين گروه از رحمت‏حق‏» (توبه ، 81) به دنبال آن، به عنوان يك نفرين مي‏فرمايد: « فَلْيَضْحَكُوا قَليلاً وَ لْيَبْكُوا كَثيرًا؛[اين گروه نافرمان] از اين پس كم بخندند و زياد بگريند».
روشن است که نفرين به صورت كيفر و مجازاتي است كه همواره بر خلاف طبيعت و فطرت آدمي او را دچار عذاب و رنج مي‏سازد. اينكه خداوند آرزوي كم خنديدن و زياد گريستن براي نافرمانان مي‏كند، حكايت از اين حقيقت دارد كه خنده به عنوان يكي از عوامل نشاط، امر طبيعي و فطري است و او مي‏خواهد به عنوان كيفر، نافرمانان از اين نعمت محروم باشند.(گفتارها، ج 2، ص 225 و 226 )
توصيفات قرآن در خصوص بهشت نيز حاكي از اين واقعيت است كه اسلام، بر نشاط و شادي مهر تأييد نهاده است. باغ‏هاي زيبا، آب‏هاي زلال و روان، زيباترين بسترها، نرم‏ترين و چشم‏گيرترين پارچه‏ها، برترين ديدني‏ها و ... در بهشت همه جزء عوامل نشاط و شادي به شمار مي‏رود و خداوند براي پاداش بندگانش بهشت را چنين شاد و فرح بخش قرار داده است. شادابي را مي توان يكي از صفات مومنان دانست و به اين مطلب در روايت رسول اكرم(ص) بدان اشاره شده است: «مؤمن شوخ و شاداب است‏».(حراني، تحف العقول، ص‏49 ).
شادابي از حسن خلق است، امام صادق(ع) در اين باره فرمود: «شوخ طبعي، بخشي از حسن خلق است‏».( كليني، اصول كافي، ج‏2، ص‏663).
در رواياتي از حضرت علي – عليه السلام- به اثرات، اهميت و پيامد شادي اشاره فرموده اند:«شادماني، گشايش خاطر مي‏آورد» (درآمدي، غررالحكم، ح‏2023) و «اوقات شادي، غنيمت است‏» (همان، ح‏1084) و نيز «هركس شادي‏اش اند ك باشد، آسايش او در مرگ خواهد بود». (بحارالانوار، ج‏78، ص‏12 )
تا جاي شادي مورد اهتمام در اسلام قرار گرفته كه براي انجام عبادت نيز بايد از آن كمك گرفت، امام رضا(ع) در اين مورد فرمودند: «كوشش كنيد اوقات شما چهار زمان باشد: وقتي براي عبادت و خلوت با خدا، زماني براي تأمين معاش، ساعتي براي معاشرت با برادران مورد اعتماد و كساني كه شما را به عيب‏هايتان واقف مي‏سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و وقتي را هم به تفريحات و لذايذ خود اختصاص دهيد و از شادي ساعت‏هاي تفريح، نيروي لازم براي عمل به وظايف وقت‏هاي ديگر را تأمين كنيد».(بحارالانوار، ج‏75، ص‏321)
در سيره معصومان، عنصر شادي آن چنان اهميت دارد كه علاوه بر تأييد آن، به بسترسازي، زمينه‏سازي و ايجاد آن نيز توصيه شده است.(كافي، ج‏2، ص‏192)
در احاديث، علاوه بر دستورهاي كلي در خصوص شادي و نشاط، دستورالعمل‏هاي خاصي نيز براي حفظ و پرورش اين حالت ـ مانند پياده‏روي، سواركاري، غوطه‏وري در آب، نگاه كردن به سبزه‏ها، خوردن و نوشيدن، مسواك كردن، شوخي، خنده و ...(وسائل الشيعه، ج‏12، ص‏112; بحارالانوار، ج‏16، ص‏298; حسين نوري، مستدرك الوسائل، ج‏8، ص‏418)بيان شده است.
6.براساس هدف و فرجام زندگي، شادي و نشاط از ديدگاه اسلام داراي حد و مرز است. محتوا و قالب شادي و نشاط، نبايد با روح توحيدي و انساني اسلام در تضاد باشد; زيرا هر پديده‏اي كه انسان را از آرمان و غايت اصلي خويش دور سازد، به هيچ وجه مقبول اسلام نخواهد بود.
بنابراين پديده شادي و عوامل آن، به عنوان يك نياز اساسي و ضروري تا حدي روا و مجاز است كه مانع نيل انسان به هدف اصلي‏اش نگردد، از اين رو بسياري از انديشمندان مسلمان معتقدند: از آنجا كه انسان در انجام دادن هر رفتار ارادي، انگيزه و هدفي را پي ‏مي‏گيرد، سرور و نشاط به عنوان يك رفتار، نيز از اين قاعده مستثنا نيست و هدف و انگيزه‏اي در آن دنبال مي‏شود. در اين پديده، اگر انگيزه و هدف، حق و در راستاي هدف اصلي زندگي آدمي باشد، اين پديده مفيد و سودمند خواهد بود و اگر انگيزه و هدف باطل، در آن نهفته و در برابر هدف اساسي زندگي انسان باشد، اين پديده، باطل و مضر خواهد بود. بنابراين مي‏توان مرز شادي و نشاط را انگيزه، نتايج و هدف آن دانست. (اخلاق اسلامي، ص‏98 و 99; اخلاق الهي، ج‏5، ص‏238)
مزاح و شوخي كه يكي از عوامل برجسته شادي است، اگر به سبك ‏سري، بي‏شرمي و گستاخي بياميزد، «هزل‏» ناميده مي‏شود كه در اسلام مطرود است و اگر به تحقير و بدگويي و ناسزا آميخته گردد، آن را «هجو» مي‏خوانند و اين نيز در اسلام نهي شده است. يكي از اصحاب از رسول خدا پرسيد: «آيا اگر با دوستان خود شوخي كنيم و بخنديم، اشكالي دارد؟ حضرت فرمود: اگر سخن ناشايستي در ميان نباشد، اشكالي ندارد (كافي، ج‏2، ص‏663; تحف العقول، ص‏323) اگر شوخي از حد خارج شود و به بيهودگي يا زياده‏روي بينجامد، باز از نظر اسلام عملي ناپسند خواهد بود; همان طور كه اميرمؤمنان علي(ع) مي‏فرمايد: «هر كس بسيار شوخي كند، وقار و سنگيني او كم مي‏شود» (غررالحكم، ص‏222 ) و امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «زياد شوخي كردن، آبرو را مي‏برد». (كافي، ج‏2، ص‏665)
به نظر مي رسد يكي از مواردي كه بايد در شادي به خوبي تعريف شود نحوه ي شادي مي باشد. آيا مي توان به هرگونه ي خود را شاد ساخت؟ در اين جا بايد به دين نظر انداخت و نظر آن را مد نظر قرار داد. در دين اين موارد را مي توان مد نظر قرار داد و شاد بود؛ خنده و تبسم ـ كه از عوامل ديگر نشاط و شادي است ـ بايد صادقانه بوده، شخصيت آدمي را لكه‏دار نسازد.
خنده از نظر اسلام، آن گاه مؤثر و مفيد است كه به شخصيت ديگران لطمه وارد نياورد. خنده، با انگيزه آزردن، اهانت و تحقير ديگري، حكم حرمت آزار شخص مؤمن را دارد و به شدت از آن نهي شده و حرام است. وقتي احترام مؤمن برتر از كعبه بر شمرده شده، به خوبي روشن مي‏شود كه اهانت و تحقير او، چه اندازه نكوهيده است. ( اخلاق الهي، ج‏5، ص‏256 ـ 257 ).
قالب‏هاي نشاط و شادي و عوامل آن نيز بايد در شأن مقام انسان و آرمان‏هاي والاي او باشد; زيرا گاه محتوايي مفيد، در قالبي نامناسب، نتيجه اي معكوس دارد و به همين دليل در روايات، قهقهه از شيطان تلقي و تبسّم بهترين خنده دانسته شده است. (كافي، ج‏2، ص‏664/غررالحكم، ص‏222) زمان و مكان شادي نيز بايد با آن متناسب باشد; زيرا اگر اين تناسب برقرار نباشد، بسيار ناپسند و زشت‏خواهد بود.
مزاح و بذله‏گويي در مراسم سوگواري و مكان‏هاي مقدس نامطلوب است(اخلاق الهي، ج‏5، ص‏258 ـ 259)و در خصوص مكان و زمان خنده از رسول اكرم(ص) نقل شده است: «كسي كه بر جنازه‏اي بخندد، خداوند در روز قيامت پيش چشم همه، به او اهانت مي‏كند و دعايش اجابت نمي‏شود و كسي كه در گورستان بخندد، باز مي‏گردد، در حالي كه سختي بزرگي همانند كوه احد، براي او است‏». (همان)
بر اين اساس پاره‏اي از روايات ـ که شادي و عوامل آن را نكوهش كرده‏اند ـ ناظر به نشاط و عواملي است كه از مرز و حدود شادي مطلوب از ديدگاه اسلام پا را فراتر نهاده و به افراط و تفريط در غلتيده‏اند، وگرنه اسلام اصل شادي را نه تنها ناپسند نشمرده؛ بلكه آن را تاييد و توصيه كرده است.

ارسال شده توسط: yasser1234 دسته: سخنان بزرگان در خصوص خنده تاریخ: 1390.04.20

 حتما ببین!

پرسش:
شادي چيست و ما مي بينيم کساني که اين قدر از لحاظ روانشناسي در حول و حوش شادي صحبت مي کنند،از توفيقات معنوي مثل نماز شب، لذت کمک به محرومان و لذت طمأنينه نماز و ... بهره اي ندارند و فقط روحيه شادي دارند؟ آيا اين کافي است؟

با سلامي گرم به شما که زندگيتان را با اسلام عزيز مي سنجيد.
شادي چيزي است که باعث انبساط روح و نشاط و سرزندگي مي شود. در حديثى از اميرمؤمنان (ع) آمده است: «السرور يبسط النفس و يصير النشاط؛ شادمانى انبساط خاطر و نشاط و سرزندگى مى‏آورد». (1)
از آن جا که ما انسان ها موجودات دو بعدي هستيم براي نشاط روحي خود نياز به شادي داريم. پرسش شما اين بود که شادي چيست؟ شادي همان است که انسان را به وجد آورده و به او نشاط مي بخشد. چه بسا منظورتان اين مي باشد که نظر اسلام درباره شادي چيست؟ يا در اسلام چه شادي هايي وجود دارد؟

«نظر اسلام درباره شادي»
اسلام با توجه به نيازهاي اساسي انسان، شادي و نشاط را تحسين و تاييد كرده است. خداوند در قرآن به عنوان يك نفرين مي‏گويد:«فَلْيَضْحَكُوا قَليلاً وَ لْيَبْكُوا كَثيرًا [اين گروه نافرمان] از اين پس كم بخندند و زياد بگريند». اين كه خداوند آرزوي كم خنديدن و زياد گريستن براي نافرمانان مي‏كند، حكايت از اين حقيقت دارد كه خنده به عنوان يكي از عوامل نشاط،امر طبيعي و فطري است و او مي‏خواهد به عنوان كيفر، نافرمانان از اين نعمت محروم باشند (2)
توصيفات قرآن در خصوص بهشت نيز حاكي از اين واقعيت است كه اسلام، بر نشاط و شادي مهر تأييد نهاده است.قرآن در آيه اي، برخي عوامل شادي و نشاط را مخصوص مؤمنان دانسته است؛«بگو [در برابر كساني كه بسياري از مواهب زندگي را تحريم مي‏كردند] اي پيغمبر! چه كسي حرام كرده است زينت و آرايش و زيبايي‏هايي را كه خداوند از درون طبيعت‏، براي بندگانش بيرون كشيده; چه كسي حرام كرده است روزي‏هاي پاك و مواهب پاك را; بگو: اين مواهب پاك و اين زيبايي‏ها براي مردم با ايمان در همين زندگي دنيا و در زندگاني جاويد آخرت قرار داده شده است»(3).
> با اين تفاوت كه در اين دنيا، زيبايي‏ها به زشتي‏ها و شادي‏ها به رنج‏ها آميخته است; ولي در دنياي ديگر و در روز رستاخيز، اين زيبايي‏ها و اين مواهب پاك، براي مردم با ايمان به صورت خالص وجود دارد.(4)
رسول اكرم(ص) مي‏فرمايد: «مؤمن شوخ و شاداب است »(5). بايد اوقاتي را هر فردي براي انبساط روحي و رواني در نظر بگيرد، از اين رو امام رضا(ع) فرمودند: «كوشش كنيد اوقات شما چهار زمان باشد: وقتي براي عبادت و خلوت با خدا، زماني براي تأمين معاش، ساعتي براي معاشرت با برادران مورد اعتماد و كساني كه شما را به عيب‏هايتان واقف مي‏سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و وقتي را هم به تفريحات و لذايذ خود اختصاص دهيد و از شادي ساعت‏هاي تفريح، نيروي لازم براي عمل به وظايف وقت‏هاي ديگر را تأمين كنيد.»(6)

«انواع شادي در هستي و اسلام»
اساس جهان هستي و پديده‏هاي آن به گونه‏اي طراحي شده‏ است كه در آدمي شادي ايجاد کند. بهار با طراوت، صبح پر لطافت، طبيعت‏با ظرافت، آبشارهاي زيبا، گل‏هاي رنگارنگ، ديدار دوستان، ازدواج و پيوند دو انسان و ... همه شادي آور و سرور انگيز است. از آنجا كه شادي، ناكامي، نااميدي، ترس و نگراني را از آدمي دور مي‏سازد، روان‏شناسان به ايجاد و تثبيت آن در انسان دستور اكيد داده‏اند و اين نشانگراين حقيقت است كه شادي، نياز اساسي و ضروري آدمي است(7).
استفاده از طبيعت زيبا، ديدن طلوع دل‏انگيز آفتاب، لذت بردن از منظره‏هاى دل نواز و باغ‏هاى مصفا و سير و سفر، ديدار با دوستان و سخن گفتن با آنها، پرداختن به ادبيات و شعر و نمايش و خوشنويسى و نقاشى و ورزش و بازى‏هاى سالم، استفاده از نعمت‏هاى خدادادي و غذاهاى متنوع و لباس‏هاى رنگارنگ و صدها امر لذت‏ بخش ديگر كه همگى شادى‏ بخش مى‏باشند از شادى‏هاى شايسته است. چنان چه لذت بردن از گفتگو با خداوند در حال نماز و مناجات و عبادت و داشتن حال خوش در حال ذكر و توجه به پروردگار از مقوله لذت‏هاى معنوى باشند كه از نظر عمق و كيفيت بسيار والاتر و فراتر از لذت‏هاى مادى مى‏باشد.
توصيه به نظافت، سير و سفر، شركت در مجالس شادي مثل مجالس عروسي و وليمه و اطعام دادن در هنگام ازدواج و تولد فرزند و برگشت از حج و زيارت، تأكيد بر صله ارحام و ديد و بازديد و دست دادن (مصافحه) با مومنان و... همه از لوازم و زمينه‌هاي يك اجتماع شاد و پر تحرك است كه تاكيد بر اين موارد از سوي اسلام گواه بر اهميت دادن دين مبين اسلام به مقوله شادي و سرور است و بودن در اجتماع است.
عوامل معنوي چون تلاوت قرآن، دعا، نماز، تفكر در آفريده‏هاى خداوند، ايمان، صدقه دادن و پرهيز از گناه، از جمله عواملى‏اند كه زمينه‏هاى روانى و روحى شادى را فراهم مى‏آورند و عواملى چون، تغذيه مناسب، ورزش، بوى خوش، خودآرايى، پوشيدن لباس‏هاى روشن، پياده روى و نگاه كردن به سبزه‏ها از آن دست عواملى‏اند كه زمينه‏هاى مادى و جسمانى نشاط را فراهم مى‏آورند؛ هر چند كه پس از برخوردارى از نشاط جسمانى، شادى روحى نيز نصيب انسان مى‏شود.

«روان شناسي، شادي و معنويت»
اگر شادي را به صورت سکولار و جداي از دين تفسير کرديم و به آن معتقد شديم، بديهي است که دستمايه اي غير از شادي ظاهري و موقتي ندارد. شادي سکولار يا به لذت معنوي اعتقاد ندارد و يا اگر هم اعتقاد داشته باشد لذت معنوي را به چيزي جداي لذت با معبود حقيقي و مناجات با او و لذت کمک به محرومان تفسير مي کند.
روان شناسي علمي است كه به مطالعه ي رفتار انساني مي پردازد. از زاويه علم روان شناسي ممکن است راهکار برخي مسائل با راهکار دين متفاوت باشد. ما با روان شناسي به طور كلي مخالف نيستيم اما براي آن محدوده اي قائل هستيم که عده اي اين حدّ را براي آن قبول ندارند.
برخي با روان شناسي و روان کاوي حتي دين را هم تجزيه و تحليل مي کنند. به عنوان مثال، فرويد، مذهب را يک افسانه با ريشه هاي تاريخي واقعي مي دانست. مي گفت: قبايل انساني اوليه نسبت به رهبر خود و دسترسي او به زنان قبيله حسادت ورزيدند و افراد ناراضي، حتي پسر رئيس قبيله عليه او قيام کرده و او را کشتند، اما پس از کشتن او، احساس گناه کرده به همين خاطر مجسمه اي براي رهبرشان ساختند و او را نوعي از خدا لقب دادند پس از آن به اطاعت از اوامرش ادامه دادند و او«من آرماني » آن ها شد. اين خدا در طول زمان ها در چشم مردم قدرتمندتر شد.
پس در نظر فرويد که موسس روان کاوي است، ريشه هاي مذهب در گناه جمعي قبيله هاي وحشي است. آيا نبايد با اين اعتقاد مخالفت ورزيد؟
انساني که هنوز در عجايب و جزئيات بدن خودش متحير مانده و بسياري از بيماري هاي اين بدن را نمي تواند مداوا کند، چطور مي خواهد دين و فلسفه دين که دستورات پروردگار متعال است را با اين ذهن کوچک و قاصر خود درک کند .هنوز هزاران سال مانده تا انسان ها بتوانند مقداري از ظرايف دين مبين اسلام که هزار و چهار صد و اندي سال پيش آمده را دريابند.
از تجربيات روان شناسان و دانشمندان ديگر كه به طور قطعي ثابت شده است بايد بهره برد، اما اگر در جايي دستاوردهاي اين علوم، در تضاد با آموزه هاي ديني ما باشد، آموزه هاي ديني جاي براي خود نماي آنان نمي گذارد. زيرا خالق ما به تمام جوانب انسان و جامعه ي انساني آگاه است و با در نظر گرفتن تمام شئونات آدمي حكمي را بيان مي نمايد.
از طرفي فقط داشتن روحيه ي شاد کافي نيست. افرادي هستند كه داراي روحيه ي شاد بوده اند اما در يك حادثه اي يكي از عزيزان خود را از دست داده است و تمام زندگي او براي مدت طولاني تحت تأثير آن قرار گرفته است. بنابراين در اين دنيا براي اينكه از شادي ها ماندگار بهره برد بايد داراي جهان بيني الهي گشت، تا از زندگي خود همواره احساس رضايت كنيم. يكي از عوامل اصلي شادي رضايت از زندگي است. يك انسان مومن در اوج لذت از زندگي مي تواند قرار بگيرد، و از شادي هاي روحي كه تأثير پايدارتري و فرح بخش تري براي انسان در پي دارد بهره مند شود. انسان مؤمن از درون و برون شاد است و از ارتباط با خالق هستي لذت مي برد و اين ارتباط و هم كلام شدن با او نهايت انبساط روح را براي او در پي خواهد داشت.
انسان مؤمن از آن جا كه در محدوده دين زندگي مي کند، اگر نوعي از شادي، خارج از حيطه دين باشد نه تنها سراغ آن نمي رود، بلکه در حقيقت آن را شادي نمي داند. شاديي که انسان را از خدا دور کند يک شادي ظاهري و زود گذر است که مي رود اما عذابي را براي انسان باقي مي گذارد.
اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد: چقدر ميان دو عمل تفاوت است، عملي که لذتش مي رود و عذابش مي ماند و عملي که سختي اش مي رود و پاداشش مي ماند.(8)

منابع
(1) ميزان الحكمه، چاپ دفتر تبليغات اسلامى، ج 4، ص 436، ح 8448
(2) گفتارها، ج 2 ص 225 و ، 226
(3) اعراف، آيه 32
(4) گفتارها، ج 2، ص 227 و 228
(5) حراني، تحف العقول، ص‏49
(6) بحارالانوار، ج‏75، ص‏321
(7) نگا: روان‏شناسي شادي، روان‏شناسي كمال، راز شاد زيستن و ...
(8) .(نهج البلاغة حکمت 121)

ارسال شده توسط: yasser1234 دسته: پرسش و پاسخ در خصوص خنده و شادی تاریخ: 1390.04.20
مجموع 29 پست فعال - 3 صفحه و 10 پست در هر صفحه
 
 

New Page 1
 
 طراحی سايت توسط شرکت فراز رایانه  پشتیبان رسمی سیستم مدیریتی سایت ساز دریا طراحی شده است.